با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سیاه صورت

دانلود و خرید کتاب سیاه صورت

۴٫۴ از ۱۰ نظر
۴٫۴ از ۱۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سیاه صورت  نوشته  نرجس شکوریان‌فرد  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب سیاه صورت

کتاب سیاه صورت نوشته نرجس شکوریان فرد با موضوع پشت پرده سینما، ماجرایی واقعی و عجیب است از ارتباط بازیگران با سفیرهای کشورهای اروپایی. نویسنده این کتاب را کاملا مستند و به شکلی نو و روان به رشته تحریر آورده است.

درباره کتاب سیاه صورت

این داستان بر اساس یک پرونده‌ واقعی نوشته شده است، اما اسامی شخصیت‌ها و مکان‌ها به دلایل امنیتی واقعی نیست و هرگونه تشابه اسمی تصادفی است! این کتاب داستان زنی به‌نام پری سیما است. پری سیما نیروی پشتیبانی داخلی است، یعنی روی هنرمندان داخلی حساب باز می‌کند تا آن‌ها را به سمت نیروها و کشورهای بیگانه و مجاهدین خلق بکشد. این کتاب داستان خیانت است. 

خواندن کتاب سیاه صورت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان‌های جاسوسی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب سیاه صورت

نادر کلید را دور انگشتش می‌چرخاند و برای خودش ترانۀ مورد علاقۀ پری‌سیما را زمزمه می‌کرد. زنگ آپارتمان پری‌سیما را نزده، در باز شد و نادر با لبخند گَل و گشاد پری‌سیما روبرو شد؛ این زن برخلاف زندگی پاره شده‌اش، خوش‌چهره و خوش‌گذران بود.

لبخندی تحویل پری‌سیما داد و هم‌زمان پلاستیک غذاها را بالا گرفت تا او را راضی کند. پری‌سیما از مقابل در عقب کشید و با دست تعارفش کرد:

- مثل همیشه آن‌تایمی نادر!

نادر از کنارش گذشت و پلاستیک را روی میز گذاشت. خودش را ولو کرد روی کاناپۀ مقابل شومینه و گفت:

- تو هم مثل همیشه با سگ و گربه‌هات خلوت کردی. همش تنهایی که پیرزن خوشگل!

پری‌سیما چشم‌غره‌ای به صورت نادر رفت و پلاستیک را باز کرد و گفت:

- تو کی می‌خوای یاد بگیری با یه خانم متشخص درست صحبت کنی! پیرزن هم ننه‌ته!

نادر پاهایش را روی میز دراز کرد و گفت:

- اتفاقا ننه‌م خیلی شبیه تو بود؛ حالا بهت برنخوره. بعدازظهر چه کاره‌ای؟

پری‌سیما رفت داخل آشپزخانه تا سس بیاورد و بلند بلند جواب داد:

- دوتا کار مهم دارم. دکتر از دستم دلخوره باید برم سراغش! دنیل هم دوباره یه قرار خواسته. منتهی این بار کاردار سوئیس و لبنان هم هستند.

پری‌سیما با نوک کفش پاهای نادر را پایین انداخت و پلاستیک غذاها را باز کرد. نادر تکه‌ای سیب‌زمینی گذاشت توی دهانش و گفت:

- خوبه آسیایی، اروپایی حال می‌کنی! این دکتر متوقع رو ول کن. دنیل بیشتر به دادت می‌رسه! باید هرطور شده اون قایق تفریحی رو صاحاب بشی. وقتشه یه خورده گنجایی که از ایران بار کردی رو استفاده کنی، کم کم داری پیر می‌شی آرزوش به دلت می‌مونه... مطبت هم که به درد یه دکتر مفنگی می‌خوره، نه یه بانوی باشخصیت ایرانی! پری‌سیما خوش‌حال از شنیدن تعریف نادر شانه‌ای بالا انداخت و ابرویی کرشمه‌وار تکان داد. نادر جوان سرحالی بود که پری‌سیما ترجیح می‌داد در آپارتمانش، پذیرای او باشد تا مردان دیگر. هرچند نادر با کارهایی که انتخاب کرده‌بود عملا ان‌قدر سرش شلوغ بود که نمی‌توانست تمام توقعات پری‌سیما را برطرف کند. اما همین خوش‌زبانی و حضور حداقلی هم برای پری‌سیما غنیمت بود.

- بچه‌های سبیلوی اشرف از دستت دارن ناراحت می‌شن!

پری‌سیما دوست نداشت کسی راجع به زن‌های مریم رجوی این‌طور صحبت کند؛ اما حریف زبان مردها نمی‌شد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
panah
۱۴۰۰/۰۲/۲۷

کتابی درمورد سلبریتی ها مون کتابی بی نظیر ارزش چند بار خواندن را داره

قلب بنفش 💜
۱۴۰۰/۰۳/۱۲

فقط در این حد بگم که کتاب عالی بود و محتوای خوبی داشت و ما رو با یسری حقایق راجع به سیاه صورت های کشورمون آشنا میکرد در کل بهتون پیشنهاد میدن حتما مطالعه کنید

کاربر ۲۹۹۶۳۲۷
۱۴۰۰/۰۲/۰۹

کتاب فوق العاده ای بود اگه ممکنه به طاقچه بینهایت اضافه کنید

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳)
- خونم حلال شد رفت؛ مهمونی دعوت بودیم. حالا برم چی بگم؟ طاها در اتاق رو باز کرد و گفت: - بگو تقصیر زنیکه است. چشمان صدرا درشت شد توی صورت طاها و گفت: - خوبی تو؟ - نه به خدا! از دست این زن‌ها شب و روز نداریم؛ زندگی‌مون رو به هم دوختن. تو اداره درگیر خانمان‌سوزاشیم، توی خونه درگیر جان‌سوزا! صدرا سری به تأسف تکان داد و گفت: - تو آدم نمی‌شی؛ من برم! - یعنی اگه من آدم بشم تو نمی‌ری؟ حمید طاها را عقب کشید و گفت: - برو صدرا این امشب در اختیار سیده، عصبیه!
شهید مریم فرهانیان
چرا اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها به دو گروه تابعیت می‌دن، یکی دانشجوهای تیزهوش و دانشمندامون یکی بازیگران و هنرمندامون؟ الان هم که ورزشکارا... یعنی کسایی که مردم اون‌ها رو دوست دارن دقیقا برای همونا برنامه می‌ریزن، ارتباط می‌گیرن، جذب می‌کنن، می‌برن، سبک‌شون رو عوض می‌کنن، بهشون اهمیت نمی‌دن اما راهی ایران می‌کننشون.
آر-طاقچه
بعد بهشون گفتن برای با ارزش بودن باید مثل مردا کار کنید یا هر کاری مردا می‌گن انجام بدید؛ زن شد آواره، نه مادره، نه همسره، نه آرامش داره... شده بردۀ مردا
آر-طاقچه

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۱۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۲۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۵۷۴-۱۲-۸
تعداد صفحات۲۱۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۲۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۵۷۴-۱۲-۸