
کتاب زندگی پنهان آفتابگردان ها
معرفی کتاب زندگی پنهان آفتابگردان ها
کتاب زندگی پنهان آفتابگردانها نوشتهی مارتا مولنار و با ترجمهی فرنوش جزینی، روایتی چندلایه از زنانگی، خانواده، هنر و جستوجوی هویت است که توسط نشر کتابسرای تندیس منتشر شده است. این اثر با تلفیق دو خط زمانی متفاوت، داستان امسلی، زنی معاصر در نیویورک و لسآنجلس، و یوهانا، زنی هلندی در اواخر قرن نوزدهم را روایت میکند. محوریت کتاب بر پیوندهای خانوادگی، رازهای گذشته و تأثیر آنها بر زندگی نسلهای بعدی استوار است. مولنار با نگاهی دقیق به روابط میاننسلی، دغدغههای زنان، و نقش هنر در شکلگیری هویت فردی و جمعی میپردازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب زندگی پنهان آفتابگردان ها
کتاب زندگی پنهان آفتابگردانها با روایت دو داستان موازی، تصویری از زنان در دو دورهی زمانی متفاوت ارائه میدهد. مارتا مولنار در این کتاب، زندگی امسلی، زنی مستقل و جاهطلب در دنیای معاصر را در کنار خاطرات یوهانا، زنی اهل هلند در اواخر قرن نوزدهم، قرار داده است. ساختار کتاب به گونهای است که فصلها میان این دو شخصیت جابهجا میشوند و هرکدام بخشی از رازهای خانوادگی و دغدغههای شخصی خود را آشکار میکنند. امسلی درگیر چالشهای حرفهای و روابط پیچیده خانوادگی است و با جعبهای پر از نامهها و دفتر خاطراتی قدیمی، به گذشتهی مادربزرگش و ریشههای خانوادگی خود پی میبرد. در سوی دیگر، یوهانا با آرزوهای شخصی، محدودیتهای اجتماعی و انتخابهای دشوار روبهروست. مولنار با بهرهگیری از جزئیات دقیق تاریخی و روانشناسی شخصیتها، پیوند میان گذشته و حال را بهتصویر کشیده است. این کتاب نهتنها به روابط خانوادگی و رازهای پنهان میپردازد، بلکه نقش زنان در جامعه، هنر و جستوجوی معنا را نیز برجسته میکند.
خلاصه داستان زندگی پنهان آفتابگردان ها
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در زندگی پنهان آفتابگردانها، روایت با امسلی آغاز میشود؛ زنی که در دنیای پرتنش حراجهای هنری لسآنجلس و نیویورک فعالیت میکند و با بحرانهای شغلی و عاطفی دستوپنجه نرم میکند. رابطهی او با مادربزرگش، ویولت، هنرمندی برجسته و الهامبخش، نقطهی اتکای عاطفی اوست. پس از بیماری ویولت و فروش خانهی خانوادگی، امسلی با جعبهای از نامهها و دفتر خاطراتی قدیمی روبهرو میشود که او را به گذشتهای دور و رازآلود میبرد. این دفترچه متعلق به یوهانا، زنی هلندی در اواخر قرن نوزدهم است که با آرزوهای بزرگ، محدودیتهای اجتماعی و انتخابهای دشوار مواجه است. داستان یوهانا با خواستگاری تئو ونگوگ، برادر نقاش مشهور، و کشمکشهای عاطفی و اجتماعی او گره میخورد. امسلی با خواندن این خاطرات، به جستوجوی هویت خانوادگی و ریشههای خود میپردازد و درمییابد که گذشتهی زنان خانوادهاش چگونه بر زندگی امروز او سایه انداخته است. روایت کتاب با رفتوبرگشت میان گذشته و حال، پیوندهای عمیق میان نسلها، نقش زنان در جامعه و قدرت هنر را به تصویر میکشد.
چرا باید کتاب زندگی پنهان آفتابگردان ها را بخوانیم؟
زندگی پنهان آفتابگردانها با ترکیب دو روایت زنانه از دو دورهی زمانی، فرصتی برای تأمل دربارهی هویت، خانواده و نقش زنان در جامعه فراهم میکند. این کتاب با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، روابط میاننسلی و دغدغههای شخصی، تصویری ملموس و چندوجهی از زنانگی و جستوجوی معنا ارائه داده است. روایت موازی گذشته و حال، خواننده را با چالشهای مشترک زنان در مواجهه با محدودیتها و آرزوها آشنا میکند. همچنین، حضور پررنگ هنر و اشاره به شخصیتهایی چون ونسان ونگوگ، لایهای تاریخی و هنری به داستان افزوده است. این کتاب برای کسانی که به داستانهای خانوادگی، رازهای پنهان و روایتهای چندنسلی علاقه دارند، تجربهای متفاوت و تأملبرانگیز خواهد بود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای خانوادگی، دوستداران روایتهای چندنسلی، کسانی که به هنر و تاریخ علاقه دارند و افرادی که دغدغهی هویت و روابط میاننسلی را دنبال میکنند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب زندگی پنهان آفتابگردان ها
«اولین باری که چشمهایم به آن جعبهٔ مرموز آبیرنگ افتاد، آخرین باری بود که رودررو با مادربزرگم صحبت میکردم. مادربزرگ به من گفت: «اگه میخوای اون دوستپسر خیانتکارت رو بکُشی، من کنارتم. به این قضیه فکر کردم امسلی. شاید نتونم توی سربهنیست کردن جسد اون یا دیا بهت کمک کنم؛ اما میتونم یه عذر و بهونه برات جور کنم.» او جامهٔ ابریشمی با طرح کلود مونه، سبز-آبی با نقشهایی از نیلوفرهای آبی را به تنش صاف کرد. الهه در آرامش. او چه سکته مغزی کرده و اسیر تخت بیمارستان شده بود، چه نه، هنوز هم ویولت ولار، هنرمند، الهه، و افتخار نیویورک بود. مواد ضدعفونیکنندهای که سرتاسر مرکز مراقبت مثل یک مِه در نقاشیِ رابینسون هال در هوا بود، جرئت نفوذ به اتاق او را نداشت. رایحهٔ وجودش مرا در بر گرفته بود؛ تند، بیپروا و جسور. دستهای از مجلههای هنری و تعدادی کاتالوگ روی میزش گذاشتم. «میتونیم اجازه بدیم تری یه روز دیگه زنده بمونه. اگه تری و دیا هردوشون میخوان که باهم رابطه داشته باشن، تری میتونه با اون باشه. ما شریک تجاری هم هستیم. من همیشه آمادهٔ هر چالشی هستم.» «تو میتونی برگردی.» گونههایش را بوسیدم. «میدونی که نیویورک آرمانشهرِ منه.» قلمرو جادویی که همیشه آرزویش را داشتم. «اما لسآنجلس واقعیت منه.»
حجم
۳۱۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
حجم
۳۱۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه