
٪۷۰
Yasaman Mozhdehbakhsh
۳۳
کشتن امید کار سختی است، فقط جرقهای از آن میتواند آتش راه بیندازد
Yasaman Mozhdehbakhsh
۱۹
اما این دختر طوری بزرگ شده بود که به خیالات باطل و داستانهای خیالی و چیزهایی که غیرممکن به نظر میرسند باور داشته باشد.
artemis
۱۶
هیچ راحت نیست وقتی کس دیگری را برای عاشق شدن ندارید از عشق قدیمی خود کاملاً دلسرد شوید.
artemis
۱۶
پایان خوش گیر قهرمانان نمیآد.»
ema
۱۴
پایان خوش، گیر قهرمانها نمیآد. اونا این پایان رو به بقیه میدن.
artemis
۱۳
همیشه یهذره حقیقت لابهلای صفحات اون روزنامهها هست که دروغهاش رو حقیقت جلوه بده.
artemis
۱۳
بد جلوه دادن کسی کار آسونیه؛
artemis
۱۱
«لازم نیست از دل هر عشقی یه داستان بزرگ بیرون بیاد،
artemis
۹
«ولی زندگی فراتر از صرفاً خوشحالیه،
Yasaman Mozhdehbakhsh
۸
البته اِوانجلین میدانست که زنگولهها نمیتوانند صحبت کنند؛ اما مادرش به او گفته بود آنها صاحب حس ششم هستند. به اِوانجلین میگفت همیشه برقشان بینداز، همیشه مراقب حرفهایی باش که جلوی آنها میزنی و همیشه به صدای زنگولههایی که وقتی نباید، به صدا درمیآیند گوش بده.
mahya sadat khaloei
۶
همیشه قول جبران کمتر ازآنچه میتوانید، بدهید؛ چراکه تقدیرها همیشه بیشتر ازآنچه توافق شده را از شما میگیرند.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۵
اژدهایان آبی کوچک نشسته بر شانهٔ فروشندگان و اژدهایان قهوهایرنگی که تنشان چرمین به نظر میرسید و روی گاریها قرار گرفته بودند خوشش آمده بود. این هیولاهای مینیاتوری با نفس آتشین خود سیب و گوشت میپختند، حبابهای شیشهای درست میکردند و به ماگهای سفالی حاوی شکلات داغ گرما میبخشیدند.
artemis
۵
که هر داستان پتانسیل داشتن پایانهای بیشماری دارد.
رها
۵
«داری توی بدجنسی بهتروبهتر میشی، روباه کوچولو؛ اما اینو بدون برای اینکه دلت بشکنه، باید قلبی داشته باشی که بتپه.
سنا مختاری
۵
عاشق یه نفر دیگه شد و بعدم خنجر خودم رو فروکرد توی قلبم.»
سنا مختاری
۵
«چون من از درد ساخته شدم.»
artemis
۴
«مفهوم درست و غلط، یه چیز ذهنیه.»
artemis
۳
پایان خوش گیر قهرمانان نمیآد.»
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
۳
یه جوری عاشقش باش که انگار هرروزی که باهاش میگذرونی قراره جادوییتر از روز قبل باشه، جوری عاشقش باش که انگار اون سرنوشتته تا دنیا با وجود شما دوتا در کنار همدیگه بهجای بهتری تبدیل بشه. اونوقت اونم هیچوقت نمیتونه از عاشق تو بودن دست بکشه.
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
۳
احساساتش بهشدت درهمبرهم و آشفته شده بودند. در حال حاضر، در درجهٔ اول نیاز به زنده ماندن را در خود حس میکرد و احساس عشق برایش مثل تجملی به نظر میرسید که فاصلهٔ زیادی ازش دارد
nazanin z
۳
پایان خوش، گیر قهرمانها نمیآد. اونا این پایان رو به بقیه میدن. واقعاً این چیزیه که میخوای؟
ema
۲
تموم داستانها، هم از حقیقت ساخته شدن و هم از دروغ؛ چیزی که اهمیت داره، نوع باور ما به اوناست.
کاربر ۹۳۸۳۴۱۷
۲
«اگه میتونستم، دنیا رو توی دستهات میذاشتم. ماه رو، ستارهها و تموم خورشیدهای جهانِ هستی رو. حاضرم هر چی که هست و نیست رو به پات بریزم، قلب من.»
کیمیا
۲
همیشه یه نفر از صندلیها جا میمونه و از بازی بیرون انداخته میشه.
کیمیا
۲
«ولی زندگی فراتر از صرفاً خوشحالیه،
.
۲
برای تمام احساساتِ خوب جادویی؛
برای زیباییِ رنگهای آبی و صورتی؛
برای جذابیتِ لقب روباه کوچولو؛
برای شیرینیِ عطر خنک سیبی سفید؛
برای امید و قصههای خیالی و عشق در نگاه اول...
کاربر ۱۰۸۴۳۹۷۸
۲
حقیقت اغلب تلخ است، بهویژه زمانی که فردی مرتباً طعم لذتبخش دروغ را چشیده است.
Ronia_sh
۲
«داری توی بدجنسی بهتروبهتر میشی، روباه کوچولو؛ اما اینو بدون برای اینکه دلت بشکنه، باید قلبی داشته باشی که بتپه. من ندارم.
nazanin z
۲
ولی اگه تو واقعاً عاشق این پسره هستی، باید بگم که بدون اون زندگی بهتری خواهی داشت. چون اگه اونم متقابلاً عاشق تو بود، نمیرفت با یکی دیگه ازدواج کنه؛ ختم کلام.
nazanin z
۲
کشتن امید کار سختی است، فقط جرقهای از آن میتواند آتش راه بیندازد
