معرفی و دانلود کتاب غریب قریب (کتاب دوم) + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب غریب قریب (کتاب دوم)

کتاب غریب قریب (کتاب دوم)

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
سعید تشکری
انتشارات: 
به نشر
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب غریب قریب (کتاب دوم)

کتاب غریب قریب (کتاب دوم) نوشتهٔ سعید تشکری است. این کتاب را انتشارات به نشر منتشر کرده است. این اثر به ساخت بارگاه ملکوتی امام رضا (ع) پرداخته است.

درباره کتاب غریب قریب (کتاب دوم)

کتاب غریب قریب داستان ساخت و بازسازی مرقد ملکوتی امام رضا (ع) در دوره‌های مختلف تاریخی است. نویسنده در این ۱۲ بخش روایت‌هایی از ساخت این بارگاه در دوره‌های نوغانیان، سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، چنگیزی‌ها، ایلخانان، تیموریان، صفویان، افشاریان و قاجار روایت کرده است. متن کتاب لطیف و ادبی است و در قالب یک روایت داستانی جذاب به بخشی از تاریخ پرداخته است.

جلد حاضر که دومین جلد از این مجموعه است و تحت‌عنوان «کتاب غریب قریب (کتاب دوم)» آورده شده ، از ادامهٔ قاجاریه آغاز کرده و با گذر از دورهٔ پهلوی اول، تا دورهٔ پهلوی دوم پیش آمده و در نهایت به دورهٔ انقلاب اسلامی نیز پرداخته است.

خواندن کتاب غریب قریب (کتاب دوم) را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به تاریخ اسلام پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب غریب قریب (کتاب دوم)

«رزوها و ماه‌ها گذشت و تو شده بودی شاگردِ پابه‌قرص سیدناصر و رویِ حرفش حرف نمی‌زدی. نشان ندادی که چه از معرق می‌دانستی و از تجربه‌هایِ پدرِ خدابیامرزت چه اندوخته بودی. کنارِ دو شاگردِ دیگر او می‌آموختی و اره می‌کردی و قلم می‌زدی. برایِ خودت آرزوهایی داشتی؛ خوش داشتی به موطنِ خودت بازگردی و سری بینِ سرها پیدا کنی در کاشان. مشهد شهرِ تو نبود. نخواستی بمانی. فقط دوست نداشتی حرفِ مادرت را رویِ زمین بگذاری. دلِ ماندنش را نداشتی. برایِ همین زبان به دهان گرفتی و از دانسته‌هایت نه به شاگردان و نه به استادت حرفی، نکته‌ای، اشاره‌ای نکردی.

حالا تو چندماهی بود که در مشهد اقامت کرده بودی. از زائرسرا دل کَنده بودی و شده بودی شاگردی، نگهبانی در کارگاهش. آنجا شده بود خانهٔ دومت. هنوز از سفارش و کاری در حرمِ آقا خبری نبود و تو نیز از مادرت هیچ خبری نداشتی. آن‌روزها پرپر می‌زدی برایِ گرفتن خبری از او. ازطرفی خواست قلبی‌ات این بود تا هرطور شده، به مادرت نشان بدهی در مشهد هیچ آینده‌ای برای تو نیست. باید کمی بیشتر صبر می‌کردی.

صبر کردی.

یکی از روزها در کارگاه مشغول کار بودی و پنجره‌ای چوبی از جنسِ گردو را باید برایِ یکی از بزرگان مشهد آماده می‌کردید. هرسه شما سخت کار می‌کردید و سیدناصر رفته بود تا چوب‌هایِ جدیدی را سفارش بدهد. به شبکیه‌هایِ پنجره رسیدید. دو کارگرِ جوان دست از کار کشیدند. تو حیران آن‌ها را نگاه کردی که به انتظار استاد ناصر نشسته بودند. اصلاً قول‌وقرارت را با خودت فراموش کرده بودی. دست از کار نکشیدی، همچنان کنده‌کاری را انجام دادی. متوجه نگاه‌هایِ دو همراهت نشدی. چوب آرام‌آرام شکل گرفت و اولین شبکیه درست شد. دهانِ دوستانت از تعجب باز ماند. دلشاد سرت را عقب گرفتی و به کارِ دستت نگاه کردی. دوستانت که آمدند بالایِ سرت، تازه متوجه شدی که چه‌کار کرده‌ای، دیگر نتوانستی آنچه ساخته بودی، خراب کنی. کارت را دیده بودند و این یعنی سیدناصر هم به‌زودی می‌فهمید. فهمیدن سیدناصر؛ یعنی اینکه تو به‌زودی به‌عنوان یک دروغ‌گو شناخته می‌شدی و عاقبتت نامعلوم بود. اولش کمی ترس داشتی، اما کم‌کم که به آن فکر کردی، دیدی این شاید راهِ حلِ خلاصی‌ات از آن کارگاه و مشهد بود. پس خاطرجمع ماندی.

سیدناصر هم آمد.

خبر به گوشش رسید.

همان‌طور که انتظارش را می‌کشیدی. سیدناصر تو را خواست. نفس عمیقی کشیدی و رفتی مقابلش ایستادی. چشم‌درچشم.

پرسید:

- «سخن‌هایی شنیدم.»

- «هرچه شنیده‌اید، راست بوده.»

- «که این‌طور.»

- «بله، همین‌طور.»

- «منتظرم. بگو تا گمان نکنم تو یک دروغگو بوده‌ای و قصد فریبم را داشتی.»

- «دروغ‌گو نبودم و نیستم. پدر و مادرم به من یاد نداده‌اند که جز حق چیزی بگویم.»

- «هنرت را از من پنهان کردی.»

- «پنهان کردم، اما دروغ نگفتم. بالاخره چیزهایی از شما آموختم که اگر بخواهید، می‌توانم همین الان برای شما بازگو کنم.»

- «می‌شنوم.»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب غریب قریب (کتاب دوم) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابغریب قریب (کتاب دوم)
موضوعداستان ایرانی
نویسندهسعید تشکری
انتشاراتبه نشر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۳/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۲.۸۵ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۰۲۳۴۵۹۴
تعداد صفحه‌ها۵۶۴ صفحه
قیمت کتاب۹۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نصیری
۱۴۰۱/۱۱/۱۸

لطفا تو بخش بی‌نهایت بذارید

۰

بریده‌هایی از کتاب

کاربر ۳۳۱۲۷۸۸
۲
مشهد را شهری در امن و امان یافتی؛ چه جانت، چه نامت، چه یادت و حتی مالت. این را همان اول با دیدن دروازه‌هایِ مشهد فهمیدی. درست همان تعریفی که از مسلمان‌های این‌طرف و آن‌طرف باکو شنیده بودی. مشهد شهرِ در امان بودن بود، چون صاحبی داشت به نامِ علی‌بن‌موسی‌الرضا. به هرکه می‌رسیدی و از اتفاقات آن شب و حملهٔ راهزنان می‌گفتی، می‌شنیدی: - «آقا که زائرش را تنها نمی‌گذارد.» بعد فکری می‌شدی. با خودت می‌گفتی: - «کارِ خودش بوده. وگرنه مظفرالدین‌شاه اگر نگهبان بفرست بود که همان زمان حرکت از باکو نگهبانان زیادی همراهتان گسیل می‌کرد نه چندتا نگهبان بچه.»
کاربر ۳۳۱۲۷۸۸
۲
- «زمانی‌که روس‌ها هم کل مشهد را گرفته بودند، دست رویِ عقایدِ ما گذاشته بودند. مگر همین حرمِ آقا را بمباران نکردند؟ اصلاً به نظرِ من هرکسی می‌خواهد رویِ ما حکومت کند، اول از طریق دین و مذهب می‌آید جلو. می‌خواهد آن‌ها را از بین ببرد. می‌خواهد فساد ایجاد کند تا بتواند بیشتر و بهتر حکومت کند.»
کاربر ۳۳۱۲۷۸۸
۲
روزش که بیاید. نگاهی که او بخواهد بیندازد. رحمی که او بخواهد بکند. نه کسی می‌تواند جلویش را بگیرد و نه چیزی مانعش می‌شود.
چڪاوڪ [deranggah@]
۲
دلت گرفته بود از بدخواهی روزگار. گاهی که به تماشایِ کرده‌ها و داشته‌هایت می‌نشستی، می‌دیدی روزگار اگر سرِ ناسازگاری بگذارد و بخواهد بد بیاورد، بد می‌آورد. برایش هم فرقی نمی‌کند که شاهزاده باشی یا گدازاده، پیر باشی یا بُرنا، اینجا باشی یا آنجا.
م.ظ.دهدزی
۲
کودکی به هر صورت گذشت؛ نمی‌گویم بد گذشت. خوب و بد با هم گذشت. تا پلک رویِ هم گذاشتم، جوان شدم و باید باری از رویِ دوش برمی‌داشتم.
م.ظ.دهدزی
۲
«وقتی حرف نمی‌زنی، احساس می‌کنم وصله‌ای ناجور و اضافه‌ام.»
چڪاوڪ [deranggah@]
۱
چه خوب است که زنده باشی و اجرِ تمامِ زحماتت را ببینی.
م.ظ.دهدزی
۱
من هم مانند تو تنها دل‌شکسته‌ای هستم که آمده‌ام نزدِ بندزنم تا چینی دلم را با بندهایِ مخصوص خودش بند بزند.
م.ظ.دهدزی
۱
پدرم همیشه می‌گفت، عاشقی رسوایی می‌آورد.
م.ظ.دهدزی
۱
امروز تصمیمی گرفتم. نمی‌دانم تا چه حد در به انجام رساندن آن توانا هستم و کوشا خواهم بود. هیچ نمی‌دانم. فقط چون صاعقه‌ای در ذهنم نشست و جسم و جانم به او «بله» گفت و زمانی‌که خودم را به اتاقِ کارم رساندم، دیدم پشتِ این میز هستم و قلم در دست دارم و مشغول سیاه‌کردنِ کاغذهای سفید هستم.
جز حکایت دوست
سید مهدی شجاعی
همپای مسافر اردیبهشت
مهدی قزلی
اسرار زیارت
محمدحسن وکیلی
سیره تربیتی پیامبران؛ حضرت هود (ع)
محمدرضا عابدینی
اگر غم لشگر انگیزد
سید مهدی شجاعی
گوهر شب چراغ
مظفر سالاری
چشمه های بهشت
شیخ صدوق
سیره تربیتی پیامبران؛ حضرت آدم (ع)، دفتر اول
محمدرضا عابدینی
پایان ماموریت
مصطفی رضایی
غریب قریب (کتاب اول)
سعید تشکری
سیره تربیتی پیامبران؛ حضرت ابراهیم (ع)
محمدرضا عابدینی
سلام بر میت
رضا کشمیری
تویی به جای همه
سیدمهدی شجاعی
۱۸ ساله (۱۸ روایت از عرفات فاطمه سلام الله علیها تا مطاف فاطمیه‌‫)
حمید سبحانی‌صدر
سیره تربیتی پیامبران؛ حضرت ادریس (ع)
محمدرضا عابدینی
سیره تربیتی پیامبران؛ حضرت یوسف (ع)، جلد سوم
محمدرضا عابدینی
سیره تربیتی پیامبران؛ حضرت لوط (ع)
محمدرضا عابدینی
نواب اربعه یا سفرای امام زمان (عج)
علی دوانی
مهارت‌هایی برای چهارده ساله‌بودن؛ مناسب برای پایه‌ی هشتم
مدرسه دانشجویی قرآن و عترت علیهم‌السلام دانشگاه تهران