معرفی و دانلود کتاب داستان زندگی من + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب داستان زندگی منsubscriptionAvailable

کتاب داستان زندگی من

نوع کتاب
۳.۹(از ۱۳ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب داستان زندگی من

«داستان زندگی من» اتوبیوگرافی چارلی چاپلین(۱۹۷۷-۱۸۸۹) کمدین، بازیگر، نویسنده و کارگردان معروف آمریکایی است. چاپلین در این کتاب به روایت زندگی خود از آغاز می‌پردازد. شرح تجربیات دوران کودکی و نوجوانی‌اش، چگونگی ورود او به عرصه بازیگری و کمدی و بازخوردهایی که مردم به او می‌دادند در این داستان قابل مشاهده است.

«داستان زندگی من» به صورت بخش‌های مجزا در ستون‌های نشریه‌ی «سندی تایمز» منتشر می‌شده است و غلامحسین صالح‌یار در سال ۱۳۴۳ این ستون‌ها را به صورت مجزا برای روزنامه اطلاعات به فارسی ترجمه کرده است. کتاب حاضر بخشی از کتاب طویل زندگی چاپلین است که در این نشریات منتشر شده‌اند.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

مادرم اتاقی در یکی از پس کوچه‌های پشت «کنینگتون پارک» گرفت و تا چندی توانست زندگی ما را اداره کند. اما مدت زیادی طول نکشید که باز ناگزیر شدیم به اردوی کار باز گردیم. علت آن بود که مادرم هر چه دوندگی کرد باز نتوانست شغلی به دست آورد و پدرم نیز به تدریج موقعیت خود را در تئاتر از دست می‌داد.

به طور خلاصه زندگی ما به این صورت در آمده بود که از یک پس کوچه به پس کوچه دیگر منتقل میشدیم و مانند توپ بازی مرتب این طرف و آن طرف می‌افتادیم و باز خود را در نوانخانه و اردوی کار می‌یافتیم.

بسته به محلی که زندگی می‌کردیم هربار نوانخانه ما نیز فرق می‌کرد.

از نوانخانه دوباره ما را به مدرسه «نوروود» فرستادند که محیط آن حتی از «هانول» ملال‌آورتر بود. برگ‌های درختان آن تیره‌تر و خود درخت‌ها بلندتر بود. شاید حومه آن منظرهای با شکوه‌تر داشت، اما آن محیط کاملاً عاری از نشاط و بی‌روح به نظر می‌رسید.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب داستان زندگی من و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:داستان زندگی من
عنوان انگلیسی:‭‭‎My autobiography[۱۹۶۴]‬
موضوع:زندگی‌نامه
نویسنده:چارلی چاپلین
مترجم:غلامحسین صالحیار
انتشارات:انتشارات جامی
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۸۴ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۶-۲۴-۰‬‭‬
تعداد صفحه‌ها:۲۱۶ صفحه
قیمت کتاب:۴۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ادریس
۱۳۹۸/۱۰/۰۴

دنیا پر از آدم های خوبه، ولی اگر نتونستی حتی یک نفر از اون ها رو پیدا کنی حداقل خودت خوب باش

۲
سپیده
۱۳۹۷/۰۱/۲۵

🌷چارلی چاپلین🌷؛ - ⚘افسوس، هر چه سعی کردم مردم بفهمند،فقط خندیدند!! -⚘ وقتی گلی را دوست دارید، آن را می چینید. اما وقتی عاشق گلی هستید، آن را هر روز آبیاری می کنید. فرق بین عشق و دوست داشتن اینست. -⚘ آموخته ام که با...بیشتر

۲
🌻سپیده 🌻
۱۳۹۶/۰۲/۱۷

اینو هم دارم.چارلی چاپلین فوق العاده اس👌

۲
سعید رستگار
۱۳۹۹/۱۰/۰۶

سلبریتی زجر کشیده. هیچ می دانستید اولین بار چارلی چاپلین ۵ سالگی بجای مادرش روی صحنه تئاتر رفت؟ آیا می دانستید چارلی در نوان خانه زندگی کرده؟ آیا می دانستید مادر چارلی عقاید مذهبی داشته؟ آیا می دانستید چارلی و مادر و برادرش مجبور...بیشتر

۳
saadatpour
۱۳۹۶/۰۵/۰۹

این که همون کتاب داستان کودکی منه که فقط اسمش عوض شده خب چرا اینکارو میکنید من جفتش رو خریدم در واقع جفتشون یکیه سر من کلاه رفته من فکر کردم فرق دارن

۲
esi
۱۳۹۷/۱۲/۱۳

عالی عالی

۰
7426Sara
۱۳۹۶/۰۹/۲۳

اوایل کتاب خیلی با جزئیات دکر شده بود اما اواخر داستان نه کاش درباره ازدواج و دخترش و نوع ارتباطش با اون ها هم نوشته بود با این همه خواندنش خالی از لطف نیس

۰
~fatemeh♡
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۱

هربار وسط تعریف داستان زندگیش یه دفعه یادم می افتاد این پسربچه رنج دیده و مقاوم، همون مرد گیج عصا به دست فیلم های کمدی ثامته، اول خندم می گرفت و بعد همون طور که به سرگذشت ناهموار و عجیبش...بیشتر

۰
miladp
۱۳۹۶/۰۲/۲۲

جالب بود الان فیلم هاشو از یه زاویه دیگه میبینم

۰

بریده‌هایی از کتاب

|قافیه باران|
۱۵
مادرم می‌گفت میهمان مانند کیک است و اگر مدتی طولانی بماند فاسد می‌شود و دیگر قابل خوردن نیست.
|قافیه باران|
۸
هر بحرانی سرانجام نقطه اوجی دارد
|قافیه باران|
۶
به هیچ وجه نوع آرایشی را که باید بکنم در نظر نداشتم. با وجود این هنگامی که به سوی انبار لباس به راه افتادم به فکرم رسید یک شلوار گشاد و زانو انداخته بپوشم، کفش‌های بزرگی به پا کنم، عصایی به دست بگیرم و یک کلاه ملون به سر بگذارم. می‌خواستم تمام قطعات مختلف لباسم با یکدیگر تضاد داشته باشد: شلوار گشاد، کت تنگ و چسبان، کلاه کوچک و کفش بزرگ. نمی‌دانستم بایستی به نظر پیر بیایم یا جوان اما ناگهان به خاطرم رسید که «سنت» انتظار داشته است مرا خیلی پیرتر از آنچه بودم ببیند. از این رو سبیل کوچکی هم بر این آرایش اضافه کردم
زهرا شاهی
۵
به هر حال، من وارد راهرو هتل شدم و ناگهان لغزیدم و روی پای خانمی افتادم. آن وقت خودم را جمع و جور کردم و به علامت عذرخواهی کلاهم را برداشتم. برگشتم و این بار روی «سطل زباله» که کنار راهرو گذارده بودند افتادم. بعد دوباره بلند شدم و برای سطل زباله کلاهم را بلند کردم. پشت دوربین فیلمبرداری صدای خنده بلند شد. دیگر جلوی پلاتویی که در آن بازی می‌کردم، حسابی شلوغ شده بود. نه تنها بازیگران دسته‌های دیگر کارشان را رها کردند بلکه کارکنان فنی، نجارها و لباس‌دارها، همه جمع شدند. این امر واقعا از نظر من اهمیت داشت. در پایان تمرین جمعیت انبوهی در برابرم قرار داشتند.
مهدی تمدن رستگار
۳
مادرم دختر بزرگ از دو دختر یک پینه‌دوز ایرلندی به نام «چارلز هیلد» از اهالی ناحیه کانتی کوک بود. او گونه‌هایی سرخ و برجسته چون سیب و موهایی به سان توده پنبه سپید داشت. بیماری نقرس و روماتیسم پشت او را خمیده ساخته بود.
esrafil aslani
۳
برای هفته‌ها نواری مشکی به علامت عزا به بازویم می‌بستم. این علامت عزاداری، روز شنبه بعدازظهر، هنگامی که برای کسب و کار عازم گل فروشی شدم بسیار سودمند افتاد. مادرم را وادار کردم که به من یک شیلینگ قرض بدهد. سپس به بازار گل‌فروشان رفتم و دو بغل گل نرگس خریدم. پس از آنکه مدرسه تعطیل شد گل‌ها را به دسته‌هایی که هر کدام را یک پنی قیمت‌گذاری کردم تقسیم نمودم. حساب کرده بودم اگر تمام آن‌ها فروش برود صد در صد استفاده می‌کنم. به سالن‌های مختلف می‌رفتم و در حالی که خود را بسیار حسرت زده و آرزومند نشان می‌دادم زیر لب می‌گفتم: «خانم، نرگس. مادام، نرگس.» زن‌ها غالبا می‌پرسیدند «به خاطر چه کسی عزاداری، پسرم؟» آن‌وقت من صدایم را پایین‌تر آورده با لحنی رقت‌بارتر می‌گفتم: «پدرم» . آنگاه به من انعام می‌دادند. هنگامی که شب به خانه بازگشتم و محصول یک بعدازظهر کارم را که ۵ شلینگ بود به مادرم نشان دادم او تعجب کرد.
~fatemeh♡
۳
«غمناک‌ترین چیزی که می‌توانم تصور کنم این است که زندگی لوکس و مجلل برایم به صورت عادت در آید.»
yasin.B
۳
به گمان من، همین چیزهای کوچک بود که روح مرا به وجود آورد.
Kosargoli
۳
میهمان مانند کیک است و اگر مدتی طولانی بماند فاسد می‌شود و دیگر قابل خوردن نیست.
Jay Kim
۳
آنقدر زیباییش خانمان برانداز بود که نسبت به او احساس خشم کردم. ظرافت او و لب‌های برجسته‌اش، دندان‌های مرتب و سفیدش، چانه دلربایش، موهای یک دست مشکیش و چشمان قهوه‌ای تیره‌اش خشم مرا برمی‌انگیخت. حتی نسبت به طنازی او و روشی که آن را نشان می‌داد احساس خشم می‌کردم. در تمام مدتی که با انباردار به گفت و شنود مشغول بود، با وجود آنکه من در نزدیکیش قرار داشتم، و چشم به زیبایی او دوخته سر جای خود میخکوب شده بودم، وجودم را ندیده گرفت.