معرفی و دانلود کتاب سرباز ناساز + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سرباز ناساز

کتاب سرباز ناساز

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۱۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
ژیل مارشان، محمود گودرزی
انتشارات: 
انتشارات خوب
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سرباز ناساز

کتاب سرباز ناساز نوشتهٔ ژیل مارشان و ترجمهٔ محمود گودرزی است. انتشارات خوب این رمان خارجی را منتشر کرده است.

درباره کتاب سرباز ناساز

کتاب سرباز ناساز (Le Soldat Desaccorde) رمانی نوشتهٔ ژیل مارشان است. ژیل مارشان در این رمان داستانی عاشقانه در دل جنگ را روایت کرده است. راوی این رمان سربازی در جنگ جهانی اول است. نویسنده در این رمان از دشواری زندگی سربازان در جنگ، جبهه‌ها و جسدهای بی‌شمار حاصل از جنگ سخن نگفته است. تأکید نویسنده در این رمان بر احساساتی از که مردم در طول جنگ تجربه می‌کنند. کهمه‌سربازی که راوی داستان است، در ابتدای داستان مجروح می‌شود و دیگر نمی‌تواند در راه وطن بجنگد، اما شرایطی به وجود می‌آید تا از آن طریق بتواند دِین خود را به میهن ادا کند. نویسنده در کتاب حاضر یادآوری کرده است که جنگ پایان‌ناپذیر است. این کتاب پر از توصیفات و فضاسازی‌هایی ملموس است که احساس هم‌ذات‌پنداری را در مخاطب خود افزایش می‌دهد. این رمان در دستهٔ آثار ضدجنگ قرار می‌گیرد.

خواندن کتاب سرباز ناساز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی جنگی و علاقه‌مندان به قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب سرباز ناساز

«با نَفَسی که بالای کتری گم شد، زمزمه کرد: «الگا.» علت آن حالت بدن، چشم‌های براق و تغییر نامشخص را فهمیدم. پرستار جوان آلمانی که دیگر آن‌قدرها جوان نبود و دیگر پرستاری نمی‌کرد، برای نشست صلح‌طلبان در پاریس به اینجا آمده بود. داویس چندین بار آمده بود سراغم تا از این فرصت برای دیدنش استفاده کنیم. وقتی دیده بود جواب نمی‌دهم، تصمیم گرفته بود تنها به دیدنش برود. این کار او نتیجهٔ خوبی داشت، چون از قرار معلوم حسابی به تفاهم رسیده بودند. با غلیان احساساتی که هرگز در او سراغ نداشتم درباره‌اش حرف می‌زد. «تعداد ماجراهای عاشقانه‌ای که در زندگی‌ام به وجود آمده: یک.» نمی‌توانستم حرفش را قطع کنم، تک‌گویی درازی دربارهٔ اهمیت نزدیک شدن ملت‌ها، تجدید نظر در معاهدهٔ ورسای، خلع سلاح همهٔ کشورها و آشتی مردها و زن‌ها تا آن‌سوی مرزها آغاز کرد. آب کتری می‌جوشید، داویس بی‌تاب بود، سرم تیر می‌کشید. دلم می‌خواست بهش بگویم آن‌قدر بلند حرف نزند و دست از سرم بردارد.

مکث کرد.

«خب، حالا که کم‌کم داری به خودت می‌آیی... نیامده‌ام زندگی‌ام را برایت تعریف کنم. الگا ماجرای ویمی را برایم تعریف کرد. چه ماجرایی!»

توان نداشتم بگویم خودم همه‌چیز را می‌دانم. دوباره روی مبل نشستم. به‌رغم سردرد، خوب می‌دیدم بلد است توجه مخاطب را به خودش جلب کند.

«از قرار معلوم هوا خیلی بد بوده. برف، گل‌ولای و بازهم برف. و باز چیزهای سرد دیگر. کولاکی آن‌چنانی. همان‌طور که الگا توی نامه‌هایش برایم تعریف کرده بود: او و نادیا لوسی را زیر پروبال خودشان گرفته بودند. تعداد بال‌ها: چهار. این به کنار، فکر می‌کنم اصطلاحش بال مفرد است، زیر پروبال، و با توجه به این اصل که هرکدام با پروبال خود از او محافظت کرده‌اند، می‌شود دو بال. خلاصه، لوسی خیلی شکننده به نظر می‌رسیده، الگا می‌گفت: ‘مثل پرنده‌ای زخمی.’ اوایلش حتی فکر کرده‌اند دختر عقلش را باخته و اگر نظر من را بخواهی نظرشان پربیراه نبوده. وقتی می‌رسند به ویمی، فرصتی برای بیکار ماندن نیست. شاید عقل و هوش لوسی کاملاً سر جایش نبوده، ولی عادت‌های پرستاری‌اش را حفظ کرده و کارش را بلد بوده. الگا و نادیا همچنان مراقبش بوده‌اند و دقت کرده‌اند خوب استراحت کند و غذا بخورد. لوسی مدام اضطراب داشته، به همه‌جا نگاه می‌کرده، انگار که سعی کند فرار کند، درحالی‌که اسیر هم نبوده.

«یک شب قضیه را فهمیدند. آنجا نبود. پریده و رفته بود. تعداد لوسی‌های حاضر در رختخواب: صفر. اما صبح برگشته بود، سرتاپا گل‌آلود و یخ‌زده. کمکش کردند خودش را گرم کند و دستی به سرووضعش بکشد، بهتر بود با آن‌همه کثافت پزشک‌ها را عصبانی نکند. شب بعد باز همان آش و همان کاسه. الگا و نادیا هرچه ازش سؤال می‌کردند، هیمل کوچولو حاضر نبود چیزی بهشان بگوید. یک روز صبح، وقتی برگشت عوض شده بود. لبخند می‌زد. اولین بار بود که لبخند می‌زد، طوری که نزدیک بود او را به جا نیاورند! از قیافه‌اش معلوم بود خوشحال است. برایشان تعریف کرد پرنس شاعرش را پیدا کرده و با او قرار گذاشته. اما فرصت ندارد ماجرایش را تعریف کند. تعداد سربازانی که از سرِ دیگر راهرو سرازیر می‌شوند: دو. بدون هیچ حرف و حدیثی لوسی را با خودشان می‌برند.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سرباز ناساز و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابسرباز ناساز
عنوان در زبان مبدأLe Soldat Desaccorde
موضوعرمان، داستان خارجی، عاشقانه
نویسندهژیل مارشان
مترجممحمود گودرزی
انتشاراتانتشارات خوب
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۲/۰۱/۳۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۳۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۶۵۱۳۹۰۶
تعداد صفحه‌ها۲۱۶ صفحه
قیمت کتاب۱۹۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 1302731
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۶

پایان کتاب خیلی غیر قابل پیش بینی و جذاب بود

۰
امیر حسین
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۱۹

جالب و دوست داشتنی ولی پایان غیر منتظره

۰
Nuwanda
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۷

من نسخه فیزیکی رو خوندم خیلی لذت بخش بود و ارزش خوندن رو داشت.برای هدیه دادن به کسی که به تاریخ معاصر و موضوع جنگ جهانی اول علاقه داره خوبه

۰
atoooosa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۹

این کتاب سناریو ش که بی نظیره روایتگری نویسنده هم خوبه و میتونه خیلی به کشش داستان کمک کنه و شخصیت پردازی های قشنگی هم داره متاسفانه حجم کتاب خیلی کمه میتونست از این سناریو و این شخصیت ها کتاب حجیم تری بنویسه چون...بیشتر

۰
AS4438
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۱۰

یکی از بهترین کتابهائی که خواندم، مجموعه ای از ضد جنگ،تاریخ عشق، ومرگ، اوائل، کتاب کمی سخت پیش میرود ولی؛ وقتی به عمق داستان وارد میشوی دیگرنمیشود کنارش گذاشت، جنگ جزتلخی مزه دیگری ندارد.

۰
پرگل اسماعیلی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۱

داستان درباره جنگه! مادر از فرزند جدا میشه! دوست از دوست جدا میشه! خانواده ها از هم میپاشن! و عشاق از هم جدا میشن! دست هاشون برای همیشه در امید رسیدن به هم بی تاب میمونه. جان ها و روح...بیشتر

۰
narges
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۱

بنا به یک‌سری دلایل نامعلوم، و شاید به خاطر اسم کتاب یا تصویر جلدش، خیلی به این کتاب امید داشتم؛ اما امیدم ناامید شد. داستان تو سال‌های اولیه‌ی بعد از جنگ جهانی اول اتفاق می‌افته. راوی، سربازی‌ست که تازه از...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

AS4438
۲
جبهه جای زن‌ها نیست. جای مردها هم نیست... جز برای سربازهایی که چارهٔ دیگری ندارند و باید آنجا باشند جای هیچ‌کس نیست.
AS4438
۱
«مادرها و زن‌ها همیشه کافی نیستند. مخصوصاً وقتی چهار سال از عمرت توی لجن و گه بوده‌ای. باید قلب را به تپیدن واداشت.
AS4438
۱
«همین حالا هم مرده‌های زیادی توی وجودمان داریم، نباید دنبال مرده‌های بیشتر گشت.»
AS4438
۱
شیر می‌خواستیم، موش به دست آوردیم. ماسه می‌خواستیم، گِل به دست آوردیم. بهشت می‌خواستیم، دوزخ به دست آوردیم. عشق می‌خواستیم، مرگ به دست آوردیم.
AS4438
۰
«چهار سال توی لجن و مرخصی‌هایی که هیچ‌وقت نمی‌دادند و وقتی می‌دادند، بیش‌ازحد کوتاه بودند. و ما عوض شده بودیم. دیگر آدم‌های سابق نبودیم. به مرده‌ها و مگس‌ها فکر می‌کردیم. همیشه تعدادی مرده. همیشه تعدادی مگس.»
AS4438
۰
عشق مانند سگی اهلی دستش را توی دستت نمی‌گذارد، آن را به صورتت می‌کوبد.
AS4438
۰
«به نظر شما اگر دشمن دیروزِ آدم ملتِ فردایش شود، می‌توان مثل قهرمان‌ها مرد؟»
AS4438
۰
فهمیدم بعد از مرگ هم چیزی از عشق باقی می‌ماند. آدم نمی‌داند با آن چه‌کار کند، اما آن‌قدر می‌ارزد که در راهش مبارزه کنیم و به آن قوت ببخشیم.