جملات زیبای کتاب من زنده ماندم؛ کشتی تایتانیک، ۱۹۱۲ | طاقچه
تصویر جلد کتاب من زنده ماندم؛ کشتی تایتانیک، ۱۹۱۲

بریده‌هایی از کتاب من زنده ماندم؛ کشتی تایتانیک، ۱۹۱۲

نویسنده:لارن تارشیس
امتیاز
۴.۰از ۱۰ رأی
۴٫۰
(۱۰)
فکر کردن به مامان مثل ایستادن در نزدیکی آتش بود. اولش احساس گرما داشت، ولی وقتی زیادی نزدیکش می‌شد، درد را احساس می‌کرد.
سدریک دیگوری💛(دختر کتابخوان)
صد سال از آن فاجعه گذشته و دنیا هم هنوز فراموش نکرده است.
سدریک دیگوری💛(دختر کتابخوان)
پدر و پسر به هم نگاه کردند، نگاهی واقعی. شاید برای اولین بار بعد از فوت مامان بود که واقعاً به همدیگر نگاه می‌کردند. ناگهان جورج زد زیر گریه؛ اشک‌ها ناخودآگاه می‌آمدند و جورج نمی‌توانست جلویشان را بگیرد. برای همهٔ آدم‌هایی که نتوانستند از دل آب بیرون بیایند و نجات پیدا کنند گریه کرد. برای خودش که توانسته بود نجات پیدا کند گریه کرد. برای این گریه کرد که می‌دانست هرچقدر هم زمان بگذرد، بخشی از وجود او تا ابد میان آن اقیانوس خواهد ماند. او هرگز آن اتفاق را فراموش نمی‌کرد.
سدریک دیگوری💛(دختر کتابخوان)

حجم

۴۰۳٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۸۰ صفحه

حجم

۴۰۳٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۸۰ صفحه

قیمت:
۹۲,۰۰۰
تومان