معرفی و دانلود کتاب من زنده ماندم؛ کشتی تایتانیک، ۱۹۱۲ + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب من زنده ماندم؛ کشتی تایتانیک، ۱۹۱۲subscriptionAvailable

کتاب من زنده ماندم؛ کشتی تایتانیک، ۱۹۱۲

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
لارن تارشیس، مریم رئیسی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب من زنده ماندم؛ کشتی تایتانیک، ۱۹۱۲

کتاب من زنده ماندم نوشتهٔ لارن تارشیس است و با ترجمهٔ مریم رئیسی در انتشارات پرتقال منتشر شده است.

درباره کتاب من زنده ماندم

کتاب من زنده ماندم داستان غرق‌شدن کشتی بزرگ تایتانیک است. سال ۱۹۱۲ است و جورج و خواهرش فیبی به همراه عمه دیزی که ۲۲ سال دارد سوار کشتی عظیم تایتانیک شده‌اند. آن‌ها روی آب شناور هستند تا از انگلستان به نیویورک بروند. کشتی به اندازهٔ یک قصر شناور عظیم است و بچه‌ها دلشان می‌خواهد همه‌جا را بگردند. کشتی بزرگ و حیرت‌انگیز است. استخری پر از آب اقیانوس دارد که مثل وان حمام گرمش کرده‌اند. پرده‌های ابریشمی طلایی در اتاق‌خواب‌ها و ۳ سالن غذاخوری بزرگ دارد که بچه‌ها می‌توانستند هرچه دوست داشت بخورند. اما اوضاع برای مدت طولانی آرام نمی‌ماند. چون کشتی با یک کوه یخ برخورد می‌کند و سرنوشت جورج برای همیشه تغییر می‌کند.

خواندن کتاب من زنده ماندم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام نوجوانان علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب من زنده ماندم

«پسرک گفت: «ببین. ببین.»

و کارت‌پستالی با عکس مجسمهٔ آزادی آمریکا را نشان جورج داد. چنان پر از احساس غرور بود که انگار مجسمه را خودش ساخته بود. جورج حس کرد او هم باید چیز جالبی به پسرک نشان بدهد، پس چاقوی شکاری‌اش را که پدرش برای تولد نه‌سالگی‌اش به او هدیه داده بود و برایش شانس می‌آورد، نشان پسرک داد. اجازه داد پسرک انگشتانش را بکشد روی دستهٔ چاقو که از شاخ گوزن درست شده بود.

پسرک سینه‌اش را جلو داد و به خودش اشاره کرد و گفت: «اِنزو.»

جورج هم گفت: «جورج.»

پسرک لبخند زد و بلند گفت: «جورجیو!»

مردی که نزدیکشان نشسته بود، خندید. چشم‌هایش مثل چشم‌های پسرک درشت بودند و لغت‌نامهٔ ایتالیایی به انگلیسی می‌خواند. جورج حدس زد که پدر انزو باشد و حدسش هم درست بود.

مرد با جورج دست داد و گفت: «من مارکو هستم. تو اولین دوست آمریکایی ما هستی.»

احتمالاً مارکو حسابی آن لغت‌نامه را خوانده بود، چون جورج کاملاً حرفش را متوجه شد. جورج فهمید که اِنزو چهار سال دارد. او هم مادرش را از دست داده بود. اِنزو و مارکو اهل شهر کوچکی در ایتالیا بودند و داشتند به شهر نیویورک مهاجرت می‌کردند. جورج برای مارکو از مزرعه‌شان و سفرشان تعریف کرد و توضیح داد که تمام آدم‌حسابی‌های شهر نیویورک طرف‌دار تیم جایِنتس هستند. فقط نفهمید چرا این موضوع به نظر مارکو خنده‌دار آمد.

وقتی جورج خواست ازشان خداحافظی کند، اِنزو ناراحت شد؛ خیلی‌خیلی ناراحت شد.

زاری‌کنان چنان داد زد: «جورجیو!» که تمام کشتی صدایش را شنیدند.

همهٔ مردم نگاهش کردند و دستشان را روی گوش‌هایشان گذاشتند. مارکو قول داد که دوباره جورج را می‌بینند، ولی اِنزو بازهم داد می‌کشید. جورج به عمرش چنان صدای بلندی نشنیده بود.

بالاخره اِنزو پای جورج را رها کرد و او توانست دوان‌دوان به اتاقشان برگردد. وقتی رسید، عمه دِیزی هم داشت تقریباً مثل اِنزو فریاد می‌کشید.

داد زد: «فکر کردم از روی عرشه افتادی توی آب!»

ولی حتی آن‌موقع هم زیاد عصبانی نبود.

در واقع، شب قبل اولین بار بود که جورج می‌دید عمه دِیزی واقعاً عصبانی شده است. جورج مثل یکی از همان هشت‌پاهای گنده از روی نرده‌ها سُر خورده بود پایین؛ زن بیچاره چه جیغی کشیده بود.

جورج ناراحت نمی‌شد که سرش داد بزنند. دیگر عادت کرده بود. توی مدرسه که هر روز آقای لَندِرز داد می‌زد: «جورج! آروم بگیر!» بابا هم که... خب انگار همیشه از دست جورج عصبانی بود.

ولی عمه دِیزی فرق داشت. در واقع قرار بود سفرش با این کشتی او را خوشحال کند؛ آن‌هم برای اولین بار بعد از اینکه همسرش پارسال از دنیا رفته بود. عمو کلیف آرزو داشت در اولین سفرِ تایتانیک سوارش باشد. از کار فروش اتومبیل حسابی پول‌دار شده و توانسته بود یکی از بزرگ‌ترین اتاق‌های کشتی را بگیرد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب من زنده ماندم؛ کشتی تایتانیک، ۱۹۱۲ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابمن زنده ماندم؛ کشتی تایتانیک، ۱۹۱۲
موضوعداستان کودک و نوجوانان
نویسندهلارن تارشیس
مترجممریم رئیسی
انتشاراتانتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۳/۲۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۷.۶۵ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۲۷۴۳۲۷۷
تعداد صفحه‌ها۸۰ صفحه
قیمت کتاب۱۱۵۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه من زنده ماندم

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۸

جورج کالدر ده ساله نمی تواند شانس خود را باور کند - او و خواهر کوچکش فیبی در کشتی معروف تایتانیک هستند و با عمه دیزی خود از اقیانوس عبور می کنند. کشتی مملو از مکان‌های هیجان‌انگیز برای کاوش است،...بیشتر

۰
(mohammad amin)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۸

این کتاب داستان غرق شدن کشتی بزرگ تایتانیک است.سال ۱۹۱۲ است و جورج و خواهرش فیبی و عمه دیزی سوار تایتانیک شده اند.کشتی به اندازه قصر شناور عظیم است و استخری پر از آب اقیانوس دارد که مثل وان حمام...بیشتر

۰
نیمه ی نخود
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۰۵

داستان جالبی است همینطور شکاف طبقاتی موجود در کشتی

۰
kavion
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۲۳

کتاب خوبیه. درباره ی پسریه که سعی میکنه خودش رو از کشتی تایتانیک که در حال غرق شدنه نجات بده

۰
کاربر 9292803
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۷

عالی بود

۰
سدریک دیگوری💛
۱۴۰۴/۱۲/۱۶

کتابی بود که تونستم باهاش ارتباط بگیرم..... و کلا خیلی دوست داشتنی بود برام 🤗❣️ حس خوبی بهم میداد جورج یه پسر بازیگوشِ که با عمه و خواهرش یه جایی رو توی کشتی تایتانیک اجاره کردن و دارن همراه مسافرا سفر میکنن🏞 جورج...بیشتر

۰
دانیال
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۱۲

کتاب داستان ضعیفی دارد و اطلاعات کتاب هم با یک سرچ ساده در هر سایتی که به این موضوع پرداخته باشد پیدا می شود راجب داستان هم یک داستان ساده و این مدلی که همه چی توش خوب پیش میره...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

سدریک دیگوری💛
۱
فکر کردن به مامان مثل ایستادن در نزدیکی آتش بود. اولش احساس گرما داشت، ولی وقتی زیادی نزدیکش می‌شد، درد را احساس می‌کرد.
سدریک دیگوری💛
۱
صد سال از آن فاجعه گذشته و دنیا هم هنوز فراموش نکرده است.
سدریک دیگوری💛
۰
پدر و پسر به هم نگاه کردند، نگاهی واقعی. شاید برای اولین بار بعد از فوت مامان بود که واقعاً به همدیگر نگاه می‌کردند. ناگهان جورج زد زیر گریه؛ اشک‌ها ناخودآگاه می‌آمدند و جورج نمی‌توانست جلویشان را بگیرد. برای همهٔ آدم‌هایی که نتوانستند از دل آب بیرون بیایند و نجات پیدا کنند گریه کرد. برای خودش که توانسته بود نجات پیدا کند گریه کرد. برای این گریه کرد که می‌دانست هرچقدر هم زمان بگذرد، بخشی از وجود او تا ابد میان آن اقیانوس خواهد ماند. او هرگز آن اتفاق را فراموش نمی‌کرد.