
• Khavari •
۴۶
- آقاامیر این هنرمندا بعداً میشن سلبریتی، سلبریتی طرفدار زیاد داره و پایۀ کارش روی جهالت مردم عامه!
Tamim Nazari
۳۴
دخترهای تنها، زنهای تنهاتر! ازدواج و بچهداری رو که بیارزش جلوه دادن، زنها احساس بیهویتی کردن، بعد بهشون گفتن برای با ارزش بودن باید مثل مردا کار کنید یا هر کاری مردا میگن انجام بدید؛ زن شد آواره، نه مادره، نه همسره، نه آرامش داره... شده بردۀ مردا؛ میپوشه چون مردا دوست دارن اینطور بپوشه، میمیره چون مردا بهش میگن بمیر!
mohaddese
۲۸
باشه قیامت، دنیا ظرفیت تسویه نداره!
-:-k
۱۹
نادر کلید را دور انگشتش میچرخاند و برای خودش ترانۀ مورد علاقۀ پریسیما را زمزمه میکرد.
Tamim Nazari
۱۵
از کسی هم که مثل خدا زندگی نمیکند نمیشود توقع داشت که خودخواه نباشد، به روح و روان دیگران احترام بگذارد. این آدم همه را میخواهد تا نردبانش شوند و او پا بگذارد روی همۀ اینها و بالا برود. دیگران برای او دست و هورا بکشند، او فقط غرق لذت شود. بعد پول بگیرد و تبلیغ همهچیز کند و دیگران با ذوق او، پولشان را خرج کنند. همین!
نقطه ویرگول
۱۴
دست خالی خونۀ ما نیا! هفتۀ قبل من موقع ظرف شستن ششتا لیوان شکوندم!
حافظ برگشت سمت امیر و با تعجب پرسید:
- وجدانا!؟
- آره بابا! سینی دستم بود، پلاستیک وسط هال من رو ندید، رفت زیر پام شیرجه زدم و نابود کردم همه رو!
مجهول
۱۴
کارنامۀ زندگی آدمها پر است از خیرها و شرها! همه هم با آزادی و اختیار خود فرد رقم میخورد؛ البته باید گفت که آدمیزاد یا آزادیش را در پناه خدا نگه میدارد یا در پناه شیطان و نفس خودش! از کسی هم که مثل خدا زندگی نمیکند نمیشود توقع داشت که خودخواه نباشد، به روح و روان دیگران احترام بگذارد. این آدم همه را میخواهد تا نردبانش شوند و او پا بگذارد روی همۀ اینها و بالا برود. دیگران برای او دست و هورا بکشند، او فقط غرق لذت شود. بعد پول بگیرد و تبلیغ همهچیز کند و دیگران با ذوق او، پولشان را خرج کنند. همین!
اما زندگی این همینها نیست... چون اگر با تقلید از لذتمندان بیخدا زندگیت را به حراج بگذاری، خودت را سوزاندهای!
نقطه ویرگول
۱۰
- حالا شدی مرد خونه! دیگه میشه به افتخار روز مرد، برات جوراب بخریم!
امیر خندید و گفت:
- چوبکاری نکن دیگه؛ در ضمن پارسال مراسم ختم جوراب رو گرفتیم!
نقطه ویرگول
۸
- تو گزارشهای من که خوندید؛ سوژه آدم خاصیه، محل زندگیش هم قراره خاص باشه؟
- توی حرفۀ ما، همۀ آدمها خاصن؛ از سبزیفروش بگیر تا رئیسجمهور؛ چون همشون قابلیت دارند خدمت کنند یا خیانت.
هفتصد و چهل و نه
۷
هشتگهای اعدام نکنید، رای نمیدهم... تبلیغهای گسترده لباس و مد... عکسهای مبتذلی که از خودشون میاندازن، کشف حجابها، سگداری و سگپروری... شما از جون مردم ایران چی میخواید با این مدلهای مبتذل شده؟
نقطه ویرگول
۶
- خب بخور بخوره دیگه! توی سپاه همش دارن میخورن.
سید راهش را کج کرد و با خودش گفت:
- بله بخور بخور عجیبی هم هست؛ هم از دشمن میخورن، هم از دوست!
محمدرضا میرباقری
۵
تو کشورای دیگه سلبریتیها و این طیف شخصیتها به مردمشون کمک میکنند، یعنی خدمت به مردمشون رو مهم میدونن چون توسعه یافتگیشون رو مدیون همین مردمند، اما توی کشور ما طرف رو مردم بزرگ میکنند، جیبش رو مردم پر میکنند، بعد اروپا و آمریکا میبره پرورشش میده که...
آر-طاقچه
۴
چرا اروپاییها و آمریکاییها به دو گروه تابعیت میدن، یکی دانشجوهای تیزهوش و دانشمندامون یکی بازیگران و هنرمندامون؟ الان هم که ورزشکارا... یعنی کسایی که مردم اونها رو دوست دارن دقیقا برای همونا برنامه میریزن، ارتباط میگیرن، جذب میکنن، میبرن، سبکشون رو عوض میکنن، بهشون اهمیت نمیدن اما راهی ایران میکننشون.
هفتصد و چهل و نه
۴
گفتن هفدههزار نفر رو توی کوچه و بازار همین منافقا کشتن، پوست سر و صورت جوون مردم رو با چاقو کندن، سرشون رو با تیزی موزاییک گوش تا گوش بریدن، زن و بچه رو مثل گوسفند تکه تکه کردن. سلبریتیها گفتن نه منافقا خوبن؛ قاضی و دادستان تو چشم مردم شد قاتل!
هفتصد و چهل و نه
۴
دخترهای تنها، زنهای تنهاتر! ازدواج و بچهداری رو که بیارزش جلوه دادن، زنها احساس بیهویتی کردن، بعد بهشون گفتن برای با ارزش بودن باید مثل مردا کار کنید یا هر کاری مردا میگن انجام بدید؛ زن شد آواره، نه مادره، نه همسره، نه آرامش داره... شده بردۀ مردا
هفتصد و چهل و نه
۴
کارنامۀ زندگی آدمها پر است از خیرها و شرها! همه هم با آزادی و اختیار خود فرد رقم میخورد
هفتصد و چهل و نه
۴
اگه یه سگ توی ایران کشته بشه مثل کفتار زوزه میکشید، خودتون هفده هزار آدم رو بیگناه کشتید میگید صلاح ایران!
محمدرضا میرباقری
۴
سؤال: چرا بازیگری که توی ایران محبوب و مقبوله و نقش اول و دوم داره، میکشونن خارج از ایران که وطنشه، نقش بهش نمیدن که هیچ، زندگیش رو هم به فنا میدن؟
شهید زهره بنیانیان
۳
- خونم حلال شد رفت؛ مهمونی دعوت بودیم. حالا برم چی بگم؟
طاها در اتاق رو باز کرد و گفت:
- بگو تقصیر زنیکه است.
چشمان صدرا درشت شد توی صورت طاها و گفت:
- خوبی تو؟
- نه به خدا! از دست این زنها شب و روز نداریم؛ زندگیمون رو به هم دوختن. تو اداره درگیر خانمانسوزاشیم، توی خونه درگیر جانسوزا!
صدرا سری به تأسف تکان داد و گفت:
- تو آدم نمیشی؛ من برم!
- یعنی اگه من آدم بشم تو نمیری؟
حمید طاها را عقب کشید و گفت:
- برو صدرا این امشب در اختیار سیده، عصبیه!
گلناز
۳
- توی حرفۀ ما، همۀ آدمها خاصن؛ از سبزیفروش بگیر تا رئیسجمهور؛ چون همشون قابلیت دارند خدمت کنند یا خیانت.
نقطه ویرگول
۳
- سید با این ابهتی که تو داری مار از لونه بیرون میاد؛ چهطور این پریسیما هنوز صُم بُکم مونده!
سید روبهروی طاها تکیه به دیوار داد و دوباره ترجیح داد خودش را با دمنوش سرگرم کند تا با جواب دادن به طاها!
- البته فکر کنم مارم نر و ماده داره! نرا ازت میترسن والا مادهها که...
- طاها!
- نه منظورم اینه که مادهها سکته میکنن!
- طاها!
- آهان هردوتاشون میترسن!
- طاها!
- باشه باشه سکته میکنند و میمیرن. مُردن... مُردن که دیگه تهشه! خوبه دیگه نه!
محمدحسین
۳
- خیلی از هنرمندا دلشون میخواد گرین کارت داشته باشن. اگر تغییر ایده بدن توی کارشون و طبق پروتکلی که براشون تعریف میشه ساخت و تولید کارشون رو ببرن زیر اهدافی که اروپا و آمریکا میگه، هم بحث دو تابعیتی شدنشون حل میشه هم هزینههای کاراشون تأمین میشه؛ مقابل پولی که میگیرن کار میکنند!
roza
۳
سختترین کار و پربرکتترین کار، کار مادری و همسریه. بقیه هرچی میگن غلطه!
نقطه ویرگول
۲
- میخوای شما بیرون باش تا خدمتتون یه پرس عصرونه بیارم!
امیر چیپسها را در داخل دهانش گذاشت و گفت:
- اگه این کار رو بکنی که خودم نوکرتم!
فاطمه سبد کاهوها را به دست امیر داد، چاقو را هم گذاشت رویش، امیر را چرخاند سمت در آشپزخانه و گفت:
- پس لطف کن سالادا رو آماده کن، لامپ اتاق هم سوخته عوض کن، پلهها رو هم قول دادی، تمیز کن تا ببینم چی میشه!
امیر کاهویی دهان فاطمه گذاشت و شانه بالا انداخت:
- حالا که فکر میکنم میبینم شما برو من برات عصرونه بیارم!
Gole narges
۲
اعتماد زیادی به صفحات مجازی و ماهواره و مطالعه نکردن، آدم رو ویران میکنه!
!...𝙼𝚎𝚑𝚛𝚊𝚗
۲
کلا افتاده بودند به جان سبک زندگی ایرانیها! میخواستند تمدن و فرهنگ و اندیشه و اخلاق را از بین ببرند.
آر-طاقچه
۱
بعد بهشون گفتن برای با ارزش بودن باید مثل مردا کار کنید یا هر کاری مردا میگن انجام بدید؛ زن شد آواره، نه مادره، نه همسره، نه آرامش داره... شده بردۀ مردا
Tamim Nazari
۱
آخه مرد بودن چه خاصیتی داره؟ مردای مثل خمیر خشک و مثل چوب خشن.
نقطه ویرگول
۱
- بیتربیتشون کردیم.
دوباره صدای خندۀ پریسیما بلند شد و گفت:
- بیتربیت بودن که تربیت ما رو قبول کردن. احمقا، حرف احمقترها رو میخونن و از عاقلها دوری میکنن. اگر عاقل بودن که کارمون نمیگرفت.
محمدحسین
۱
طاها ماند و رستورانی که از ما بهتران به آن رفتوآمد میکردند. همانطور که به سمت بالای شهر میرفت با خودش فکر میکرد که زندگی در بعضی محلههای تهران اصلا مثل همۀ کشور نیست، نه ماشینهایش، نه رستورانهایش، نه پوشش زن و مردش... میان غوغای گرانیو حیرانی، مردم این محلههای تهران در پول غلت میزنند و برای خرج کردنش درماندهاند.
زندگیشان شیک است و چهرههایشان خالی! خالی از هر چیزی که لذت داشتهباشد؛ لذت هست، اما نیست! میخواهندش و ادای داشتنش را هم در میآورند، اما اداست!