با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب بودای بزرگ، کمکشان کن! اثر آبتین  گلکارoff

کتاب بودای بزرگ، کمکشان کن!

نویسنده:آلکسی کازانتسفمترجم:آبتین گلکارانتشارات:نشر بیدگلسال انتشار:۱۳۹۴تعداد صفحه‌ها:۱۸۵ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۳از ۶ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر بیدگل

سال انتشار۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها۱۸۵ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب بودای بزرگ، کمکشان کن!

«بودای بزرگ، کمکشان کن!» نوشته آلکسی کازانتسف(۲۰۰۷-۱۹۴۵)، نمایشنامۀ تمثیلی در دو پرده از این نمایشنامه‌نویس روس است. نمایشنامۀ بودای بزرگ کمکشان کن! چند سال پس از وقایع کامبوج و جنایات خمرهای سرخ به رهبری پل پوت نوشته شده است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: خودی: چیزی نیست. چیزی نیست. همه‌جا می‌شود زندگی کرد. هرچه باشد حالا دیگر کلبۀ مستقلی داریم. زن: مغزم اصلاً کار نمی‌کند... خودی: یواش‌تر حرف بزن. زن: آن دو نفری را که در راه تیرباران کردند دیدی؟ خودی: یواش... نباید مقاومت می‌کردند. زن: فقط می‌خواستند استراحت کنند. خودی: چه استراحتی هم کردند... زن: (پچ‌پچ‌کنان) آخر برای چه ما را به اینجا راندند؟.. مگر ما در ده خودمان مزاحم کسی بودیم؟ خودی: تو هیچی نمی‌فهمی... زمانه عوض شده... ولی تو... زن: تو هم حرف نداری. از آن‌ها طرفداری می‌کنی. از تو انتظار نداشتم. یک‌دم جلوی این سر خم می‌کنی، یک‌دم جلوی آن‌یکی... لبخند از لبت نمی‌افتد. خودی: حقیقت در دست آن‌هاست. ولی تو ابلهی. زن: داری مرا از خودت منزجر می‌کنی... پسرک: (وارد می‌شود.) گشتی در دهکده زدم. زن: مراقب باش پسر جان. این‌ها همه‌شان آدم‌های عجیب‌و‌غریبی هستند... پسرک: نمی‌شود زیاد دور رفت. حیف. همین دور‌و‌برها نهر کوچکی هست. شاید بشود آبتنی کرد.

نظرات کاربران

alibabapour
۱۳۹۷/۱۲/۲۶

ترجمه‌، خوانا و روان محتوای کتاب، مقتضی زمان و مکان

noumena
۱۳۹۹/۱۱/۲۲

بی نظیر

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۸)
بعد برگشتم اینجا، خودم را بدبخت کردم... باید همان‌جا می‌ماندم. کودن: ولی اینجا وطن توست، خانم. لیم: تو از وطن چه می‌فهمی؟ وطن جایی است که روحت در آن آزاد باشد.
i._.shayan
«کسی که سؤال می‌کند، بالقوه خطرناک است
i._.shayan
کاش می‌شد شما، برادر ارباب، یک چیزی در مورد جامعۀ بدون آدم هم به ما می‌گفتید. حالا چند نفری برای حفظ ظاهر اشکالی ندارد، برای اینکه به خارجی‌ها نشانشان بدهیم، ولی یک طوری بشود که فقط ما باشیم و «نظم» ، «نظم» باشد و ما... دور‌و‌برمان هم ایده‌ها پرواز کنند، انواع و اقسام ایده‌ها... مثل پرنده‌ها... آدمی هم در کار نباشد.
i._.shayan
اولی: بعد اوضاع خوب می‌شود. دومی: خوب برای که؟ اولی: برای کسانی که زنده بمانند. دومی: و حالا این «خوب» یعنی چه؟ اولی: یعنی همۀ کسانی که باقی مانده‌اند، در مورد همه‌چیز یک‌جور فکـر می‌کنند. و جان همدیگر را به لب نمی‌رسانند.
i._.shayan
اولی: شک داری. می‌دانم. ولی من ایمان دارم. باید آن را کند و انداخت. چقدر خوب می‌شود. دومی: و بعدش چه؟ اولی: بعد؟ جشن پیروزی. دومی: پیروزی بر مجسمه؟ اولی: این مجسمه نیست، یک نماد است. یک مظهر است. ما بر نیروهای شر پیروز می‌شویم.
i._.shayan
کودن: مبارزه با استعداد بی‌معناست. استعداد به‌هرحال همیشه پیروز می‌شود. حتی استعدادی خفت‌کشیده، شکنجه‌دیده و به‌فراموشی‌سپرده‌شده. حتی استعداد کشته‌شده. حتی بعد از مرگش. به‌هرحال پیروز می‌شود. لیم: این‌ها همه‌اش حرف است، فیلسوف عزیز من... ولی در عمل، کودن‌ها حکمرانی می‌کنند و متفکران در گورهای دسته‌جمعی می‌پوسند...
Mostafa F
ولی هنوز تا تحقق ایده‌های برابری مطلق فاصله داریم. کافی است کمی غفلت کنیم تا رگه‌های زندگی سابق دوباره خودنمایی کند. شما روزی دو‌بار شوربا می‌خورید. با چه؟ با قاشق. از کجا؟ از داخل کاسه. هرکسی قاشق خودش و کاسۀ خودش را دارد... و تازه هرکسی علاوه‌بر این‌ها لیوان خودش را هم دارد... یعنی اموال شخصی. از امروز دیگر از این گرایش‌های زیان‌آور خبری نخواهد بود! (به سربازان.) شروع کنید!
Mostafa F
می‌شود مدتی طولانی حکم راند، کشت، آزار داد، ولی زمانی فرا می‌رسد که جلادان هم مانند قربانیان خاکستر شوند... و کودکان خواهند پرسید: «چرا عده‌ای عدۀ دیگر را آزار می‌دادند؟ چه کسی به آنان چنین حقی داده بود؟
lali