
بریدههایی از کتاب سایه درختان کاغذی
۴٫۴
(۴۱)
اینکه جبر بخشی از زندگی باشه یه حرفه، اینکه کل زندگیت روی خط جبر تعریف بشه یه حرف دیگه!
n re
بیکسی از هر چیز دیگری در این دنیا ترسناکتر است!
n re
برای او که نه آدم "توضیح دادن" بود و نه "توجیه کردن"، توضیح برای عالم و آدم دربارهٔ اینکه "گذشته" متعلق به "گذشته" بوده با همان چارچوب و الزامات مربوط به خودش و دقیقاً به همین دلیل مهم، گذشتهٔ آدمها باید در همان گذشته میماند تا در "زمان" و "مکان" خودش، توجیه و اعتبار داشته باشد؛ چیزی از جان کندن کم نداشت!
n re
اونی که میره، سرش به رفتن گرمه اما حساب اونهایی که پشت سرش جا میمونن جداست!
melika
به خیالش داشت مهرهها را درست کنار هم میچید! درست و به قاعدهٔ بازی، غافل از آنکه گاهی دست نامرئی سرنوشت، بیهوا زیر همه چیز میزند!
کاربر ۸۵۲۷۸۸۰
رفتن آدمها بدترین قسمت زندگیه. شاید بشه با هر چیزی کنار اومد اما این رفتنهای بیخبر...
k.hashemzade
پشیمونی از جایی میزنه بیرون که توقع ضربه خوردن نداشتی.
k.hashemzade
قبلاً یه بار هم بهت گفته بودم که آدمها دو جور هستن. یکی اونی که توی تاریکی بیداره، یکی هم هست که توی روشنایی خواب خوابه! درست میشه! حتماً یه روزی درست میشه! یه روزی که دستهایی این شهامت رو پیدا میکنن که غبار رو از روی همه چیز کنار بزنن. روزی که شاید یهکم دور باشه اما میآد... مطمئن باش میآد!
k.hashemzade
رفتن آدمها بدترین قسمت زندگیه. شاید بشه با هر چیزی کنار اومد اما این رفتنهای بیخبر...
n re
اما این را هم خوب میدانست که احمقانهترین کار اعتماد کردن به غریبههاست.
n re
تا خون نریزه ریشهٔ هیچ انقلابی پا نمیگیره!
n re
چطور نمیفهمید که هیچ تفکری با کشتن نمیتونه سرش رو بالا بگیره؟!
n re
آدمها هیچوقت کاری رو شروع نمیکنن که تهش برسن به پشیمونی! پشیمونی از جایی میزنه بیرون که توقع ضربه خوردن نداشتی.
n re
آخرش همینجاست! جایی که دیگه فرصت برگشتن به عقب نداشته باشی، میشه آخرش!
n re
آدمها دو جور هستن. یکی اونی که توی تاریکی بیداره، یکی هم هست که توی روشنایی خواب خوابه! درست میشه! حتماً یه روزی درست میشه! یه روزی که دستهایی این شهامت رو پیدا میکنن که غبار رو از روی همه چیز کنار بزنن. روزی که شاید یهکم دور باشه اما میآد... مطمئن باش میآد!
n re
خدا وقتی آدم رو آفرید دوتا سکه کف دستش گذاشت. یکی از این سکهها دو روی متفاوت داشت و گفت اینو میدم که لحظه به لحظهٔ زندگیت خرجش کنی. یه ور این سکه امید داشت و اون طرفش فراموشی...
کاربر ۸۵۲۷۸۸۰
نگرانی آدمها دربارهٔ همدیگه بخشی از تکامل رابطهای هست که دارن با هم میسازن.
کاربر ۸۵۲۷۸۸۰
برای کسی که اهل دل کندن نباشد، رفتن ویران کردن پشت سر است...
کاربر ۹۳۲۶۶۸۴
تا خون نریزه ریشهٔ هیچ انقلابی پا نمیگیره
کاربر ۹۳۲۶۶۸۴
گاهی هیچ چارهای نداری جز اینکه شونه خم کنی تا یک سری دردها سُر بخوره بریزه پایین وگرنه زیر سنگینیشون له میشی.
k.hashemzade
بدترین حالی که میشه داشت اینه که با خار تو گلو و استخوون لای زخم بشینی و پاشی و بگی راضیام از زندگی!
k.hashemzade
فرق آدمهای تنها با دیگران، در میزان شهامتشان در حرف زدن است
k.hashemzade
ذهنیتها عوض میشن، آرمانها گم میشن، اعتقادات رنگ عوض میکنن و حرفها و شعارها فراموش میشن اما عکسها نه! عکسها عجیب به خودشون و لحظهها وفادارند...
k.hashemzade
ترس مال آدمهاییه که هدف ندارن. کسی که میدونه کجا ایستاده و میخواد به کجا برسه، از ترسهاش اراده میسازه!
k.hashemzade
فرهاد اگه واقعاً فرهاد بود و شیرین ما رو میخواست، قاعدهاش به این بود که پاشنهٔ این در رو از جا بِکَنه و اگه نَکند پس دیگه جایی واسه ادعا نمیمونه! عاشقی رسم و رسوم داره! قاعده داره...
n re
بدترین اتفاق، گیر کردن بین بلاتکلیفی و چشمانتظاریه...
n re
مگه خانواده چیزی به جز اینه که همه حواسمون به همدیگه باشه؟! اگه اینطوری نبود باید غصه میخوردیم!
melika
وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ لا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلا مَا دَفَعْتَ وَ لا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلا مَا کَشَفْتَ
(تنها تو برای رفع گرفتاریها خوانده شدی و در بلاهای سخت پناهگاهی. چیزی از آن بلاهای سخت دفع نگردد جز آنچه تو دفع کردی و چیزی از آن گشوده نشود مگر آنچه تو گشودی)
melika
گاهی هیچ چارهای نداری جز اینکه شونه خم کنی تا یک سری دردها سُر بخوره بریزه پایین وگرنه زیر سنگینیشون له میشی.
....
زندگی عادت داشت به مرگ بگیرد تا آدمها به تب راضی شوند!
کاربر ۸۵۲۷۸۸۰
