با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
با من ترانه بمان

دانلود و خرید کتاب با من ترانه بمان

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب با من ترانه بمان  نوشته  سمیرا تهوری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب با من ترانه بمان

با من ترانه بمان نوشته سمیرا تهوری است که داستان عشقی پرشور میان دو جوان به اسم ترانه و طاها را روایت می‌کند.

درباره کتاب با من ترانه بمان

قصه عشقی ستودنی میان ترانه و طاها که قدمتی دیرینه و قدرتی برابر با کینه خاله مهین دارد ولی حریف این زخم کهنه و سرباز کرده نمی‌شود و سرکوب می‌شود.

ترانه‌ تنها می‌ماند؛ میان باورهای هوس‌باز آدم‌هایی بی‌ریشه که سایه پدر را از سر زندگی‌اش کم کردند و حالا برای خودش دندان تیز کردند، و تعصباتی نا به جا که آرمان تازه از راه رسیده را در بند کشیده‌اند. برای حفظ خودش می‌جنگد و تقدیر ترانه‌ای عاشقانه‌تر برای او می‌سراید.

 خواندن کتاب با من ترانه بمان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

علاقه‌مندان به رمان‌های عاشقانه و اجتماعی فارسی مخاطبان این کتاب‌اند.

 بخشی از کتاب با من ترانه بمان

شيشه‌ي گلاب را روي سنگ قبر سياه رنگ خالي كردم و همراه عطر آرامش‌بخشي كه زير دماغم رفت، صلوات فرستادم. دسته گل نرگس را روي سنگ قبر گذاشتم و شروع به فاتحه‌خواني كردم. سه سالي مي‌شد كه سهم من از سايه پدر يک سنگ قبر بود كه غروب هر پنج شنبه به ديدنش مي‌رفتم. داغ يتيمي‌ام چنان تازه بود كه انگار همين روز گذشته او را از دست داده بودم. چه كسي باور مي‌كرد پدر عزيزتر از جانم قريب به سه سال است ما را ترک گفته، آن هم به چه طريق؟ دوباره خاطره‌ي رفتن بابا محمد مقابل چشم‌هايم جان گرفت. با اينکه آن صحنه‌ي جانسوز را نديده بودم ولي انگار در لحظه به لحظه‌اش حضور داشتم.

- ترانه!

سرم را بلند كردم و به چشم‌هاي نگرانش رسيدم.

- حالت خوبه؟

يادآوري خاطره‌ي مرگ پدرم مثل نيشتر به قلبم فرو رفته و دوباره حالم را بد كرده بود، آنقدر كه حضور طاهاي عزيزم را ديگر احساس نمي‌كردم. سرم را به نشانه‌ي مثبت تکان دادم و به گلبرگ‌هايي چشم دوختم كه با بي‌رحمي زير ناخن‌هايم ريزريز مي‌شدند. دست طاها جلو آمد و شاخه‌ي نيمه پرپر شده‌ي گل را از زير دستم بيرون كشيد و با دلخوري گفت:

 - دوباره شروع كردي؟

سرم را پايين انداختم و به اشک‌هايم اجازه دادم مقابل چشم‌هايي آشنا پايين بريزند.

- بهش فکر نکن.

لحن صدايش ملتمسانه بود. با پشت دست اشک‌هايم را پاک كردم و راه را براي باقي بغضم باز گذاشتم. همراه فيني كه كشيدم، گفتم:

- ميشه؟

- آره، به يه چيز ديگه فکر كن. من خيال مي‌كردم قراره با هم يه دعواي حسابي بکنيم.

سرم را بلند كردم. مگر مي‌شد اين لبخند خالصانه و پر از محبت را ديد و جار و جنجال به پا كرد. قرار بود آن شب مهمان خانهي ما باشد ولي باز هم بدقولي‌اش جاي خالي او را برايم به نمايش مي‌گذاشت. ته مانده‌ي دلخوري‌ام را در صورتم ريختم و گفتم:

- عادت كردم. بلاخره بايد يه شب در ميون چشمت به جمال رها خانم روشن بشه يا نه؟ 



نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۶۷ صفحه
قیمت نسخه چاپی۷۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۰۷-۵
تعداد صفحات۵۶۷صفحه
قیمت نسخه چاپی۷۵,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۰۷-۵