جملات زیبای کتاب یک روز دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب یک روز دیگر
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب یک روز دیگر

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
ميچ آلبوم، گیتا گرکانی
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Niyaz.h
۴
«کسانی که در دل تو جا دارند هرگز واقعاً نمی‌میرند. حتی در دور از ذهن‌ترین اوقات می‌توانند پیش تو برگردند.»
ارغوان صادق
۴
ما با تعریف کردن سرگذشت کسانی که از دست داده‌ایم نمی‌گذاریم آن‌ها را واقعاً از دست بدهیم.
Niyaz.h
۳
هرچیزی داستانی دارد. اینکه یک تابلو چطور به دیوار آویخته شده. اینکه چطور جای زخمی روی صورتت باقی مانده. گاهی داستان‌ها ساده‌اند و گاهی تلخ و دردناک. اما داستان مادرت همیشه در پس همهٔ داستان‌های توست، چون او آغاز توست.
zok
۲
«درخت‌ها تمام روز رو به بالا به سوی خدا نگاه می‌کنند.»
Niyaz.h
۲
«مامان؟» این در واقع فقط یک صداست، زمزمه‌ای که لب‌های باز در آن مداخله کرده‌اند. اما میلیون‌ها کلمه روی زمین وجود دارد، و حتی یکی از آن‌ها مثل این کلمه از دهان شما بیرون نمی‌آید.
Niyaz.h
۲
«هرگز به یک بچه نگویید چیزی زیادی سخت است. و هرگز، هرگز به این بچه.»
Niyaz.h
۲
شک دارم آن وقت‌ها این کارها مرسوم بوده باشد، اما مادرم خیلی از بیماران بستری در بیمارستان شهر ما را آرایش می‌کرد. اعتقاد داشت این کار حال آن‌ها را بهتر می‌کند. هدف از بستری شدن در بیمارستان همین بود، مگر نه؟ او می‌گفت: «قرار نیست به آنجا بروی و بپوسی.»
Niyaz.h
۲
«بچه هرگز نباید مجبور شود که انتخاب کند.»
ارغوان صادق
۲
اگر همهٔ روزهای باقی‌ماندهٔ عمرتان را روی هم بگذارید، هیچ‌کدام به اندازهٔ آن روزی که آرزو دارید تکرار شود ارزش ندارد.
ارغوان صادق
۲
ماندن با خانواده‌ات است که آن را به خانواده تبدیل می‌کند.
ارغوان صادق
۲
معتقدم که پدر و مادر، اگر دوستت داشته باشند، تو را به‌سلامت بالای آب‌سردکن نگه می‌دارند و گاهی نتیجه این می‌شود که هرگز نمی‌فهمی چه چیزهایی را تحمل کرده‌اند. شاید با آن‌ها نامهربان باشی، که اگر از واقعیت خبر داشتی، نمی‌شدی.
Niyaz.h
۱
«بنابراین، حالا می‌دانی یک نفر به چه شدت تو را می‌خواست، چارلی. بچه‌ها گاهی این را فراموش می‌کنند. خودشان را باری سنگین می‌بینند نه آرزویی برآورده‌شده.»
Niyaz.h
۱
«چارلی، یادت باشد. گاهی، بچه‌ها می‌خواهند تو را همان‌طورکه خودشان آزار دیده‌اند،‌ آزار بدهند.»
Niyaz.h
۱
او فقط همه‌چیز را قورت داد. کلمات را قورت داد. گفتگو را قورت داد. هرچه را هم بین آن دو اتفاق افتاده بود قورت داد.
Niyaz.h
۱
«برگشتن به یک چیز سخت‌تر از آن است که فکر می‌کنی.»
Niyaz.h
۱
زیر لب گفتم: «نمی‌خواستم معمولی باشم.» مادرم سرش را بلند کرد. «چارلی، معمولی یعنی چی؟» «خودت می‌دانی، کسی که فراموش می‌شود.»
Niyaz.h
۱
یک بار مردی را دیدم که خیلی کوه‌نوردی کرده بود. از او پرسیدم کدام یکی سخت‌تر بود، صعود یا فرود؟ بی‌آنکه تردید کند گفت فرود، چون موقع صعود چنان حواست به رسیدن به قله است که از اشتباهات پرهیز می‌کنی.
Niyaz.h
۱
«هر چه به مرگ نزدیک‌تر می‌شوی حرف زدن با مرده‌ها آسان‌تر می‌شود.»
Niyaz.h
۱
«ماندن با خانواده‌ات است که آن را به خانواده تبدیل می‌کند.»
ارغوان صادق
۱
رازها آدم را خرد می‌کنند.
حدیثه
۱
وقتی، ترانه‌هایش نیمه‌نوشته، کارهایش ناتمام، اتفاقی پیش خدا برگشت، که می‌داند پاهای مجروحش کدام کوره‌راه‌ها را طی کرد، کدام فرازونشیب‌های آسودگی یا رنج را فتح کرد؟ امیدوارم خداوند به او لبخند زده و دستش را گرفته و گفته باشد:‌ «مکتب‌گریز بیچاره، ابله پرشور! فهمیدن کتاب زندگی سخت است: چرا نشد در مدرسه بمانی؟»
حدیثه
۱
وقتی می‌خواهید بمیرید، جان سالم به در می‌برید. چه کسی می‌تواند این را توضیح بدهد؟
حدیثه
۰
«بنابراین، حالا می‌دانی یک نفر به چه شدت تو را می‌خواست، چارلی. بچه‌ها گاهی این را فراموش می‌کنند. خودشان را باری سنگین می‌بینند نه آرزویی برآورده‌شده.»