با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
تو را صدا می کنم

دانلود و خرید کتاب تو را صدا می کنم

۵٫۰ از ۱ نظر
۵٫۰ از ۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب تو را صدا می کنم  نوشته  زهرا (خاطره) قلی‌پور  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب تو را صدا می کنم

تو را صدا می کنم رمانی نوشته زهرا (خاطره) قلی‌پور است که داستان زندگی دو خواهر به اسم نگار و نسیم را روایت می‌کند.

درباره کتاب تو را صدا می کنم

نگار و نسیم دو خواهر دو قلو از یک خانواده کاملا سنتی و مرد سالار هستند. سالار رادمهر پدر خانواده اصرار دارد دو خواهر دوقلو با خواهرزاده‌های دوقلویش، وحید و سعید ازدواج کنند...نگار عاشق وحید می‌شود؛ اما با ورود امیر مهدی مستاجر طبقه پایین خانه، آن هم در یک عصر خنک تابستانی، تمام معادلات ذهنی نسیم به هم می‌خورد...

این آشنایی شروع یک عشق است... اما با وجود سالار و عمه شاپری به ثمر می‌رسد؟

 خواندن کتاب تو را صدا می کنم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به رمان های عاشقانه فارسی مخاطبان این کتاب‌اند.

بخشی از کتاب تو را صدا می‌کنم

کرایه‌ی تاکسي را حساب مي‌کنم و از ماشين پياده مي‌شوم. این روزها هيچ دلم نمي‌خواهد به خانه بروم. خانه‌ی شلوغ و پر سر و صدایمان با نگاه‌هایي که هر کدام هزار معني دارد، اصلا به مزاجم خوش نمي‌آید. طول کوچه‌ی باریك‌مان را طي مي‌کنم. هوای خنك اسفندماه به دلم مي‌چسبد. دلم مي‌خواهد این قدم زدن طولانی‌تر شود. با نوكِ پا ضربه‌ای به سنگِ جلوی پایم مي‌زنم و آن را با خود همراه مي‌کنم. دو روز دیگر عروسي نگار است و من هنوز هيچ کار نكرده‌ام. نه لباسي، نه کفشي و نه انگيزه‌ای برای حضور در جشنِ عروسي خواهرم دارم. از حضور در جمعي که از همگيشان بيزار هستم، نفرت دارم. هيچکس درآن جمع و خانه مرا درك نمي‌کند. همه به فكر خودشان هستند، حتي بابا و مامان! جلوتر مي‌روم به خانه که نزدیك مي‌شوم درِ چهارطاق باز شده توجهام را جلب مي‌کند. ماشين‌های ردیف شده‌ی جلوی در اعصابم را خورد مي‌کند. انگار عروسي دختر شاه پریان است، که هفت روز و هفت شب جشن گرفته‌اند. کاش خانه کمي خلوت بود و من فرصتي برای استراحت کردن داشتم.

سَرَکي بين ماشين‌ها مي‌زنم و نفسم را با خوشحالي بيرون مي‌فرستم. خداروشكر سعيد نيست. نبود او یعني خوشحالي و آرامش من، با لبخندی روی لب وارد حياط شدم. مي‌خواستم در را ببندم، اما بيخيال شدم. اگر باز است یعني این که کسي کاری داشته که در را باز گذاشته‌اند. قابلمه‌های بزرگ و گازهای ردیف شده گوشه‌ی حياط، کفش‌های مرتب چيده شده، گواه این است که برای ناهار مهمان‌های زیادی دعوت شده بودند. بيسر و صدا کفش‌هایم را در مي‌آورم، آنها را زیر پله مي‌گذارم و خيلي آرام و پاورچين پاورچين مي‌خواهم پله‌ها را بالا بروم که درِ واحد پایين باز مي‌شود و مردی از اتاق بيرون ميآید. با دیدنش اخم‌هایم درهم مي‌شود. یعني نميشد من یك روز به خانه بيایم و با کسي چشم در چشم نشوم؟

- سلام خانم خانم‌ها!

اخم‌هایم بيشتر در هم فرومي‌رود. مرد کمي جلوتر مي‌آید. رو به رویم تكيه زده به نرده‌ها مي‌ایستد و با دیدن اخم‌هایم قهقه‌ای سر مي‌دهد و باعث مي‌شود در باز شود و مرد دیگری از اتاق خارج شود؛ با دیدنم مي‌گوید:

- نسيم اومدی؟

نگاهم را از او مي‌گيرم و دوباره به مرد کنار پله‌ها مي‌فرستم. آه از نهادم خارج مي‌شود ولي هنوز نتوانسته‌ام این دو مرد را از هم تشخيص دهم و این باعث خنده دو مرد رو به رویم مي‌شود. انگار این تشخيص ندادنم مرا مضحكه دست آنها کرده. چه با لباس مشترك چه با لباس متفاوت، من نمي‌توانم این دو را از هم تشخيص دهم و همين اعصابم را خرد مي‌کند. 



نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
گل شب بو
۱۴۰۰/۰۶/۱۶

خیلی قشنگ و لطیفه دوسش داشتم

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۶۸۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۰۳-۷
تعداد صفحات۶۸۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۰,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۰۳-۷