
کتاب باد نام مرا می داند
معرفی کتاب باد نام مرا می داند
کتاب باد نام مرا می داند با عنوان اصلی Wind knows my name نوشتهٔ ایزابل آلنده و ترجمهٔ غزال بیگی است. انتشارات کتابسرای تندیس این رمان ادبیات شیلی را منتشر کرده است. نویسنده در این اثر، داستان تأثیرگذار جنگ و مهاجرت را از دریچهٔ نگاه دو کودک در دو زمان مختلف روایت کرده است. نسخهٔ الکترونیک این کتاب را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب باد نام مرا می داند
ایزابل آلنده رمان باد نام مرا می داند را با داستان با «ساموئل آدلر»، پسربچهٔ ششسالهٔ اتریشی، در سال ۱۹۳۸ آغاز کرده است. با اشغال وین توسط نازیها و ناپدید شدن پدرش، مادر ساموئل او را به آخرین قطار عازم بریتانیا میسپارد. ساموئل، تنها با چند دست لباس و ویولنش، سفری پرمخاطره را آغاز میکند. در بخش دوم داستان، به سال ۲۰۱۹ و ایالت آریزونا در آمریکا میرویم. «آنیتا دیاز»، دختر هفتسالهٔ نابینا، به همراه مادرش از جنگ در السالوادور فرار میکند. اما سیاستهای مهاجرتی سختگیرانهٔ آمریکا، آنیتا را از مادرش جدا کرده و به اردوگاهی در نوگالس منتقل میکند. سرنوشت آنیتا با ساموئل ۸۶ساله گره میخورد. «سلنا»، مددکار اجتماعی، در جریان کمک به آنیتا، متوجه میشود که «لتیسیا کوردرو»، یکی از بستگان آنیتا، در خانهٔ ساموئل کار میکند. این اتفاق، پیوندی عمیق بین دو کودکی که در شرایط مشابه، طعم تلخ مهاجرت را چشیدهاند، ایجاد میکند. در واقع ایزابل آلنده در این اثر تأثیرات مخرب جنگ و مهاجرت بر روی کودکان را ترسیم کرده است.
خواندن کتاب باد نام مرا می داند را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به دوستداران ادبیات داستاین شیلی و علاقهمندان به قالب رمان پیشنهاد میکنیم.
درباره ایزابل آلنده
ايزابل آلنده (Isabel Allende) در سال ۱۹۴۲ میلادی در پرو به دنیا آمد. او نویسنده و یکی از چهرههای تأثیرگذار ادبیات شیلی است که بهعنوان پدیدهٔ ادبیات آمریکای لاتین نیز معرفی شده است. نخستین اثر آلنده «خانهٔ ارواح» نام داشت که در سال ۱۹۸۲ منتشر شد؛ اثری که در همان سال بهعنوان بهترین کتاب شیلی انتخاب شد و در فهرست پرفروشترین آثار قرار گرفت. آلنده، پس از این کتاب دهها اثر دیگر نیز نوشت و به چاپ رساند؛ کتابهای «واژه فروش»، «گلبرگ برافراشته دریا»، «جنگل کوتولهها»، «زورو»، «عاشق ژاپنی» و «در دل زمستان» از جمله آثار ايزابل آلنده هستند که به فارسی نیز برگردانده شدهاند.
بخشی از کتاب باد نام مرا می داند
«بهت گفته بودم مثل ابر، رنگش سفیده؟ از ابرها این یادم مونده که توی آسمون تغییر شکل میدن و گاهی هم شبیه حیوون یا قطار یا مثل یه شیرینی پنبهای بهنظر میرسن که توی سیرک میفروشن. شاید سیرک رو بهخاطر نیاری، چون اونوقتها خیلی کوچولو بودی. قبل از تصادفم اونجا میرفتیم. دلقکها به صورت همدیگه کیک میمالیدن و با تفنگ آبپاش روی هم آب میریختن. هنرمندهای بندباز مثل پرندهها تا ارتفاع بلند میپریدند و یه دسته سگ کوچولو روی دو تا پاشون راه میرفتن. مامان میگفت اینجا توی شمال سیرکهای بهتری داشتن. یه روز باید ما رو به بزرگترین سیرکی ببره که فیل داره. شاید بعداً که ما رو به اون سیرک ببره، منم بتونم بهتر ببینم. فرشتهها هم شکلشون تغییر میکنه، مثل ابرها، گاهی شبیه دوشیزههای کوچیک و لاغر بهنظر میرسن، بعضیاوقات هم شبیه جوجه یا بادبان قایق هستن. البته من همیشه میتونم از صداشون بشناسمشون.
بهگمونم فکر خوبیه از خانم سلنا هم بخوایم با ما به آزابهار بیاد، ولی هنوز چیزی بهش نگفتم، منتظرم فرشتهم قولش رو بده. نمیخوام فرانک رو دعوت کنم. اول اون باید به قولش عمل کنه و ما رو پیش مامان ببره. آزابهار خیلی دوره، ولی فرشتههای دختر و پسر چشمهاشون رو میبندن، چند تا کلمهٔ جادویی میگن و وقتی چشمهاشون رو باز میکنن، اونجا هستن. ما رو هم اینطوری میبرن اونجا. باید شروع به غذا خوردن کنیم، کلودیا! میدونم از غذاهای اینجا خوشمون نمیآد، ولی امروز پیتزا داریم و خانم سلنا گفته همهٔ بچههای دنیا پیتزا دوست دارن. اینجا پوپوسا ندارن، ولی وقتی غذای مکزیکی بهمون میدن، گاهی ازش میخورم. کسادیا خوبه. میخوام از فرشتهم بپرسم آزابهار پوپوسا داره یا نه. مطمئنم که داره.»
حجم
۲۶۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۵۶ صفحه
حجم
۲۶۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۵۶ صفحه