دانلود و خرید کتاب عشق و دیگر هیچ نرجس شکوریان‌فرد
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب عشق و دیگر هیچ اثر نرجس شکوریان‌فرد

کتاب عشق و دیگر هیچ

انتشارات:عهد مانا
دسته‌بندی:
امتیاز:
۴.۳از ۲۲ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب عشق و دیگر هیچ

کتاب الکترونیکی «عشق و دیگر هیچ» نوشتهٔ نرجس شکوریان‌فرد در نشر عهد مانا چاپ شده است.

درباره کتاب عشق و دیگر هیچ

این کتاب، داستان پسری است به نام فرهاد. اولین تصویر از او در یک دادگاه به‌خاطر یک جرم نکرده و ندیده، نشان داده می‌شود. در یک‌قدمی سال‌ها حبس، درحالی‌که آینده‌اش را پشت میله‌های زندان می‌بیند، ناگهان قاضی حکمی متفاوت می‌دهد. با حکم عجیب قاضی، خواننده وارد مرحله‌ای دیگر شده و فرهاد را در کنار فردی پیدا می‌کند که از لحاظ فرهنگی و رفتاری در جهت مخالف فرهاد است.

کتاب عشق و دیگر هیچ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به رمان‌های عاشقانهٔ ایرانی پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب عشق و دیگر هیچ

«راه زیادی نیامده بودم که توانم تمام شد. تنها خوبی این بود که آفتاب پاییز دیوانه‌ام نمی‌کرد. پاهایم را محکم‌تر بر سنگ‌ها گذاشتم. می‌رفتم بلکه به جایی برسم، غاری داشته باشد و گرگی. یا قبول کند همراهش در غار زندگی کنم یا بخوردم و از خُرد شدن توسط آدم‌های نامرد راحتم کند.

از فکرم خنده‌ام گرفت. من آدمی هستم که بایستم و با گرگ نجنگم؟

روزهای زیادی داشتم که خرابی حالم، مثل مُهر خورده بود وسطش؛ اما امروز عجیب می‌خواستم که خراب نباشم. دلم یک کسی را طلب می‌کرد که کاش بود و من را از ویرانی نجات می‌داد، ولی نبود و این وسط کاری از دست من برنمی‌آمد. با این حکم مزخرف قاضی، احساس ضعف بدی تمام وجودم را گرفته بود.

اگر مقابل سروش هم کوتاه آمدم و حرفی نزدم فقط یک دلیل داشت، آن هم مادر خودم و خواهرش بود. به سلما قول داده بودم که برادرش هرکاری کرد، مقابله به مثل نکنم. این برای من، مثل خوردن زهر بود. اما بالاخره قولی بود که داده بودم.

میان افکار درهم و آشفته‌ام، صافی سنگ سیاه و نفس تنگم دلیل شد خودم را رها کنم رویش. دهانم را به طلب خنکی هوا باز کردم تا کمی هم از عطشم کم شود. هرچند که این هوا هم نمی‌توانست حرارت وجودم را کم کند. سوخته بودم و دویده بودم به دنبال جایی تا شاید خنکیش، آتشم را خاموش کنم. چه شده بود که به این کوه پناه آورده بودم خودم هم نمی‌دانستم. فقط مطمئن بودم که این‌جا دیگر آدم‌ها نمی‌توانند آزارم بدهند.

نگاه چرخاندم پایین کوه. همهٔ مردم و خانه‌ها و اشیا شده بودند اندازهٔ مورچه‌ها. مورچه‌هایی که مدام در رفت و آمدند. مورچه‌های ضعیف! همیشه از کوچک ماندن بدم می‌آمد و حالا خودم را این‌جا در اوج می‌دیدم.

خودخواهی نیست؛ این‌که دلم می‌خواهد ضعیف نباشم و از خودخواهیم هست وقتی دلم می‌خواهد متفاوت از بقیه باشم. بقیه‌ای که حالا زیر پای من یک عده‌شان زنده‌اند و یک عده‌شان مرده. خیلی وقت است که به قبرستان پایین کوه نرفته‌ام. بعد از مرگ پدر، هیچ دلم نمی‌خواست که پا بگذارم جایی که فاصله انداخته است بین من و قسمتی از دارایی که حق من بود داشته باشمش و...

با لرزش گوشی همراه، چشم از آدم‌ها می‌گیرم و می‌دوزم به صفحه‌اش. این‌جا چرا دیگر خط می‌دهد؟ نام مادر نمی‌گذارد که بیش از این بی‌خیال تماس‌ها باشم. تا وصل می‌کنم صدا می‌پیچد در تمام سرم:

‌ سلام فرهاد، کجا رفتی پس؟ جواب این دختر رو چرا نمی‌دی؟ هم از دست برادرش بکشه هم از دست تو؟»

نظرات کاربران

محمد مهدی علی نسب
۱۴۰۱/۰۳/۲۷

محتوای کتاب کاملا واقع گرایانه بود، یعنی اینکه حس و حال یک جوانی که در این دوره وزمانه زندگی میکند و دچار به معزلاتی هست که در جامعه رواج دارد و دنبال رهایی است...

m
۱۴۰۱/۰۶/۱۱

خیلی قشنگ بود به همه توصیه میکنم.یکبار خواندن هم برای این کتاب کم هست.باید چند بار بخونی!

M
۱۴۰۱/۰۶/۳۱

زیبا ، دلنشین به زیبایی نویسنده دو نسل را با هم مقایسه کرده. در این دنیای هزار رنگ

s
۱۴۰۱/۰۶/۰۳

اولش رو که خوندم دیگه نمی خواستم بخونم ولی وقتی ادامه دادم دیدم خیلی داستان جالب شد و خیلی باحال بود بخونیدش

M.gh
۱۴۰۲/۰۱/۱۹

خیلی خوب بود و در متن موضوع داستان اطلاعات خوبی میده که شاید درباره اونا حوصله نداشته باشیم جدا کتاب بخونیم

Kosar
۱۴۰۲/۰۴/۲۰

هوم...جالب بود! یک شخصیت رو به طور خاص و جدیدی معرفی کرده بود،و این بیشتر از هر چیزی در نظر من باارزش اومد،کاری که کمتر کتابی می بینیم انجام داده باشه... اتفاقا من همیشه از جمله نقد هام این بود که این

- بیشتر
yeganeh
۱۴۰۲/۰۹/۱۱

حیف وقت و پول

عبدالله منفرد
۱۴۰۱/۰۹/۲۶

سلام کتابتون خیلی مزخرف هستش و من بدم میاد لطفا کلا طاقچه که منسوق شده رو فعال نکنید،اینقد هم ازش تعریف نکنید وقتی نمیدونید پشتش چیه،برید یک تک پا توی اینترنت بزنین بعد انتقاد و نظر بدین ،ممنون که به

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۸)
مادر داشتن یک حس خوب است. منظورم مادران دنیایی نیست. منظورم فاطمه‌زهراست. مادری او فراتر از حس‌های عام است. یک حجم عظیم توان روحی را در انسان با مادری فاطمه می‌توانی در خودت پیدا کنی. منظورم این است که وقتی خدا او را کارگزار خودش برای بشریت گذاشته است، پس صاحب همهٔ دارایی‌های خداست. حالا کنار تمام این دارایی‌ها حکم خاصی که خدا به او داده را هم اضافه کن؛ مادری. خود مادر بودن یک دارایی است که تنها از میان چهارده معصوم، او دارد و همه را مدیون جان پرمحبتش می‌کند. خدا فاطمه را گذاشته برای دل نازک انسان که هر وقت از بودن در دنیا، از سختی‌های دنیا دل‌تنگ شد، نام فاطمه را بیاورد و آرام شود. این را پیامبر یادمان داده که هر وقت دل‌تنگ بهشت می‌شد عطر فاطمه آرامش می‌کرد. همین است که من نمی‌توانم در روضه‌های فاطمیه دوام بیاورم؛ مادرم که اصل حیات من است و رگ غیرت و بهانهٔ زندگیم را حرمت شکسته‌اند!
dbhabri
زرتشت ابتدای راه بود، یهودیت و مسیحیت میانه راه و اسلام قله مسیر انسان است. راه و روش کامل ارتباط خدا و انسان، نتیجه خلقت و زندگی انسان را در اسلام پیدا کرده بود و عطش روحش به آب چشمه سیراب می‌شد!
کاربر ۵۸۵۷۳۵۵
بسیج سفارت‌خانهٔ امام زمان است و باید همیشه پاک و مطهر نگهش دارید. سنگر بسیج را حفظ کنید.
ملجأ
حقیقت همیشه برای علنی شدن مظلوم است و غول‌های رسانه‌ای تصمیم می‌گیرند که چه زشتی را زیبا و چه خوبی را بد نشان دهند؛ و البته عوام مردم هم وابستهٔ رسانهٔ خائن هستند و گوش به فرمان او.
ملجأ
امام صادق (ع) فرمودند: اگر کسی وقت طلوع و غروب آفتاب تسبیحات مادرم فاطمهٔ زهرا (سها) را بخواند، به این آیه قرآن عمل کرده: یااَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا اذکُرُوا اللهَ ذِکراً کَثیراً * وَ سَبِّحوهُ بُکرَةً وَ اَصیلاً.
M.gh
یکی از عرفا، عمرش را به عبادت گذرانده بود تا درهای رحمت خاص خدا به رویش باز شود. رحمت بود اما او تلألوهایی می‌خواست که... تا این‌که آن‌روز داشت از جایی می‌گذشت دید جمعیت زیادی ایستاده‌اند. جلو رفت. صفحه‌ای از قرآن را دید افتاده در چاه پر از نجاست. کسی کاری نمی‌کرد. عارف لباس از تن درآورد، عبا و عمامه را کنار گذاشت، وارد چاه شد. صفحهٔ قرآن را بیرون آورد، شست. بر دیدگان گذاشت و بوسید... از آن روز ابواب رحمت الهی به روی او باز شد...
ملجأ
ایران کانون اسلام است، اگر ما شکست بخوریم، مسلمانان جهان شکست خورده‌اند. باید اسلام و انقلاب را با چنگ و دندان حفظ کنیم. «انقلاب زمینه‌ساز ظهور است...» روزهای وصل به ظهور چه سخت می‌گذرد.
ملجأ
غذاها روح دارند. روح کثیف‌شان، روحمان را کثیف می‌کند. همین است که این‌قدر بد می‌بینیم، بد می‌شنویم، بد می‌گوییم. شب‌ها هم با یک روح به توان رفتهٔ بدی‌ها در رخت‌خواب، مثل مرده می‌افتیم.
ملجأ
زن کدبانوی خانه‌داری که کار و بار بیرون را هم می‌داند و می‌تواند مثل یک شیرزن کار فرهنگی هم بکند... این درست است!
M.gh
من باور دارم خدا هست. احمقا فقط می‌گن خدا نیست.
ملجأ

حجم

۱۷۲٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۳۲ صفحه

حجم

۱۷۲٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۳۲ صفحه

قیمت:
۵۲,۲۰۰
۲۶,۱۰۰
۵۰%
تومان