کتاب زنی که پیر نمی شد گرگوآر دولاکور + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب زنی که پیر نمی شد

کتاب زنی که پیر نمی شد

معرفی کتاب زنی که پیر نمی شد

کتاب زنی که پیر نمی‌شد نوشته‌ی گرگوآر دولاکور و با ترجمه‌ی آمنه کرمی توسط نشر خوب منتشر شده است. این رمان در دسته‌ی ادبیات جهان قرار می‌گیرد و داستانی را روایت می‌کند که در مرز میان واقعیت و رؤیا حرکت می‌کند. محور اصلی داستان، زندگی زنی به نام بتی است که در برهه‌ای از زندگی‌اش متوجه می‌شود روند طبیعی پیرشدن در او متوقف شده است. این اتفاق، نه‌تنها ظاهر او را جوان نگه می‌دارد بلکه زندگی‌اش را دستخوش تغییرات عمیق و گاه متناقض می‌کند. نویسنده با نگاهی موشکافانه و گاه طنزآمیز، دغدغه‌های زنان درباره‌ی گذر زمان، زیبایی، عشق، خانواده و هویت را به تصویر می‌کشد. روایت کتاب، از کودکی بتی آغاز می‌شود و با جزئیات دقیق و خاطراتی پررنگ، فرازونشیب‌های زندگی او را دنبال می‌کند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب زنی که پیر نمی شد

کتاب زنی که پیر نمی‌شد اثر گرگوآر دولاکور، داستانی است که در بستری واقع‌گرایانه اما با چاشنی خیال‌پردازی روایت می‌شود. این کتاب با محوریت شخصیت بتی، زنی که روند پیری در او متوقف می‌شود، به بررسی مفاهیمی چون گذر زمان، زیبایی، هویت فردی و نقش زنان در خانواده و جامعه می‌پردازد. روایت از زبان اول‌شخص و با نگاهی صمیمی و جزئی‌نگر پیش می‌رود و خواننده را به درون زندگی بتی و اطرافیانش می‌برد. ساختار کتاب به‌گونه‌ای است که هر فصل، بخشی از زندگی بتی را در دوره‌ای خاص بازگو می‌کند؛ از کودکی و نوجوانی تا بزرگسالی و مادرشدن. در کنار روایت زندگی بتی، داستان خانواده‌اش، به‌ویژه رابطه‌ی او با پدر و مادر، همسر و فرزندش، و همچنین تأثیر رویدادهای تاریخی و اجتماعی بر سرنوشت شخصیت‌ها، به‌تصویر کشیده شده است. دولاکور با استفاده از جزئیات روزمره و خاطرات شخصی، فضایی ملموس و باورپذیر خلق کرده که در آن دغدغه‌های زنان درباره‌ی زیبایی، پیری، عشق و مادرشدن به‌شکلی عمیق و چندوجهی مطرح می‌شود. این کتاب، همزمان که داستانی شخصی روایت می‌کند، به سؤالاتی درباره‌ی معنای زندگی، ارزش خاطرات و تأثیر زمان بر انسان می‌پردازد.

خلاصه داستان زنی که پیر نمی شد

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! داستان زنی که پیر نمی‌شد با روایت زندگی بتی آغاز می‌شود؛ دختری که در کودکی و نوجوانی‌اش، مانند هم‌سن‌وسالانش رشد می‌کند و با فرازونشیب‌های خانوادگی، از دست دادن مادر و رابطه‌ی پیچیده با پدرش روبه‌رو می‌شود. بتی در جوانی عاشق می‌شود، ازدواج می‌کند و مادر می‌شود. اما نقطه‌ی عطف داستان زمانی است که متوجه می‌شود روند پیری در او متوقف شده و ظاهرش همچنان جوان باقی می‌ماند. این اتفاق، ابتدا برای بتی نوعی موهبت به‌نظر می‌رسد؛ اما به‌تدریج، چالش‌هایی را به همراه می‌آورد. او با نگاه‌های متفاوت اطرافیان، فاصله گرفتن از دوستان و حتی احساس بیگانگی با خودش مواجه می‌شود. درحالی‌که اطرافیانش پیر می‌شوند و تغییر می‌کنند، بتی در ظاهر ثابت می‌ماند و این موضوع بر روابط خانوادگی و اجتماعی‌اش تأثیر می‌گذارد. روایت کتاب، با بازگشت به خاطرات کودکی، نوجوانی و بزرگسالی بتی، لایه‌های مختلف شخصیت او را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد که جوانی ابدی، نه‌تنها راه‌حلی برای ترس از پیری نیست، بلکه می‌تواند به نوعی تنهایی و جدایی از جریان طبیعی زندگی منجر شود. در طول داستان، بتی با سؤالاتی درباره‌ی معنای خوشبختی، عشق، مادرشدن و هویت زنانه روبه‌رو می‌شود و تلاش می‌کند معنای واقعی زندگی را در میان این تناقض‌ها پیدا کند.

چرا باید کتاب زنی که پیر نمی شد را بخوانیم؟

زنی که پیر نمی‌شد با روایتی متفاوت به دغدغه‌ی همیشگی انسان درباره‌ی گذر زمان و ترس از پیری می‌پردازد. این کتاب، نه‌تنها تصویری از زندگی یک زن در مواجهه با توقف روند پیری ارائه می‌دهد، بلکه با جزئیات دقیق، احساسات، خاطرات و روابط انسانی را به تصویر می‌کشد. خواننده در این اثر با لایه‌های مختلف هویت زنانه، نقش خانواده، تأثیر خاطرات و معنای واقعی زیبایی روبه‌رو می‌شود. روایت صمیمی و جزئی‌نگر کتاب، امکان همذات‌پنداری با شخصیت‌ها را فراهم می‌کند و سؤالاتی درباره‌ی ارزش زمان، خاطرات و معنای خوشبختی مطرح می‌کند. این کتاب برای کسانی که به دنبال داستانی تأمل‌برانگیز و متفاوت درباره‌ی زندگی، عشق و هویت هستند، تجربه‌ای ارزشمند خواهد بود.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد می‌شود که دغدغه‌ی گذر زمان، پیری، زیبایی و هویت زنانه دارند. همچنین به علاقه‌مندان به رمان‌های خانوادگی و کسانی که به دنبال داستان‌هایی درباره‌ی روابط انسانی، مادرشدن و معنای خوشبختی هستند، توصیه می‌شود.

بخشی از کتاب زنی که پیر نمی شد

«در بیست‌ویک‌سالگی دوباره متولد شدم. موهایم دوباره بلند شد و آن‌ها را مدل موی رامی اشنایدر کوتاه کردم، مهم‌تر از آن اسم کوچکم، مارتین را با بتی عوض کردم. در اسمم یک‌جور خوش‌آهنگی انگلیسی پیدا کرده بودم که خیلی به دلم می‌نشست، یک‌جور آوای فولکلوریک و معنی‌اش جادویم کرده بود: «بتی‌ها زن‌های مهربانی هستند، احساساتی، تحسین‌برانگیز و جذاب. بااراده و خوش‌بین، نگرش مثبت آن‌ها به زندگی کمکشان می‌کند تا سختی‌ها را پشت سر بگذارند. خوش‌رو و دلنشین‌اند و کنارشان بلافاصله احساس راحتی می‌کنیم.» لانگ جان سیلور نگاهم کرد، اولش چیزی نگفت، دلخور بود، بعد انگار آرام شد، دستش را دراز کرد تا موهای خیلی کوتاهم، پیشانی‌ام و گونه‌هایم را با نوک انگشتانش نوازش کند، انگار سعی می‌کرد بشناسدم و همان‌طور که کم‌کم حسم می‌کرد صورتش از هم باز می‌شد، تو شبیه بتی هستی، حق داری، خوشگلی، مامانت بهت افتخار می‌کرد، من هم همین‌طور، من هم بهت افتخار می‌کنم، بتی. بتی، این یه اسم معمولی نیست. آره، خلاصه که خوب به‌نظر می‌آد. بار دوم بود که بابا روی من اسم می‌گذاشت و در این دنیا از من استقبال می‌کرد، همان اشکم را درآورد. آن روز مارتین رفت، دختر دیگری از راه رسید و آن روز بابا برای اولین بار با او حرف زد، اجازه داد کلمه‌ها بیرون بریزند و زبانه‌های آتشی که سال‌ها بود دهانش را می‌سوزاند ناگهان آشکار شود.»

نظرات کاربران

کاربر 3643899
۱۴۰۴/۱۲/۲۵

نمیدونم به خاطر ترجمه ی کتابه یا نگارش عجیبش، اما واقعا خیلی جاها قابل فهم نبود جملات . غلط نگارشی های بسیارش باعث میشد نسبت به خود کتاب کلافه بشم ، کلمات به هم وصل بودند یسری جاها ، جمله

- بیشتر

بریده‌هایی از کتاب

آرزوی یک خواهر یا برادر هم داشتم، ولی بابا در دنیایی که بچه‌ها را می‌کشتند بچهٔ دیگری نمی‌خواست.
winter
اگر آدم بخواهد دوباره به زندگی برگردد باید چیزهای زیبا را به خاطر بسپارد. زنده ماندن یعنی این.
winter
مامان دوست داشت از من عکس بگیرد، می‌گفت زیبایی دوام نمی‌آورد، همیشه مثل پرنده‌ای از قفس پر می‌کشد، مهم است که فراموشش نکنیم؛ قدردانش باشیم که ما را انتخاب کرده.
winter
می‌نوشید تا زغال‌های نیم‌سوز را خاموش کند، اما زخم‌ها بیشتر زبانه می‌کشید. فکر می‌کنم می‌ترسید که مبادا فریاد بکشد. چیزها را می‌شکست چون خودش شکسته بود. چون قلبش تکه‌تکه شده بود.
winter
هجده‌سالگی با کله‌ای پرباد و فاتح که مزه‌مزه‌اش می‌کردم و قدرش را نمی‌دانستم؛ زن‌های هم‌سن‌وسال مامان جوری نگاهم می‌کردند که انگار دارند به یک خاطره نگاه می‌کنند، به خاکستری بربادرفته. عده‌ای به من لبخند می‌زدند، عده‌ای دیگر، انگار با بدبختی یا با جای زخمی روبه‌رو شده باشند، نگاهشان را می‌دزدیدند.
winter
مامان فرصت نداشت تا چیزی از عطش مردها و افسوس زن‌ها یادم بدهد.
winter
در آن سن حالم خوش بود، سنی که عطر خوش شیر و بچگی را در خود نگه داشته بود و به من بوی مُشک، سرکشی و کله‌شقی را پیشکش می‌کرد؛ احساس می‌کردم بین دو نسخه از خودم هستم که باهم یکی‌اند، تعادلی بی‌عیب‌ونقص که آن‌قدری دوام نمی‌آورد، می‌دانستم؛ بااین‌حال در آن لحظه جذابیتی بی‌نظیر داشت و گذرا، به ناپایداری یک دانهٔ برف؛ مزه‌مزه‌اش می‌کردم همان‌طور که بعدها هم مزه‌مزه‌اش کردم، قبل از رنج و دلهره، ماندگاری چیزها را با لذت می‌چشیدم، این خیال باطل را که چیزی تغییر نمی‌کند و در سکون است که خوشبختیْ خودش را نشان می‌دهد
winter
هرکدام از ما رؤیای تغییر جهان را در سر داشت، جهانی بدون بدبختی، گرسنگی و بی‌عدالتی، اما بدبختی، گرسنگی و بی‌عدالتی از ما دور بود، در آن‌سوی کرهٔ زمین، آن‌سوی دریاها؛ یک‌جور اُپرا که از لای انگشت‌هایمان سُر می‌خورد.
winter
در مجله‌های سینمایی، جوانیِ ابدیِ الیزابت تیلور، اورسولا اندرس و راکل ولچ را نگاه می‌کردم، عکس‌هایی که زیبایی‌شان را تا ابد ثبت کرده بود، بدون مهر چین‌وچروک، بدون سایهٔ هراس. آن‌ها باعث می‌شدند به فکر فروبروم، چون هیچ‌کس چیزهایی را که با گذشت زمان تغییر می‌کند، دوست ندارد؛ آن‌ها به ما حس مردن می‌دهند. زیباییِ مامان ابدی شده بود.
winter
از سربازهای آمریکایی از پا دراومده‌ای صحبت می‌شد که از ویتنام برمی‌گشتن، ولی قطع‌عضوشده‌ها و بدبخت‌های خودمون رو نمی‌دیدن؛ چیزی توی چشم‌های پدرومادرم مرده بود، روزی که شونزده‌ساله شدم، پدرم با آرامش ازم خواست از اونجا برم؛ دیگه به زمینی که آدم‌ها رو جای سیر کردن، تیکه‌تیکه می‌کرد ایمان نداشت.
winter

حجم

۱۳۸٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۷۶ صفحه

حجم

۱۳۸٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۷۶ صفحه

قیمت:
۱۱۵,۰۰۰
تومان