جملات زیبای کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول)

بریده‌هایی از کتاب روزگار یک دل شکسته (کتاب اول)

۴٫۵
(۵۵)
کشتن امید کار سختی است، فقط جرقه‌ای از آن می‌تواند آتش راه بیندازد
Yasaman Mozhdehbakhsh
اما این دختر طوری بزرگ شده بود که به خیالات باطل و داستان‌های خیالی و چیزهایی که غیرممکن به نظر می‌رسند باور داشته باشد.
Yasaman Mozhdehbakhsh
بد جلوه دادن کسی کار آسونیه؛
artemis
البته اِوانجلین می‌دانست که زنگوله‌ها نمی‌توانند صحبت کنند؛ اما مادرش به او گفته بود آن‌ها صاحب حس ششم هستند. به اِوانجلین می‌گفت همیشه برقشان بینداز، همیشه مراقب حرف‌هایی باش که جلوی آن‌ها می‌زنی و همیشه به صدای زنگوله‌هایی که وقتی نباید، به صدا درمی‌آیند گوش بده.
Yasaman Mozhdehbakhsh
همیشه یه‌ذره حقیقت لابه‌لای صفحات اون روزنامه‌ها هست که دروغ‌هاش رو حقیقت جلوه بده.
artemis
اژدهایان آبی کوچک نشسته بر شانهٔ فروشندگان و اژدهایان قهوه‌ای‌رنگی که تنشان چرمین به نظر می‌رسید و روی گاری‌ها قرار گرفته بودند خوشش آمده بود. این هیولاهای مینیاتوری با نفس آتشین خود سیب و گوشت می‌پختند، حباب‌های شیشه‌ای درست می‌کردند و به ماگ‌های سفالی حاوی شکلات داغ گرما می‌بخشیدند.
Yasaman Mozhdehbakhsh
«ولی زندگی فراتر از صرفاً خوشحالیه،
artemis
«لازم نیست از دل هر عشقی یه داستان بزرگ بیرون بیاد،
artemis
همیشه قول جبران کمتر ازآنچه می‌توانید، بدهید؛ چراکه تقدیرها همیشه بیشتر ازآنچه توافق شده را از شما می‌گیرند.
mahya sadat khaloei
هیچ راحت نیست وقتی کس دیگری را برای عاشق شدن ندارید از عشق قدیمی خود کاملاً دلسرد شوید.
artemis
پایان خوش گیر قهرمانان نمی‌آد.»
artemis
پایان خوش گیر قهرمانان نمی‌آد.»
artemis
عاشق یه نفر دیگه شد و بعدم خنجر خودم رو فروکرد توی قلبم.»
سنا مختاری
«چون من از درد ساخته شدم.»
سنا مختاری
«مفهوم درست و غلط، یه چیز ذهنیه.»
artemis
که هر داستان پتانسیل داشتن پایان‌های بی‌شماری دارد.
artemis
پایان خوش، گیر قهرمان‌ها نمی‌آد. اونا این پایان رو به بقیه می‌دن.
ema
یه جوری عاشقش باش که انگار هرروزی که باهاش می‌گذرونی قراره جادویی‌تر از روز قبل باشه، جوری عاشقش باش که انگار اون سرنوشتته تا دنیا با وجود شما دوتا در کنار همدیگه به‌جای بهتری تبدیل بشه. اون‌وقت اونم هیچ‌وقت نمی‌تونه از عاشق تو بودن دست بکشه.
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
احساساتش به‌شدت درهم‌برهم و آشفته شده بودند. در حال حاضر، در درجهٔ اول نیاز به زنده ماندن را در خود حس می‌کرد و احساس عشق برایش مثل تجملی به نظر می‌رسید که فاصلهٔ زیادی ازش دارد
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
«داری توی بدجنسی بهتروبهتر می‌شی، روباه کوچولو؛ اما اینو بدون برای اینکه دلت بشکنه، باید قلبی داشته باشی که بتپه.
رها
تموم داستان‌ها، هم از حقیقت ساخته شدن و هم از دروغ؛ چیزی که اهمیت داره، نوع باور ما به اوناست.
ema
«به نظر من احتمالات خیلی بیشتری نسبت به با خوبی و خوشی تا ابد زندگی کردن یا به تراژدی رسیدن وجود داره. هر داستان پتانسیل اینو داره که پایان‌های بی‌نهایتی داشته باشه.»
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
مادرش همیشه می‌گفت: اونجا تموم داستان‌ها، هم از حقیقت ساخته شدن و هم از دروغ؛ چیزی که اهمیت داره، نوع باور ما به اوناست.
کاربر ۹۳۸۳۴۱۷

حجم

۳۲۴٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۷۵ صفحه

حجم

۳۲۴٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۷۵ صفحه

قیمت:
۹۰,۰۰۰
تومان