معرفی و دانلود کتاب یک روز دیگر + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب یک روز دیگر
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب یک روز دیگر

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
ميچ آلبوم، گیتا گرکانی
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب یک روز دیگر

کتاب یک روز دیگر نوشتهٔ میچ آلبوم و ترجمهٔ گیتا گرکانی است. نشر قطره این رمان معاصر آمریکایی را روانهٔ بازار کرده است.

درباره کتاب یک روز دیگر

کتاب یک روز دیگر رمانی معاصر و آمریکایی و حاوی یک داستان خانوادگی است. یک روح در این رمان نقش دارد. شاید بشود آن را داستان ارواح نامید، اما هر خانواده‌ای یک داستان ارواح است! مرده‌ها تا مدت‌ها بعد از رفتنشان سر میزهای ما می‌نشینند! این داستانِ خاص دربارهٔ «چارلز چیک بنه‌تو» است. گفته شده است که او روح نبود؛ کاملاً واقعی بود. راوی در یک صبح یکشنبه به چارلز که با بادگیر آبی تیره روی نیمکت‌های زمین بازی لیگ کوچک نشسته بود و آدامس نعنایی می‌جوید، برخورد. این راوی اول‌شخص در بخشی از زندگی کاری خود، نویسندهٔ ورزشی بوده است؛ برای همین اسم چارلز از جهات مختلف برایش آشنا بود. ادامهٔ این داستان را با مطالعهٔ رمان حاضر دریابید.

خواندن کتاب یک روز دیگر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر آمریکا و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره میچ آلبوم

میچ دیوید آلبوم در ۲۳ می سال ۱۹۵۸ در نیوجرسی آمریکا به دنیا آمد. او نویسندهٔ آمریکایی و روزنامه‌نگار، فیلم‌نامه‌نویس، نمایشنامه‌نویس، مجری رادیو و تلویزیون و نوازنده بوده است. کتاب‌های میچ آلبوم بیش از ۳۵ میلیون نسخه در سراسر جهان فروخته شده‌اند. میچ آلبوم را البته به‌خاطر داستان‌های الهام‌بخشش می‌شناسند. از آثار معروف او که به زبان فارسی ترجمه شده و از استقبال خوبی هم برخوردار بوده، می‌توان به «یک روز دیگر»، «در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند»، «نفر دیگری که در بهشت ملاقات می‌کنید»، «سه‌شنبه‌ها با موری» و «به اولین تماس تلفنی از بهشت» اشاره کرد.

بخشی از کتاب یک روز دیگر

««وقتی کار بهشت با مادربزرگ تمام شد، می‌خواهیم او برگردد، با تشکر.» دخترم در مراسم عزاداری مادرم این را در دفتر مهمان‌ها نوشته بود، نوعی پذیرفتن و درعین‌حال برخوردی نامناسب که به فکر یک نوجوان می‌رسد. اما حالا که مادرم را دوباره می‌دیدم و توضیح او را در مورد چگونگی عملکرد این دنیای «مرده» می‌شنیدم، اینکه چطور او با خاطرات آدم‌ها از خودش نزد آن‌ها برمی‌گردد ــ خب، شاید ماریا چیزی را درک کرده بود.

توفان شیشهٔ خانهٔ خانم تلما تمام شده بود؛ مجبور شده بودم چشم‌هایم را محکم ببندم تا تمام شود. خرده‌های شیشه در پوستم فرو رفته بود. سعی کردم آن‌ها را با دستم کنار بزنم، اما حتی این کار هم خیلی پُرزحمت به‌نظر می‌رسید. داشتم ضعیف می‌شدم، داشتم تحلیل می‌رفتم. این روزِ بودن با مادرم داشت روشنایی‌اش را از دست می‌داد.

پرسیدم: «دارم می‌میرم؟»

«نمی‌دانم چارلی، این را فقط خدا می‌داند.»

«اینجا بهشت است؟»

«اینجا پپرویل بیچ است، یادت نیست؟»

«اگر من مرده‌ام... اگر من بمیرم... می‌توانم با تو باشم؟»

خندید: «اوه، خب، پس حالا می‌خواهی با من باشی.»

شاید این گفته‌ای از سر بی‌عاطفگی به‌نظرتان برسد، اما مادرم همان مادر خودم بود، کمی شوخ، کمی اهل سربه‌سر گذاشتن.

اگر قبل از مردنش نیز روزی را با هم می‌گذراندیم حتماً همین رفتار را می‌کرد.

در ضمن حق با او بود. بارها من نخواسته بودم با او باشم. گرفتاری زیاد، خستگی زیاد، حوصله‌اش را نداشتم. کلیسا؟ نه ممنون. شام؟ متأسفم. می‌آیی ببینمت؟ نمی‌توانم، شاید هفتهٔ بعد.

قدر زمان‌هایی را که می‌توانید با مادرتان بگذرانید بدانید. خودش یک عمر است.

حالا دستم را گرفته بود. بعد از خانهٔ خانم تلما، ما همین‌طور قدم‌زنان جلو می‌رفتیم که صحنه تغییر کرد و به‌راحتی، پشت سر هم، زمان کوتاهی در زندگی آدم‌ها ظاهر شدیم. بعضی از آن‌ها را که دوستان قدیمی مادرم بودند به یاد می‌آوردم. بعضی دیگر مردانی بودند که درست نمی‌شناختم، مردانی که روزگاری او را تحسین می‌کردند: قصابی به نام آرماندو، مأمور مالیاتی به نام هاوارد، تعمیرکار ساعتی با بینی پهن به نام گرهارد. مادرم فقط یک لحظه، لبخند به لب یا نشسته در برابرشان، کنار آن‌ها ماند.

گفتم: «یعنی آن‌ها الان به تو فکر می‌کنند؟»

درحالی‌که سر تکان می‌داد گفت: «هوم‌م‌م.»

«هر جا به فکر تو هستند می‌روی؟»

گفت: «نه، نه هر جا.»

نزدیکی‌های مردی ظاهر شدیم که از پنجره‌ای به بیرون خیره شده بود، بعد نزدیک مرد دیگری روی تخت بیمارستان.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب یک روز دیگر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابیک روز دیگر
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهميچ آلبوم
مترجمگیتا گرکانی
انتشاراتنشر قطره
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۵/۲۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۵۸ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۱۱۹۲۵۰۰
تعداد صفحه‌ها۲۲۰ صفحه
قیمت کتاب۲۵۵۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی یک روز دیگر

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 6860757
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۲/۱۵

بی نهایت کتاب زیبایی بود. ار خوندنش ادبیاتش لذت بردم

۰
ارغوان صادق
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۹

دلم میخواد میچ البوم تاابد کتاب بنویسه و من تاابد دنبالش کنم قلمش طرز فکرش فلسفه ش بینظیره

۰
سالی مک براید
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۹

این نظر اسپویل نداره، با خیال راحت بخونید ✅️ به عنوان کسی که تمامی کتاب‌های میچ آلبوم رو مطالعه کرده، میگم که بیشترین‌ اشک‌ها رو هنگام مطالعه‌ی "یک روز دیگر" ریختم. داستان بر پایه‌ی پاسخ دادن به یک پرسش بنا شده: اگه...بیشتر

۰
کاربر 6943709
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۰۹

کتاب خیلی خوبی بود.بعضی از جمله هاش در عین ساده بودن برام لذت بخش و خوندنی بود. اگه پدر و مادرتون رو از دست دادین،بهشون زیاد سر نمیزنید،رابطه تون رو باهاشون قطع کردید یا رابطه ی خوبی ندارید و پدر یا...بیشتر

۰
نرگس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۱۸

من کلا کتابهای ایشون رو میپسندم

۰
f.b
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۰۳

من کتاب رو دوست داشتم، به نظرم داستان تاثیرگذاری داشت، جدا کردن دو بخش که از دفعاتی که مادرم از من حمایت کرد و دفعاتی که من از مادرم حمایت نکردم من رو عمیقا در مورد زندگی خودم به فکر...بیشتر

۰
Amir G
۱۴۰۳/۰۲/۲۵

داستانی که خیلی میتونید باهاش همزاد پنداری کنید، گیرا و دوست داشتنی و پر از احساساتی که موقع خوندنش میان سراغتون… خیلی قشنگ توضیح داده که چه طور خیلی از کارهای به ظاهر کوچیک هم میتونه در آینده باعث حسرت آدم...بیشتر

۰
Swrw
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۱۲/۲۹

ایده ی داستان قشنگ بود، آخرش هم خیلی تاثیرگذار بود ولی کلا چون فقط میچ آلبوم نویسندشه نخونیدش. برای من که خوندنش خیلی طول کشید و جذابیت و نکته ی خاصی نداشت.

۰

بریده‌هایی از کتاب

Niyaz.h
۴
«کسانی که در دل تو جا دارند هرگز واقعاً نمی‌میرند. حتی در دور از ذهن‌ترین اوقات می‌توانند پیش تو برگردند.»
ارغوان صادق
۴
ما با تعریف کردن سرگذشت کسانی که از دست داده‌ایم نمی‌گذاریم آن‌ها را واقعاً از دست بدهیم.
Niyaz.h
۳
هرچیزی داستانی دارد. اینکه یک تابلو چطور به دیوار آویخته شده. اینکه چطور جای زخمی روی صورتت باقی مانده. گاهی داستان‌ها ساده‌اند و گاهی تلخ و دردناک. اما داستان مادرت همیشه در پس همهٔ داستان‌های توست، چون او آغاز توست.
zok
۲
«درخت‌ها تمام روز رو به بالا به سوی خدا نگاه می‌کنند.»
Niyaz.h
۲
«مامان؟» این در واقع فقط یک صداست، زمزمه‌ای که لب‌های باز در آن مداخله کرده‌اند. اما میلیون‌ها کلمه روی زمین وجود دارد، و حتی یکی از آن‌ها مثل این کلمه از دهان شما بیرون نمی‌آید.
Niyaz.h
۲
«هرگز به یک بچه نگویید چیزی زیادی سخت است. و هرگز، هرگز به این بچه.»
Niyaz.h
۲
شک دارم آن وقت‌ها این کارها مرسوم بوده باشد، اما مادرم خیلی از بیماران بستری در بیمارستان شهر ما را آرایش می‌کرد. اعتقاد داشت این کار حال آن‌ها را بهتر می‌کند. هدف از بستری شدن در بیمارستان همین بود، مگر نه؟ او می‌گفت: «قرار نیست به آنجا بروی و بپوسی.»
Niyaz.h
۲
«بچه هرگز نباید مجبور شود که انتخاب کند.»
ارغوان صادق
۲
اگر همهٔ روزهای باقی‌ماندهٔ عمرتان را روی هم بگذارید، هیچ‌کدام به اندازهٔ آن روزی که آرزو دارید تکرار شود ارزش ندارد.
ارغوان صادق
۲
ماندن با خانواده‌ات است که آن را به خانواده تبدیل می‌کند.