
کتاب کجا می روی؟
معرفی کتاب کجا می روی؟
کتاب کجا می روی؟ (Quo Vadis) نوشتهی هنریک سینکیویچ، روایتی پرجزئیات از رومِ دوران نرون است؛ عصری آکنده از خون، نمایش، قدرتطلبی و ایمانهای نوظهور. داستان سینکیویچ روایتگر عشق پرشور یک سردار رومی به نام مارکوس وینیسیوس به دختری مسیحی به نام لیگیا است و از خلال این عشق، تضاد میان دنیای مجلل و فاسد روم باستان و ظهور آرمانهای اخلاقی و معنوی مسیحیت اولیه را به تصویر میکشد. نشر امیرکبیر این رمان را با ترجمه حسن شهباز منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب کجا می روی؟
کتاب کجا می روی؟ داستانی بلند در بستر تاریخی رومِ عصر نرون است که هنریک سینکیویچ در آن، پژوهشهای تاریخی خود را با روایت عاشقانه و پرکشمکش درهم آمیخته است. روایت از دل مقدمهای تاریخی وارد صحنهای روزمره میشود: بیدارشدن پطرونیوس پس از شبنشینی در دربار نرون. از اینجا به بعد، خواننده با شبکهای از شخصیتها روبهرو است؛ از اشراف خوشگذران و شاعران درباری تا سرداران جنگدیده، کنیزان، بردگان و خانوادهی پلوتیوس که در خانهای آرام و پرگل، زندگیای متفاوت از فضای خشن رم دارند. در کتاب کجا می روی؟ فصلها پیدرپی از دربار نرون به خانهی پلوتیوس، از حمامهای مجلل و حوضخانهها به میدانهای جنگ و خیابانهای شلوغ شهر رفتوآمد میکنند. گفتوگوهای طولانی پطرونیوس و مارکوس دربارهی عشق، جنگ، شعر، قدرت و خدایان، در کنار توصیفهای دقیق از معماری، مجسمهها، باغها و آیینهای رومی، فضای اثر را میسازد. در لابهلای این صحنهها، حضور مسیحیان نخستین و ایمان تازهای که پومپانیا از آن سخن میگوید، بهتدریج به یکی از محورهای مهم رمان تبدیل میشود.
خلاصه داستان کجا می روی؟
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان کجا می روی؟ سینکیویچ رومِ نرون را از دو سوی متضاد نشان میدهد: از یکسو دربار امپراتوری با ضیافتها، شعرخوانیها، موسیقی، مسابقات سیرک و خشونت بیمهار؛ و از سوی دیگر خانهی آرام پلوتیوس که در آن پومپانیا و لیژیا در فضایی سرشار از دعا، سکوت و نوعی ایمان تازه زندگی میکنند. محور داستان، عشق مارکوس وینیچیوس، سردار جوان رومی، به لیژیا دختر فرمانروای لیژی است؛ دختری که سالها پیش به عنوان گروگان به روم سپرده شده و اکنون چون فرزندی عزیز در خانهی پلوتیوس بزرگ شده است. این عشق، مارکوس را از جهان صرفاً جنگ و افتخار به دنیای سؤالهای اخلاقی، ایمان، آزادی و معنای واقعی خوشبختی میکشاند. در پسِ این رابطه، کشمکش میان قدرت امپراتوری، غرایز خشن، لذتجویی و در مقابل، پاکدامنی، مهربانی و باور به خدای واحد، بهتدریج پررنگتر میشود.
چرا باید کتاب کجا می روی؟ را بخوانیم؟
کتاب تصویری زنده و پرجزئیات از امپراطوری روم ارائه میدهد؛ جایی که عشق، سیاست، خشونت، هنر و ایمان تازه درهم تنیده شدهاند. خواننده در خلال سرگذشت مارکوس، لیژیا و پطرونیوس، با تضاد میان لذتجویی و وجدان، قدرت و عدالت، و ترس و ایمان روبهرو میشود و میتواند معنای دیگری از پیروزی و شکست را تجربه کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن داستان کجا می روی؟ را به دوستداران رمانهای تاریخی، تاریخ روم و امپراتوریها، و همچنین به خوانندگانی که به روایتهای عاشقانه در بستر حوادث بزرگ تاریخی علاقهمندند، پیشنهاد میکنیم.
درباره هنریک سینکیویچ
هنریک سینکیویچ (Henryk Sienkiewicz) (۱۸۴۶-۱۹۱۶)، نویسنده و روزنامهنگار لهستانی و برندهی جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۰۵ بود. او که در نیمهی دوم قرن نوزدهم میزیست، با بازسازی وقایع گذشته در آثارش، نقش مهمی در تقویت روحیهی ملی لهستانیها در دوران اشغال کشورشان ایفا کرد. مشهورترین اثر او در دنیا رمان «کجا می روی؟» است، اما در زادگاهش، او را بیشتر با سهگانهی تاریخی مشهورش (شامل رمانهای «با آتش و شمشیر»، «سیل» و «پان ولودیوفسکی») میشناسند که به دوران نبردهای قرن هفدهم لهستان میپردازد. آثار سینکیویچ ترکیبی از درامهای عاشقانه، توصیفات نظامی و مفاهیم عمیق میهنپرستانه و مذهبی است که باعث شد به یکی از پرخوانندهترین نویسندگان اواخر قرن نوزدهم تبدیل شود. او چند داستان کوتاه و سفرنامه نیز دارد.
اقتباسها از کتاب کجا می روی؟
از جمله اقتباسهای سینمایی این کتاب میتوان به این فیلمها اشاره کرد:
- فیلمی صامت به همین نام به کارگردانی انریکو گواتسونی، محصول سال ۱۹۱۳
- فیلم صامت ساختهی گابریلینو دانونتسیو که سال ۱۹۲۴ به نمایش درآمد.
- فیلم کجا می روی؟ به کارگردانی مروین لیروی با بازی رابرت تیلور که در سال ۱۹۵۲ ساخته شد. این فیلم نامزد هفت جایزهی اسکار شده بود.
- سال ۱۹۸۵ یک سریال کوتاه هم از روی این رمان ساخته شد. فرانکو روسی کارگردان این سریال شش قسمتی ایتالیایی بود. ماکس فون سیدو، باربارا د روسی و کلاوس ماریا برانداور نقشهای اصلی این مجموعه را بر عهده داشتند.
درباره حسن شهباز
حسن شهباز (۱۳۸۵-۱۲۹۹)، مترجم، روزنامهنگار و برنامهساز فرهنگی، و از چهرههای پرکار عرصهی فرهنگ ایران بود. او در بابل زاده شد و در شهرهای مختلفی چون اصفهان و اراک بزرگ شد. شهباز دانشآموختهی زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران بود و با ترجمهی آثاری بزرگی همچون «بربادرفته»، «ربهکا» و «کجا می روی؟» نقش مهمی در معرفی و همگانیکردن ادبیات کلاسیک جهان در ایران ایفا کرد. او در فضای رسانهای نیز حضوری پویا داشت؛ از فعالیت در رادیو تهران و ساخت برنامههای ادبی، تا نمایندگی صداوسیمای ایران در مجامع بینالمللی. دوران هجرت او در ایالات متحده پس از انقلاب، فصل تازهای از خدمات فرهنگیاش را رقم زد. تأسیس و سردبیری فصلنامهی «رهآورد» در لسآنجلس، تلاشی برای حفظ میراث فرهنگی و تاریخ شفاهی ایران در غربت بود. این نشریه با تمرکز بر مقالات تحلیلی و خاطرات، به مرجعی برای پژوهشگران تاریخ معاصر بدل شد. حسن شهباز در سالهای دوری از کشور، در دانشگاه کالیفرنیا (UCLA) به تدریس و ترویج ادبیات فارسی مشغول بود.
نسخههای دیگر کتاب کجا می روی؟
- ترجمهی حسن شهباز، نشر ماهی
- ترجمهی مهدی علوی، نشر سمیر
بخشی از کتاب کجا می روی؟
«آفتاب نشاطانگیز بهار رفته رفته پایتخت باعظمت امپراتوری روم را در بر میگرفت که پطرونیوس خسته و فرسوده از خواب گران برخاست. او شب گذشته را هم مثل همیشه در یکی از ضیافتهای مجلل امپراتور به صبح آورده بود. در آن بامداد فرحبخش، با وجود آنکه هوا لطیف و جانپرور بود، کوفتگی و بیحالی عجیبی در خود احساس میکرد. میدید که رفته رفته نیروی جسمانیاش رو به زوال میرود، سالهای جوانی و شادابیاش به سر میرسد و شبزندهداریهای بیحساب بنیان سلامتیاش را متزلزل میکند.
برای چند لحظه به اندیشه فرورفت که شامگاه پیشین چه بر او گذشته، چه حوادث جالب و چه وقایع تلخ و شیرینی در آن بزم باشکوه به وقوع پیوسته، اما نتوانست. برخاست و همچنان خسته و خوابآلوده به حمام رفت و غلامان خود را طلبید. دو غلام جوان و زورمند، وی را بر میزی از چوب سرو وحشی که مزین به تارهای ابریشم بافت مصر بود خواباندند و سپس با دستان آلوده به زیتون معطر، عضلاتش را مالش دادند.
پطرونیوس کمکم به خود آمد و سیمای عبوس و اندوهگینش را از هم گشود. صحنههایی از میهمانی دوشین بهآرامی در نظرش جلوهگر شد؛ به یادش آمد که چگونه دوستش واتینیوس در تمام مدت میهمانی میکوشید با حرکات تملقآمیز و لطیفههای مسرتانگیزش، نرون را بخنداند و خاطر هوسناک او را شاد کند. آنگاه فکرش متوجه مباحثهای شد که با رفقای کهنهکارش بر سر زن شروع کرده بود. با سماجت زیادی میکوشید ثابت کند که جنس زن از روز نخست بیروح و سرد آفریده شده است.»
حجم
۶۵۷٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۷۱۱ صفحه
حجم
۶۵۷٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۷۱۱ صفحه