کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم

دانلود و خرید کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم

نویسنده:ریچل کین
گوینده:متین بختی
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم

کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم نوشته‌ی ریچل کین با ترجمه‌ی حسین مسعودی آشتیانی و گویندگی متین بختی توسط نوین کتاب گویا منتشر شده است. این قسمت ادامه‌ی ماجراهای خانواده‌ای است که گذشته‌ای خون‌آلود و پر از راز پشت سر گذاشته‌اند و حالا در کنار دریاچه‌ای آرام اما هولناک زندگی تازه‌ای برای خود ساخته‌اند؛ دریاچه‌ای که آرامشش هر لحظه می‌تواند به کابوسی تازه بدل شود. در این کتاب صوتی شنونده با ترکیبی از تعلیق پلیسی، وحشت روانی و درام خانوادگی روبه‌رو است. گذشته‌ی یک قاتل زنجیره‌ای، اتهام همدستی، محاکمه، فرار از قضاوت عمومی و تلاش برای ساختن زندگی‌ای تازه در مکانی دورافتاده، زمینه‌ای می‌سازد که روی آن ترس‌ها، سوءظن‌ها و زخم‌های قدیمی دوباره جان می‌گیرند. در این قسمت تمرکز روایت بیش از پیش روی ذهن و احساسات راوی، رابطه‌اش با فرزندانش و سایه‌ی سنگین خاطرات ملوین است؛ مردی که زمانی شوهر نمونه به نظر می‌رسید و حالا نامش با قتل، جسدهای غرق‌شده و دروغ گره خورده است. کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم با تکیه‌بر گفت‌وگوهای پرتنش، فلاش‌بک‌های تلخ و حضور پلیس در صحنه، فضای یک تریلر جنایی را زنده می‌کند؛ تریلری که در آن دریاچه، خانه و حتی تماس تلفنی با مادربزرگ هم می‌تواند به نشانه‌ای از خطر یا یادآور گذشته‌ای باشد که رها نمی‌کند.

درباره کتاب سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم

کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم ادامه‌ی داستانی است که ریچل کین درباره‌ی زنی به نام جینا/گوئن و دو فرزندش بنا کرده است؛ زنی که سال‌ها زیر سایه‌ی جنایت‌های شوهرش ملوین زندگی کرده، به همدستی متهم شده و حالا با هویتی تازه در کنار دریاچه‌ای دورافتاده سعی کرده است برای خود و بچه‌هایش پناهگاهی بسازد. در این قسمت، روایت از دل یک شب معمولی خانوادگی شروع می‌شود؛ شبی که با تماشای فیلم، شوخی‌های کوتاه و نوستالژی مادر برای روزهای کودکی فرزندانش می‌گذرد اما خیلی زود معلوم می‌شود این «معمولی‌بودن» فقط پوسته‌ای نازک روی اضطرابی عمیق است. گفت‌وگوی مادر و کانر درباره‌ی گوشی گم‌شده، سوءظن به کایل کالگراهام و ترس از برچسب‌زدن به دیگران، نشان می‌دهد که این خانواده جهان را از پشت عینک تهدید و توطئه می‌بیند؛ عینکی که نتیجه‌ی سال‌ها زندگی کنار یک قاتل و زیر فشار پلیس و رسانه‌هاست. در کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم گذشته‌ی ملوین از خلال خاطرات راوی دوباره زنده می‌شود: کارگاه دربسته، بوی تعفن راکونِ ادعایی، ابزارهای نجاری، سایبان پارکینگ و جسدهایی که بعدها معلوم شد در آب رها شده‌اند. کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم در چند بخش پی‌درپی میان زمان حال و گذشته رفت‌وآمد دارد. در زمان حال، شنونده با روزمرگی پرتنش این خانواده روبه‌رو است: دویدن کنار دریاچه، تمیزکردن اسلحه‌ها روی میز آشپزخانه، تمرین طراحی وب و کدسازی، تماس هفتگی با مادربزرگ در نیوپورت و مراقبت وسواس‌گونه از هر سرنخی که ممکن است محل زندگی‌شان را لو بدهد. در همین حال، فلاش‌بک‌ها شنونده را به دوران محاکمه، شهادت دروغ همسایه فضول، شک مادر به بی‌گناهی دخترش و شیوه‌ی فریب‌دادن جینا توسط ملوین می‌برد؛ از نامه‌های عاشقانه و شام‌های مجلل تا گسترش تدریجی کارگاه و تبدیل‌شدن آن به مرکز سرگرمی منحوس او. این قسمت ساختاری اپیزودیک دارد و می‌توان آن را شامل چند صحنه‌ی اصلی دانست: شب فیلم‌دیدن و گفت‌وگو با کانر، تماس شنبه با مادربزرگ، مرور خاطرات محاکمه و زندگی با ملوین، و درنهایت ورود کارآگاه پرستل و افسر گراهام به صحنه پس از پیدا شدن جسدی در دریاچه. هرکدام از این صحنه‌ها بخشی از پازل بزرگ‌تری را کامل می‌کند که در آن دریاچه، پلیس، همسایه‌ها و حتی اعضای خانواده به‌نوعی با رازهای قتل و فرار از گذشته گره خورده‌اند.

خلاصه کتاب سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم

در این قسمت از کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم روایت با شبی آرام در خانه شروع می‌شود. مادر و دو فرزندش، لنی و کانر، کنار هم مشغول تماشای فیلم هستند. این صمیمیت کوتاه، مادر را به یاد روزهای کودکی بچه‌ها می‌اندازد؛ زمانی که لنی بازیگوش کنار او می‌دوید و کانر روی دستانش می‌خوابید. اما همین یادآوری کافی است تا تضاد میان آن تصویر شیرین و واقعیت امروز آشکار شود: خانه‌ای که زمانی امن‌ترین جای دنیا به نظر می‌رسید، در همان سال‌ها محل تخلیه‌ی هیولای درون ملوین بوده است؛ در کارگاهی قفل‌شده که او در آن «تزکیه» می‌شد و بعد با لبخند به جمع خانواده برمی‌گشت. مادر اعتراف می‌کند که زندگی با ملوین یک دروغ بزرگ بوده است؛ او به تنهایی‌های شوهرش احترام می‌گذاشت، قفل‌بودن کارگاه را با بهانه‌ی ابزار گران‌قیمت پذیرفته بود و حتی وقتی بوی تعفن را به گردن راکونی مرده انداخت، باز هم حرفش را باور کرد. حالا اما همه‌چیز عوض شده است: خانه‌ای که خودشان بازسازی کرده‌اند، بچه‌هایی که می‌کوشند عادی باشند و زنی که شب‌ها با تمیزکردن اسلحه‌ها روی میز آشپزخانه احساس امنیت می‌کند. در ادامه، کانر روی ایوان کنار مادر می‌نشیند و اعتراف می‌کند که گوشی‌اش را گم نکرده بوده بلکه کسی آن را برداشته است؛ احتمالاً کایل کالگراهام، پسر افسر گراهام. او حدس می‌زند کایل شاید برای دسترسی به شماره‌ی لنی یا کنجکاوی درباره‌ی او این کار را کرده باشد. مادر ابتدا این سوءظن را نوعی بدبینی می‌داند و تلاش می‌کند به کانر یادآوری کند که «همه‌چیز توطئه نیست» و آنها باید آدم‌های خوش‌بینی بمانند، اما در ذهنش می‌داند که جهانی که برای فرزندانش ساخته جهانی است که در آن هر چیز در ابتدا توطئه فرض می‌شود. کانر از دورشدن از کایل و برادرش حرف می‌زند و حتی می‌گوید به هیچ دوستی نیاز ندارد؛ جمله‌ای که برای سن او زود است اما با تجربه‌های تلخش هم‌خوانی دارد. پس از خوابیدن کانر، مادر سیستم امنیتی را فعال می‌کند، اسلحه‌ها را روی میز می‌چیند و یک‌به‌یک تمیز می‌کند؛ کاری که برایش هم تمرین است هم آرام‌بخش. در روزهای تعلیق لنی از مدرسه، او درس می‌خواند، موسیقی گوش می‌دهد و گاهی همراه مادر برای دویدن بیرون می‌رود. شنبه‌ها نوبت تماس تلفنی با مادربزرگ است؛ تماسی که با نرم‌افزاری ناشناس‌کننده انجام می‌شود تا ردی از شماره باقی نماند. مادربزرگ در نیوپورت زندگی می‌کند، عاشق آب و شناست و در گذشته در سخت‌ترین روزها از نوه‌هایش مراقبت کرده است. گفت‌وگوی تلفنی، لایه‌ای دیگر از روابط خانوادگی را نشان می‌دهد: عشق عمیق مادربزرگ به نوه‌ها، فاصله‌ی محترمانه و سرد میان او و دخترش، و زخمی که از دوران محاکمه هنوز التیام نیافته است. مادر به یاد می‌آورد که چگونه به اتهام همدستی با ملوین تحت تعقیب بود، چگونه همسایه‌ای فضول شهادت دروغ داد که او را در حال کمک به انتقال جسد دیده است و چگونه حتی مادر خودش از او پرسید آیا این کار را کرده یا نه. این سؤال، شک و ناتوانی مادر در باور بی‌گناهی دختر، شکافی عمیق میان آن دو ایجاد کرده است؛ شکافی که هنوز پر نشده است. در خلال این خاطرات، تصویر ملوین هم شکل می‌گیرد: مردی که با شام‌های مجلل، گل رز، نامه‌های عاشقانه و پیشنهاد ازدواجی رؤیایی دل جینا را برد، او را تشویق کرد در خانه بماند و از فرزندشان مراقبت کند و هم‌زمان سرگرمی تاریکش را در کارگاه گسترش داد. از یک میز کار ساده و ابزار نجاری در پارکینگ تا ساخت سایبان، دیوارکشی، درِ قفل‌دار و بهانه‌هایی مثل راکون مرده برای توجیه بوی تعفن. مادر حالا با خود کلنجار می‌رود که چرا آن‌زمان هیچ‌چیز را نفهمید؛ سؤالی که مزاحم‌ها و تعقیب‌کنندگان امروز هم از او دارند. در تماس تلفنی، وقتی صحبت به شنا و آب می‌رسد، وحشت مادر از دریاچه استیل هاوس آشکار می‌شود. او نمی‌تواند بدون فکرکردن به جسدهایی که ملوین در آب انداخته پا در دریاچه بگذارد؛ بدن‌های زنجیرشده‌ای که در عمق آب معلق مانده‌اند و هر موجی آنها را تکان می‌دهد. بااین‌حال برای حفظ امنیت، به مادرش می‌گوید بچه‌ها شنا دوست ندارند و بیشتر می‌دوند. لنی نزدیک است نام دریاچه را لو بدهد اما به‌موقع خودش را کنترل می‌کند. بعد از قطع تماس، بچه‌ها از ندیدن مادربزرگ ناراحت می‌شوند و بحث کوتاهی درباره‌ی اسکایپ درمی‌گیرد؛ لنی آن را راه‌حلی ساده می‌بیند و کانر با استناد به فیلم‌های پلیسی از ردیابی و خطر حرف می‌زند. مادر هم می‌داند که هر ارتباط تصویری می‌تواند سرنخ باشد، پس به همین تماس صوتی بسنده می‌کند. روز بعد، او طبق عادت به سراغ «سیکو پاترول» و رصد مزاحم‌ها می‌رود، اسناد را ویرایش می‌کند، طراحی وب و کدسازی یاد می‌گیرد و در همین حین صدای کوبیدن در را می‌شنود. نوع در زدن او را به یاد افسر گراهام می‌اندازد و برای لحظه‌ای از دیدن او خوشحال می‌شود، اما بلافاصله به خود نهیب می‌زند که نباید اجازه دهد هیچ بازی عاشقانه‌ای وارد این زندگی پرخطر شود. وقتی در را باز می‌کند، گراهام تنها نیست؛ کارآگاهی آفریقایی‌تبار به نام پرستل همراه اوست. مادر آنها را به ایوان هدایت می‌کند و همان‌جا متوجه تغییری در منظره‌ی دریاچه می‌شود: دو قایق سفید و آبی با چراغ‌های قرمز چشمک‌زن در وسط آب ایستاده‌اند و غواصی روی یکی از آنها دیده می‌شود. کارآگاه پرستل توضیح می‌دهد که صبح همان روز جسدی در دریاچه پیدا شده و از او می‌پرسد آیا شب گذشته صدای غیرعادی شنیده است یا نه. او سعی می‌کند ماجرا را به یک تصادف یا برخورد قایق‌ها نسبت دهد و فقط از صدای مبهم موتوری در حدود ساعت ۹ شب می‌گوید. پرستل خسته اما باهوش به نظر می‌رسد و نوع نگاهش به مادر نشان می‌دهد که به‌سادگی قانع نمی‌شود. وقتی می‌پرسد آیا کسی جز او در خانه بوده، مادر ناچار به حضور بچه‌ها اشاره می‌کند. کارآگاه درخواست می‌کند با آنها هم صحبت کند و در پاسخ به تردید مادر، جمله‌ای می‌گوید که همه‌چیز را عوض می‌کند: او هرگز نگفته موضوع یک غرق‌شدن تصادفی است. همین جمله کافی است تا مادر احساس کند زیر پایش خالی شده و اتفاقی بسیار بدتر از یک حادثه‌ی ساده در راه است. او درحالی‌که می‌کوشد آرامش خود را حفظ کند، برای آوردن بچه‌ها به داخل خانه می‌رود و شنونده در نقطه‌ای رها می‌شود که تنش به اوج رسیده است.

چرا باید کتاب سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم را بشنویم؟

کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم برای شنونده‌ای که به تریلرهای جنایی و داستان‌های پرتعلیق علاقه‌مند است چند ویژگی برجسته دارد. نخست اینکه تمرکز آن فقط روی معما یا صحنه‌ی جرم نیست، بلکه روی روانِ آدم‌هایی است که سال‌ها زیر سایه‌ی یک قاتل زندگی کرده‌اند و حالا با برچسب «همدست» و «فراری از عدالت» دست‌وپنجه نرم می‌کنند. ترس، شرم، خشم و احساس گناه در ذهن راوی به‌خوبی به هم گره خورده و نشان داده شده است که چگونه گذشته حتی در امن‌ترین خانه‌ی بازسازی‌شده هم حضور دارد. دوم اینکه این قسمت به‌خوبی نشان می‌دهد زندگی در وضعیت «حفاظت‌شده» و فرار دائمی چه تأثیری بر نوجوانان می‌گذارد. گفت‌وگوهای کانر و لنی درباره‌ی دوستی، اعتماد، اسکایپ، مدرسه و حتی درس تاریخ، تصویری از نوجوانانی می‌سازد که هم‌زمان باید با مسائل معمول سن خود و با تهدیدهایی بسیار بزرگ‌تر از سنشان کنار بیایند. این تضاد، شنیدن کتاب را برای کسانی که به روابط خانوادگی در دل بحران علاقه دارند جذاب می‌کند. سوم اینکه در این قسمت، دریاچه از یک پس‌زمینه‌ی زیبا به عنصری فعال در داستان تبدیل شده است؛ جایی که جسدها در آن پنهان شده‌اند، خاطرات ملوین به آن گره خورده و حالا پلیس با قایق و غواص در آن جست‌وجو می‌کند. این تغییر نقش فضا، حس ناامنی را تشدید کرده و شنونده را برای ادامه‌ی سریال کنجکاو نگه می‌گذارد. درنهایت، حضور کارآگاه پرستل و افسر گراهام، بازگشت پلیس به زندگی این خانواده و طرح دوباره‌ی سؤال‌های قدیمی درباره‌ی گناه و بی‌گناهی، این قسمت را به پلی میان گذشته و تهدید تازه تبدیل کرده است؛ پلی که شنیدن آن می‌تواند برای دنبال‌کنندگان قسمت‌های قبلی هم تکمیل‌کننده‌ی تصویر کلی داستان باشد.

شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

شنیدن کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت ششم به کسانی پیشنهاد می‌شود که به تریلرهای جنایی و پلیسی پرتعلیق علاقه‌مند هستند و دنبال داستانی می‌گردند که هم معمای قتل و حضور پلیس در آن پررنگ باشد و هم لایه‌های روانی و خانوادگی شخصیت‌ها. این کتاب صوتی به شنوندگانی پیشنهاد می‌شود که از روایت‌هایی درباره‌ی قاتلان زنجیره‌ای، محاکمه، فشار رسانه‌ای و تلاش برای شروع دوباره‌ی زندگی در مکانی دورافتاده لذت می‌برند. همچنین به کسانی پیشنهاد می‌شود که قسمت‌های قبلی این سریال صوتی را دنبال کرده‌اند و می‌خواهند بدانند گذشته‌ی ملوین و زخم‌های جینا، لنی و کانر چگونه در مواجهه با جسد تازه‌ی پیدا شده در دریاچه دوباره فعال می‌شود. به علاقه‌مندان داستان‌هایی که در آنها رابطه‌ی مادر و فرزندان، نقش مادربزرگ، و شکاف میان نسل‌ها در دل یک بحران جنایی بررسی شده نیز شنیدن این کتاب صوتی پیشنهاد می‌شود.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

زمان

۳۱ دقیقه

حجم

۲۹٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۰

قابلیت انتقال

ندارد

زمان

۳۱ دقیقه

حجم

۲۹٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۰

قابلیت انتقال

ندارد

قیمت:
۳۶,۰۰۰
تومان