با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ماهی سیاه کوچولو

دانلود و خرید کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو  نوشته  صمد  بهرنگی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو

کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو داستان جاودانه صمد بهرنگی است که با صدای ایوب آقاخانی می‌شنوید. این داستان، ماجرای ماهی کوچکی است که در جویباری زندگی می‌کند. اما زندگی در این جویبار و در کنار دیگر ماهی‌ها راضی‌اش نمی‌کند چون فکر می‌کند دنیا باید چیزی فراتر از همین جویبار باشد...

این داستان تا مدت‌ها نقش بیانیه غیر رسمی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران را ایفا می‌کرد.

درباره کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو

ماهی سیاه کوچکی در جویباری همراه با اعضای خانواده‌اش و دیگر ماهی‌ها زندگی می‌کند. آن‌ها هر روز به گردش می‌روند و زندگی بسیار ساده‌ای دارند. ماهی کوچک مطمئن است که دنیا، فراتر از همین جویبار محل زندگی‌شان است اما هربار که افکارش را با دیگران درمیان می‌گذارد، مسخره‌اش می‌کنند یا از او می‌خواهند ذهنش را درگیر این افکار بیهوده نکند. ماهی سیاه کوچولو که متوجه می‌شود هیچکس افکار او را درک نمی‌کند تصمیم می‌گیرد شجاعتش را نشان دهد و به سراغ کشف دنیا برود.

او شهامتی باورنکردنی از خودش نشان می‌دهد و فداکارهای زیادی می‌کند. در طول راهش با خود فکر می‌کند «مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم –که می‌شوم– مهم نیست ، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد…»

کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

هرچند به نظر می‌رسد داستان ماهی سیاه کوچولو، داستانی برای کودکان باشد، اما آنقدر عمیق است که همه بزرگسالان نیز از خواندنش لذت می‌برند. 

درباره صمد بهرنگی 

صمد بهرنگی، آموزگار، منتقد اجتماعی، داستان‌نویس، مترجم، و پژوهش‌گر فولکلور آذربایجانی، ۲ تیر ۱۳۱۸ در تبریز به دنیا آمد. او داستان‌های بسیاری نوشت و مهم‌ترین و معروف‌ترین داستانش ماهی سیاه کوچولو نام دارد. این کتاب با تصویرگری فرشید مثقالی جایزه براتیسلاوا را از آن خود کرده است. 

صمد بهرنگی در رشته‌ زبان و ادبیات انگلیسی در دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی دانشگاه تبریز درس خواند و همزمان به کار معلمی نیز مشغول بود. او نهم شهریور ۱۳۴۷ در ارسباران در رود ارس غرق شد و چشم از دنیا فروبست.

درباره ایوب آقاخانی 

ایوب آقاخانی، بازیگر، نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر، اول آبان سال ۱۳۵۴ در تبریز به دنیا آمد. در مقطع کارشناس نمایش با گرایش ادبیات نمایشی در دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی درس خواند و پس از آن در کارشناسی ارشد نمایش با گرایش ادبیات نمایشی از دانشکده هنر دانشگاه تربیت مدرس ۱۳۸۱ تحصیل کرد.

ایوب آقاخانی فعالیت‌های هنری بسیاری در کارنامه خود دارد که از میان آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد 

از سال ۱۳۷۹ تا کنون داوری در جشنواره های مختلف و متعدّد تئاتر مانند جشنواره های منطقه‌ای، جشنواره‌های استانی، جشنواره‌های دانشجوئی و دانشگاهی، جشنواره‌های نمایشنامه خوانی، جشنواره تئاتر فجر و نمایش رادیوئی 

دبیری نخستین دوره جشنواره نمایش‌های کوتاه رادیوییِ «انتخاب» در سال ۱۳۸۸ و داوری جشنواره دانشگاه آمریکایی بیروت (جشنواره برنامه های رادیویی آسیا و اقیانوسیه) در سال ۲۰۰۹ 

بخشی از کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو

صبح زود بیدار شد. بالای سرش چند تا ماهی ریزه دید که با هم پچ پچ می کردند. تا دیدند ماهی سیاه بیدار شد ، یکصدا گفتند: « صبح به خیر!»

ماهی سیاه زود آن‌ها را شناخت و گفت: « صبح به خیر! بالاخره دنبال من راه افتادید!»

یکی از ماهی‌های ریزه گفت: « آره، اما هنوز ترسمان نریخته.»

یکی دیگر گفت: « فکر مرغ سقا راحتمان نمی گذارد.»

ماهی سیاه گفت:« شما زیادی فکر می‌کنید. همه‌اش که نباید فکر کرد. راه که بیفتیم ، ترسمان به کلّی می‎‌ریزد.»

اما تا خواستند راه بیفتند، دیدند که آب دور و برشان بالا آمد و سرپوشی روی سرشان گذاشته شد و همه جا تاریک شد و راه گریزی هم نماند. ماهی سیاه فوری فهمید که در کیسه مرغ سقا گیر افتاده اند.

ماهی سیاه کوچولو گفت: « دوستان! ما در کیسه مرغ سقا گیر افتاده ایم ، اما راه فرار هم به کلّی بسته نیست.»

ماهی ریزه ها شروع کردند به گریه و زاری ، یکیشان گفت:« ما دیگر راه فرار نداریم. تقصیر توست که زیر پای ما نشستی و ما را از راه در بردی!»

یکی دیگر گفت:« حالا همه ما را قورت می دهد و دیگر کارمان تمام است!»

ناگهان صدای قهقهه ترسناکی در آب پیچید. این مرغ سقا بود که می خندید. می خندید و می گفت:« چه ماهی ریزه هایی گیرم آمده! هاهاهاهاها... راستی که دلم برایتان می سوزد! هیچ دلم نمی آید قورتتان بدهم! هاهاهاهاها...»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۰۰ ساعت و ۴۰ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۳۶٫۸ مگابایت
زمان۰۰ ساعت و ۴۰ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۳۶٫۸ مگابایت