با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتیات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

کتاب خوشبختی
۳٫۶
(۷)
خواندن نظراتمعرفی کتاب خوشبختی
«خوشبختی» نوشته کاترین مانسفیلد(۱۹۲۳-۱۸۸۳)، دربردارنده ۳ داستان کوتاه از این نویسنده انگلیسی است.
مانسفیلد در این کتاب به عناصری دیده نشده و پنهانی در زندگی میپردازدکه با وجودی که کوچک و کماهمیت جلوه میکنند اما شکلدهنده و سازنده زندگی هستند.
در بریدهای از داستان «خوشبختی» از این کتاب میخوانیم:
«برتا یانگ گرچه سیساله بود، اما هنوز دلاش میخواست به جای راهرفتن بدود و با گامهای رقصان از اینسوی پیادهرو به آنسو برود. چرخ بزند یا چیزی را که در دست دارد به بالا بیاندازد و آن را در هوا بگیرد یا آرام بایستد و بدون اینکه مسالهی خندهداری وجود داشته باشد، خیلی ساده بخندد.
اگر شما هم سیساله بودید و هنگام عبور از خیابان ناگهان مغلوب این حس خوشبختی و سعادت میشدید - سعادت مطلق ـ چه میکردید! گویی ناگهان تکهیی روشن از خورشید بعدازظهر را بلعیدهاید که درون سینهیتان میسوزد و اشعههای تابناکاش را به اجزای دیگر جسمتان، حتا به نوک انگشتان دست و پایتان سرازیر میکند؟
آه، فقط میتوان این حالت را بهصورت سرخوشی و حالت غیرعادی تفسیر کرد. تمدن چه چیز ابلهانهیی است! چه میشد اگر میتوانستیم آن را مثل یک ویولون نایاب در جعبهیی دربسته نگهداری کنیم؟
برتا با خود فکر کرد: «تشبیه ویولون هم نمیتواند منظورم را بهطور کامل و دقیق برساند.» دواندوان از پلهها بالا رفت. در کیفاش به دنبال کلید میگشت، اما طبق معمول فراموش کرده بود. چند ضربه به جعبهی نامهها زد و گفت: «متشکرم مری.» و وارد سالن پذیرایی شد و پرسید: «پرستار بچه آمده است؟»
«بله خانم.»
«میوه را آوردند؟»
«بله خانم. همهچیز آماده است.»
«میوهها را به اتاق پذیرایی بیاور. قبل از اینکه به طبقهی بالا بروم، آنها را میچینم.»
اتاق پذیرایی تاریک و سرد بود. با اینوجود برتا فوراً کتاش را درآورد، حتا یک لحظه هم نمیتوانست سگکهای تنگاش را تحمل کند، سرمای اتاق روی بازواناش نشست. اما در سینهاش هنوز آن قطعهی خورشید روشن و درخشان میدرخشید و اشعههای تابناکاش را به جسماش میپراکند. میتوان گفت تا حدی غیرقابل تحمل بود. جرأت نداشت نفس بکشد؛ چون میترسید جرقههای داغاش با رسیدن هوا شعلهور شود. با اینوجود نفس عمیقی کشید. جرأت نمیکرد در آینهی سرد نگاه کند، اما نگاه کرد، در آینه زنی شاداب با لبهای خندان و چشمانی درشت و سیاه دید که در انتظار شنیدن خبری یا اتفاقی آسمانی و عالی است و بدون شک چنین اتفاقی رخ میداد.»
من که حرفی ندارم؛ مجموعه داستانهای رمی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آلبرتو موراویا
زنی در قاب آیینهویرجینیا وولف
با ۳۹۰ تا درخت کریسمس میخواهی چه کنی؟ریچارد براتیگان
فراموشی: مجموعه بیست و نه داستان بسیار کوتاه از نویسندگان معاصر آمریکاآرتوش بوداقیان
زن در پیادهرو راه میرودقاسم کشکولی
جایی به نام تاماساکوفلامک جنیدی
زنی با زنبیلفرخنده آقائی
داستانهای غریب، مردمان عادیمحمدعلی علومی
رژهی پیروزی در بندر آرتور: داستانهای کوتاه ژاپنی از آغاز تا امروزاشکان کاظمیان مقیمی
پاهای آویزان آن زنالهه علیخانی
در جمع زنانچزاره پاوزه
احتیاط کنید سرتان به لوستر نخوردرسول یونان
مهمانی بابتایساک دنیس
دوچرخه، عضله، سیگارریموند کارور
آسمان تغییر میکندزو ینی
همه کاره و هیچ کارهآلبرتو موراویا
یکشنبههای تابستانآنتوان چخوف
ماهی کورجیمز توماس
راویان روایت توسعید عباسپور
حجم
۵۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
حجم
۵۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
قیمت:
۲۵,۰۰۰
تومان
نظرات کاربران
داستانهایی جالب درباره احساست و افکار زنانه