«وقتی از دیدن ماه صحبت میکنین، منظورتون بخش نقرهفام درخشان اونه.»
آقای دِیل میگوید: «درسته.»
«اما وقتی اون رو روی یه کاغذ سفید میکشین، درواقع نمیتونین اون بخش رو بکشین.» به سیاهیهایی که مداد زغالی لیزا کشیده نگاه میکنم. «باید بهجاش قسمت تاریک رو بکشین، و یهجورهایی از بخش تاریک برای نشون دادن روشنایی استفاده کنین.» کلمات واقعاً سریعتر از آنکه مغزم بتواند آنها را سبکسنگین کند از دهانم بیرون میآیند. «پس در واقع نقاشی ماه رو نمیکشین. تاریکیای رو میکشین که کمکم ماه رو جوری میپوشونه که انگار اصلاً اونجا نبوده.»