
کتاب شکارچی چشم
معرفی کتاب شکارچی چشم
کتاب شکارچی چشم نوشتهی سباستین فیتسک با ترجمهی افخم منافی فرید، اثری در ژانر تریلر روانشناختی و جنایی است که نشر کتابسرای تندیس آن را منتشر کرده است. این کتاب دومین رمان از یک مجموعه است که با محوریت شخصیتهایی چون آلینا و زورباخ، داستانی مستقل اما مرتبط با جلد قبلی (کلکسیونر چشم) را روایت میکند. شکارچی چشم با فضایی پرتنش و پررمزوراز، به بررسی جنایتهای سریالی، روانشناسی قاتل و تأثیرات عمیق این وقایع بر بازماندگان و اطرافیان میپردازد. روایت داستان در بستر شهر برلین و با تمرکز بر پروندهای پیچیده و شخصیتهایی چندلایه شکل میگیرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب شکارچی چشم
کتاب شکارچی چشم اثر سباستین فیتسک، داستانی پرتعلیق و چندلایه را در دل فضای سرد و تیرهی برلین روایت میکند. این کتاب با بهرهگیری از عناصر تریلر روانشناختی و جنایی، ماجرای ادامهدار یک قاتل سریالی را دنبال میکند که با لقب کلکسیونر چشم شناخته میشود. در این جلد، گرچه پروندهی اصلی ظاهراً بسته شده، اما قتلها همچنان ادامه دارند و سایهی تهدید بر زندگی شخصیتهای اصلی سنگینی میکند. فیتسک با ساختار روایی متقاطع، داستان را از زاویهی دید شخصیتهای مختلفی چون الکساندر زورباخ (خبرنگار و پدر قربانی)، آلینا گرگوریف (فیزیوتراپیست نابینا با تواناییهای خاص) و یوهانا اشتروم (مادری آسیبدیده) پیش میبرد. روایت کتاب با ارجاعات متعدد به گذشته و تأثیرات روانی وقایع بر شخصیتها، فضایی پرتنش و رازآلود ایجاد کرده است. در کنار تعقیب و گریزهای پلیسی، لایههایی از آسیبهای روانی، روابط خانوادگی و بحرانهای اخلاقی نیز به تصویر کشیده میشود. شکارچی چشم با تمرکز بر روانشناسی قربانی و مجرم، مرز میان خیر و شر را به چالش میکشد و خواننده را با سؤالاتی دربارهی عدالت، انتقام و بخشش روبهرو میکند.
خلاصه داستان شکارچی چشم
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان شکارچی چشم با بازگشت به پروندهی کلکسیونر چشم آغاز میشود؛ قاتلی که با شیوهای بیمارگونه، مادران را میکشد، کودکان را میرباید و پدران را وارد بازی مرگباری میکند. با وجود اعترافات و دستگیری مظنون اصلی، قتلها متوقف نمیشوند و الکساندر زورباخ، خبرنگار سابق پلیس، بار دیگر درگیر کابوسی شخصی میشود: پسرش یولیان ربوده شده و همسرش به قتل رسیده است. زورباخ در تلاشی بیامان برای نجات پسرش، وارد بازی روانی پیچیدهای با قاتل میشود که او را وادار به انتخابهای دردناک و مرگبار میکند. در این میان، آلینا گرگوریف، فیزیوتراپیست نابینایی که به توانایی لمس گذشتهی افراد شهرت دارد، به کمک پلیس فراخوانده میشود تا شاید سرنخی از قاتل به دست آورد. روایت با ورود شخصیتهایی چون یوهانا اشتروم، مادری آسیبدیده و زارین شوکر، جراح چشم متهم به شکنجه و تجاوز، پیچیدهتر میشود. هر یک از این شخصیتها با زخمهایی عمیق از گذشته و حال، درگیر معمایی میشوند که مرز میان قربانی و مجرم، حقیقت و توهم را مخدوش میکند. داستان با تعلیق، ضربآهنگ تند و چرخشهای غیرمنتظره، خواننده را تا آخرین صفحه درگیر نگه میدارد.
چرا باید کتاب شکارچی چشم را بخوانیم؟
شکارچی چشم با فضاسازی پرتنش و شخصیتپردازی چندوجهی، تجربهای متفاوت از تریلر روانشناختی ارائه میدهد. روایت داستان از زاویهی دید شخصیتهای مختلف، امکان همذاتپنداری با قربانیان و حتی مجرم را فراهم میکند و لایههای پنهان روان انسان را به چالش میکشد. این کتاب نهتنها به جنبههای جنایی و معمایی میپردازد، بلکه آسیبهای روانی، بحرانهای خانوادگی و پیچیدگیهای اخلاقی را نیز به تصویر میکشد. برای علاقهمندان به داستانهایی با تعلیق بالا، پیچشهای غیرمنتظره و دغدغههای انسانی، شکارچی چشم اثری قابل توجه است که تا مدتها ذهن را درگیر نگه میدارد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان ژانر تریلر روانشناختی و جنایی، کسانی که به داستانهای پرتعلیق و چندلایه علاقه دارند، و افرادی که دغدغهی بررسی روان انسان، آسیبهای روحی و روابط پیچیدهی خانوادگی را دارند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب شکارچی چشم
«بیداری ناخواسته. بدترین نوع وحشت که اسمی نه چندان خطرناک به آن دادهاند. مدتها پیش، زمانی که هنوز چیزی مشابه زندگی داشتم، مصاحبهای با زنی کاملاً آسیبدیده انجام دادم. با اینکه سالها از اتفاقی که برایش افتاده بود – یعنی بیداری ناخواسته - میگذشت، هنوز هم دچار حملههای عصبی میشد. لارا وایتسمان قبلاً هیچ مشکلی با فضاهای کوچک نداشت اما حالا دیگر نمیتوانست تحملشان کند، حتی دفتر کار باز روزنامهام برایش غیرقابل تحمل بود. بعد از دو تلاش نافرجام برای انجام مصاحبه که در آن از اولین سؤال دربارهٔ درد غیرقابلتصورش پیشتر نرفتیم، مجبور به قطع صحبت و ادامه دادن آن در محلی وسیعتر شدیم. پس اینطور شد که در نور درخشان آفتاب در باغ وحش به توصیفات کابوسوار زنی جوان گوش دادم. لارا وایتسمان به آرامی گفت: «فقط یه کیست توی شکمم بود.» هنوز هم از به یادآوردن صدای شکنندهاش در نوار ضبط صوت تنم میلرزد. صدایی که به خوبی متناسب با ظاهر لارا بود، انگار که کارگردانی صدا را دقیقا برای این بدن نحیف انتخاب کرده باشد. آن تروما حفرههای عمیقی در روانش ایجاد کرده بود که اگر دقت میکردی حتی میتوانستی آنها را ببینی. لارا بسیار لاغر بود، پوستش بسیار رنگپریده بود و به کاغذ پوستیای میمانست که به محض اینکه در نور میایستاد بیم آن میرفت که اشعههای خورشید از میان بدنش عبور کنند.»
حجم
۴۵۱٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۰۴ صفحه
حجم
۴۵۱٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۰۴ صفحه