کتاب پسر شایسته فریدا مک فادن + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب پسر شایسته

کتاب پسر شایسته

ویراستار:آمنه بختیاری
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۰از ۳۶ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب پسر شایسته

کتاب الکترونیکی پسر شایسته نوشتۀ فریدا مک فادن با ترجمۀ مریم علیزاده میلانلو و ویرایش آمنه بختیاری در انتشارات کتاب کوله پشتی چاپ شده است. این کتاب داستان تعلیق‌آمیز و روانشناختی درباره رازهای یک خانواده است.

درباره کتاب پسر شایسته

این رمان داستان مادری به نام الی است که پس از درگذشت همسرش با پسر نوجوانش زندگی می‌کند. الی متوجه تغییرات رفتاری عجیبی در پسرش می‌شود و به تدریج با حقایقی روبرو می‌شود که باورهایش را درباره خانواده‌اش زیر سوال می‌برد. کتاب از زاویه دید الی روایت می‌شود و خواننده همراه با او به کشف لایه‌های پنهان زندگی خانوادگی‌شان می‌پردازد. داستان به موضوعاتی مانند روابط مادر و فرزند، تاثیر از دست دادن یکی از والدین بر نوجوانان، و نقش رازها در روابط خانوادگی می‌پردازد. نویسنده با استفاده از عناصر روانشناختی، فضایی پر تعلیق خلق می‌کند. کتاب پسر شایسته به تدریج اطلاعات جدیدی را فاش می‌کند که درک خواننده از شخصیت‌ها و روابط آنها را تغییر می‌دهد. بخش مهمی از داستان به بررسی مفهوم حقیقت و تاثیر ادراک‌های مختلف بر روایت وقایع می‌پردازد.

کتاب پسر شایسته را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب برای علاقه‌مندان به رمان‌های روانشناختی و تعلیق‌آمیز و خوانندگانی که به موضوع روابط خانوادگی علاقه دارند مناسب است.

درباره فریدا مک‌فادن

«فریدا مک‌فادن» (Freida McFadden)، نویسندهٔ آمریکایی، متولد ۱ مه ۱۹۸۰، در ژانر تریلر روان‌شناختی می‌نویسد و در کنار نویسندگی، پزشک متخصص آسیب‌های مغزی نیز هست. او به‌عنوان نویسندهٔ رمان‌های پرکشش و پرفروش در حوزهٔ هیجان روانی و همچنین آثار طنزآمیز با موضوعات پزشکی شناخته شده است. از مهم‌ترین کتاب‌های او می‌توان به «خدمتکار»، «هیچ‌وقت دروغ نگو»، «بانوی طبقهٔ بالا»، «درِ قفل‌شده» و «می‌خوای یه راز رو بدونی؟» اشاره کرد.

«مک‌فادن» به همراه خانواده و گربۀ سیاهش زندگی می‌کند و بسیاری از آثارش در فهرست پرفروش‌ترین‌های «نیویورک‌تایمز» قرار گرفته‌اند.

بخشی از کتاب پسر شایسته

«حدود یک سال قبل، ترازویی برای حمام اصلی‌مان خریدم. اولین باری که همسرم رویش ایستاد، وحشت کرد. در طول چند روز بعدش، نزدیک بیست بار از من پرسید: «اریکا، من این‌قدر چاق شدم؟» و پشت‌بندش می‌گفت: «چطور گذاشتی این‌قدر چاق بشم؟» تا آخر هفته هم از ته دلش قسم خورد که می‌خواهد دوباره تناسب‌اندامش را به دست بیاورد. او قصد داشت درست غذا بخورد و ورزش کند و به وزن آن موقعی برگردد که تازه ازدواج کرده بودیم. (انصافاً، وقتی ازدواج کردیم، حداقل پنج کیلو اضافه‌وزن داشت.)

آن موقع، من خندیدم؛ اما بعدش واقعاً این کار را کرد. حالا، هر روز صبح آهسته می‌دود و دیگر شیشه‌های بزرگ ام‌اندام۱۰ نمی‌خرد و نوشابهٔ معمولی کوکاکولا را با کوکاکولای رژیمی۱۱ عوض کرده است. (یا با کوکاکولای زیرو که می‌گوید طعمش خیلی بهتر از کوکاکولای رژیمی است. هرچند که من شک دارم.) من خیلی چیزی از عددی که باید ترازو نشان دهد نمی‌دانم؛ اما مشخص است که جیسون در چهل‌وپنج‌سالگی، بیشتر از هروقت دیگری در طول زندگی‌اش تناسب‌اندام دارد. هیچ‌وقت متوجه شکمی که درآورده بود نشدم تا اینکه ناپدید شد و اخیراً که با بقیهٔ زوج‌ها دور هم جمع شدیم، خانم‌های دیگر دربارهٔ جذاب بودن همسرم اظهارنظر کردند و من به‌طور عجیبی احساس غرور کردم. هرچند که باعث شد من هم احساس کنم باید کیک‌بوکسینگ یا زومبا یا ورزش دیگری را شروع کنم که بعضی از نواحی نرم و آویزان بدن میان‌سالم را سفت کند.»

نظرات کاربران

نــے‌آیش🐋
۱۴۰۳/۰۷/۲۹

👩🏻‍🍼🧑🏻‍🦰فارغ از اینکه کلیشه‌ی "پدرومادرها همه‌ی بچه‌هاشون رو به یک اندازه دوست دارن" به‌طور کلی حقیقت داره یا نه، این جمله در موردِ "اریکا" کاملا صدق می‌کنه. اون مادرِ خانه‌داریه که به شکلِ پاره‌وقت روزنامه‌نگاری می‌کنه و یک پسر به

- بیشتر
دختر خوانده پروفسور اسنیپ فقید 🐍💚
۱۴۰۳/۰۹/۰۴

قبلا کتاب های فریدا مک فادن رو خیلی دوست داشتم ولی الان که دقت میکنم، همه ی کتاب هاش یک سبک هستن. حاوی اسپویل . . . . . . یعنی یک نفر که بیمار روانیه، دیگران رو اذیت میکنه ولی

- بیشتر
ناهید
۱۴۰۳/۰۸/۱۲

نسبتا کتاب خوبیه با تعلیق بالا میتونم توصیه اش کنم برای دوستداران کتابهای معمایی جنایی، البته بعضی قسمتهاش یکم منطق ضعیفی داره و شخصیت پردازی قوی نداره ولی کلا از خوندنش پشیمون نمیشید

Dark Lady
۱۴۰۳/۰۸/۰۶

اریکا یه پسر داره به اسم لیام و یه دختر به اسم هانا تو مدرسه بچه ها دختری گم میشه و .... خب مثل همه کارای مک فادن جذاب و خوشخوان بود نویسنده باهات بازی می کنه و مدام تو رو به جایی

- بیشتر
ماتیلدا
۱۴۰۴/۰۳/۲۹

واقعا کتاب جذابی بود و داستان کشش لازم رو برای ادامه دادن داشت. علی رغم اینکه از پایان های باز خوشم نمیاد ولی این یکی برام جالب بود فقط درآخر متاسفانه تکلیف بعضی چیزا مشخص نمیشه مثل بابای اریکا ⚠️خطر اسپویل 🚫حس

- بیشتر
کاربر ۸۶۳۱۸۲
۱۴۰۳/۱۰/۲۹

کتاب خیلی خوبی بود i,هیجان انگیز و خیلی غیر منتظره بود من لذت بردم

nobody
۱۴۰۴/۰۹/۲۹

سلام .این کتاب را توصیه می کنم زیرا بسیار گیرا و جذاب است و کاری می کند که وقتی کتاب را شروع می کنید دیگر قادر به زمین گذاشتنش نباشید. کتاب در مورد مادری به نام اریکا بود که دو فرزند

- بیشتر
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۱۴۰۴/۰۷/۱۹

داستانهای مک فادن در هر حالت میتونه شما رو غافلگیر کنه،برای لیام پسری که از نظر مادر و معلم هاش رفتارهای جامعه ستیزانه داره و از طرف پدر حمایت میشه اتفاقاتی میفته که بیشتر در معرض اتهام قرار میگیره ولی

- بیشتر
جادوگر رویاهای نیمه شب
۱۴۰۴/۰۵/۲۸

کتاب راجع به مادری به اسم اریکاست که دو فرزند داره یکی پسر و یکی دختر. اریکا به طرز وسواس گونه‌ای پسرش، لیام رو بیشتر دوست داره و در تلاشه تا لیام رو از خطرات حفظ کنه! حالا چه خطراتی؟ کتاب

- بیشتر
Sahar.Gh
۱۴۰۳/۱۰/۱۸

مثل بقیه کتابای این نویسنده پر کشش بود اما پایان بازش رو دوس نداشتم بعضی چیزا مبهم باقی موند

بریده‌هایی از کتاب

مچ پای چپم هر روز بدتر می‌شود. قطعاً شکسته. هنوز متورم و گرم است و در تکان دادن انگشت پایم مشکل دارم؛ اما از طرفی، فقط درد می‌کند. مردم تیر می‌خورند و به حرکتشان ادامه می‌دهند. باید از این درد بگذرم. این تنها راه زنده ماندنم است. اولیویا به چیزهای شاد فکر کن. والدینم. مامانم. اتاقم. مدیسون.
همزاد کشف نشده هرماینی گرنجر
می‌پرسم: «ترافیک چطور بود؟» هنوز نمی‌دانم چطور می‌تواند در ساعت اوج ترافیک از منهتن تا لانگ‌آیلند رفت‌وآمد کند و هنوز لبخند بر لبش باشد. من پنج دقیقه در آزادراه لانگ‌آیلند باشم، تمام روز کج‌خلقم.
همزاد کشف نشده هرماینی گرنجر
به آسمان نگاه می‌کنم و ماه را می‌بینم که کامل است. کلاس پنجم که بودم دربارهٔ حالت‌های مختلف ماه یاد گرفتیم. ماه کامل، هلال ماه، ماه نو. خیلی کم آن‌ها را به یاد دارم؛ اما همیشه عاشق ماه کامل بودم.
همزاد کشف نشده هرماینی گرنجر
شما فکر می‌کنین کار اون بوده؟» «بله، کاملاً.» «پس قسر دررفت؟» «البته که دررفت.» «شما کار دیگه‌ای کردین؟» «کارآگاه باید بهتون بگم که یه کاری کردم.» «چی کار؟» «توی ادبیات انگلیسی بهش نمرهٔ عالی دادم. بعضی چیزها ارزش مردن ندارن.»
همزاد کشف نشده هرماینی گرنجر
وقتی رفتیم، هانا در اتاقش بود و به خانه که می‌رسیم، دیدن هانا همان‌جا در اتاقش آرامش‌بخش است. بعد از آن‌طور ناپدید شدن اولیویا مرسر، کم‌وبیش می‌ترسیدم که هانا هم ناپدید شود. البته، او چرا باید ناپدید شود؟ هیولا سوار ماشین خودمان بود.
همزاد کشف نشده هرماینی گرنجر
او از امن محافظت می‌کرد؛ چون دوستم دارد. همان طوری که من می‌خواهم از لیام محافظت کنم. حتی اگر سزاوارش نباشد. حتی اگر دوستم نداشته باشد. حتی اگر نتواند دوستم داشته باشد.
همزاد کشف نشده هرماینی گرنجر
هیچ انتخاب دیگری ندارم. فیبی، من به‌خاطر هر دویمان از اینجا خارج می‌شوم. من به خانواده‌ات خبر می‌دهم که تو این پایینی. آرامشان می‌کنم. به تو خاک‌سپاری‌ای واقعی می‌دهم. و مطمئن می‌شوم که این عوضی باقی عمرش را به زندان می‌رود.
همزاد کشف نشده هرماینی گرنجر
بالاخره خودم را از تختم بیرون می‌کشم و می‌گذارم آب داغ بشویدم. نمی‌خواهم دوباره از زیر دوش بیرون بیایم. دوست دارم زیر دوش زندگی کنم.
همزاد کشف نشده هرماینی گرنجر

حجم

۲۵۳٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۸۸ صفحه

حجم

۲۵۳٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۸۸ صفحه

قیمت:
۷۷,۰۰۰
تومان