
کتاب وقتی آتش پاره وارد شهر می شود
معرفی کتاب وقتی آتش پاره وارد شهر می شود
کتاب وقتی آتش پاره وارد شهر می شود نوشتهٔ کاترینا نانستاد و ترجمهٔ رقیه بهشتی است. گروه انتشاراتی ققنوس این داستان کودک را منتشر کرده است. این داستان دربارهٔ دخترکی است که بعد از مرگ ناگهانی مادرش، برای زندگی به روستا و نزد مادربزرگش میرود. این داستان در سال ٢٠١٤ برندهٔ جایزهٔ پاتریشیا رایتسون بخش ادبیات کودک شده است.
درباره کتاب وقتی آتش پاره وارد شهر می شود
کتاب وقتی آتش پاره وارد شهر میشود داستان دخترک دهسالهای به نام «ماریا» است. ماریا به طور ناگهانی مادرش را از دست میدهد و ناچار میشود برای زندگی نزد مادربزرگش در روستا برود. دختری که تا دیروز در شهر بود و از تمام امکانات برخوردار، حالا باید روزهایش را در طویله و کنار حیوانات بگذارند. او در طول داستان از تضادها و درگیریهای ذهنیاش میگوید، اما کار به همنیجا ختم نمیشود. وقتی به مدرسه میرود با رفتارها و آموزشهای عجیب غریبی روبهرو میشود. این داستان، تجربهای حیرتانگیز را به شما هدیه میکند. به دلیل تأثیرگذاری این داستان و زبان منحصربهفردش، خواندن آن به بزرگترها هم پیشنهاد میشود.
خواندن کتاب وقتی آتش پاره وارد شهر می شود را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به کودکان علاقهمند به داستان پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب وقتی آتش پاره وارد شهر می شود
«در راهِ رفتن به کلیساییم که گربهٔ مادر سیاهوسفیدی همراه پنج بچهگربهٔ نوجوانش و گربهٔ نر حنایی گندهای بهمان ملحق میشوند. مادربزرگ سعی میکند قبل از رسیدن به کلیسا از دستشان خلاص شود، اما آنها گورشان را گم نمیکنند. خوشبختانه درِ چوبی کلیسا آنقدر سنگین است که در طول مراسم دعا حتی گرسنهترین گربهها هم نمیتوانند از سدش عبور کنند.
تینا و اُلگا پِدِرسِن برایمان دست تکان میدهند تا برویم کنارشان بنشینیم و من وسطشان مینشینم. لبخند میزنند، کلاه پشمی قرمزم را ناز میکنند، مثل دو تا مرغ مادر قدقد میکنند و بوی گند من آنقدر کم شده که فقط یکی دو بار دماغشان را بالا میکشند. قبل از شروع مراسم دعا، تینا (یا شاید اُلگا) کیسهٔ کوچولویی پر از بیسکویت بادام بهم میدهد. وقتی با دهان پر سعی میکنم اولین سرود را با بقیه بخوانم و موقع سرود خواندن خردهبیسکویتها از دهانم میریزد روی پالتوی سیاه آنجلینا نوردِستروپ که روی نیمکت جلوییمان نشسته، آنها با اخم نگاهم نمیکنند.
وقتی زن چانکی یورگِنسِن مثل بوقلمونی سرخوش میزند زیر آواز، مراقبم که تحت تأثیر قرار نگیرم. موبهمو از روی کتاب سرود میخوانم و به خودم اجازه میدهم که فقط آرام از این پا بپرم روی آن پا. مطمئن نیستم، اما فکر میکنم مادربزرگ به خاطر اینکه امروز مدل آواز جدیدی برای عبادت خداوند خلق نکردهام ازم ناامید شده. در پایان هر دعا و چند باری هم بین دعاها از ته حلقم فریاد میزنم: «آمین!» و اینجوری تنبلیام را جبران میکنم. این کار نهتنها باعث میشود مادربزرگ در طول موعظهٔ کشیش بیشتر حواسش بهم باشد، بلکه باعث میشود تینا و اُلگا هم خوشحال بمانند.»
حجم
۱۵۹٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۹۸ صفحه
حجم
۱۵۹٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۹۸ صفحه