با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
شاهزاده خانومی در مترو

دانلود و خرید کتاب شاهزاده خانومی در مترو

۴٫۵ از ۶ نظر
۴٫۵ از ۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب شاهزاده خانومی در مترو  نوشته  محدثه گودرزنیا  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب شاهزاده خانومی در مترو

کتاب شاهزاده خانومی در مترو نوشته محدثه گودرزنیا در انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده است.

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که در سال ۱۳۴۴ پایه‌گذاری شد، گسترده‌ترین شبکه کتابخانه‌های کودکان و نوجوانان را دارد و از برجسته‌ترین تولیدکنندگان کتاب کودک است. این سازمان علاوه بر کتاب، محصولات فرهنگی دیگری مانند فیلم و سرگرمی‌های سازنده و موسیقی نیز برای کودکان تولید می‌کند.

 درباره کتاب شاهزاده خانومی در مترو

محدثه گودرزنیا در این داستان به نوجوانان مفاهیمی مانند صبر، اندیشه، ایثار و گذشت را آموزش می‌دهد. این اثر یک داستان لطیف زنانه است که سه شخصیت اصلی دارد هانیه، ثریا و عزیز یا به عبارتی، نوه، مادر و مادربزرگ که هرکدامشان نقشی در داستان را بر عهده دارند.

 داستان با خبر بیماری عزیز شروع می‌شود و هانیه به همراه مادرش راهی دیدار مادربزرگ می‌شوند و مشکلات نوجوان داستان هم از همین ابتدا آغاز می‌شود. ارتباط با اقوام و دوستان، فقر و ارتباط با والدین بخشی از مشکلات هانیه هستند اما او مدتی بعد می‌تواند شاهزاده خانم قصه‌هایی را که مادربزرگش برایش تعریف می‌کند، در مترو ببیند و زندگی‌اش با این ماجرا در مسیر تازه‌ای قرار می‌گیرد.

 گودرزنیا برای روایت داستانش از اول شخص استفاده کرده که همین انتخاب باعث نزدیکی بیشتر خواننده با راوی داستان می‌شود. نوجوانان به راحتی با هانیه در داستان همذات‌پنداری می‌کنند.

خواندن کتاب شاهزاده خانومی در مترو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 نوجوانان علاقه‌مند به داستان، مخاطبان اصلی این کتاب‌اند.

 بخشی از کتاب شاهزاده خانومی در مترو

مامان پولک‌های لباس چین چینی پونه را‌ می‌دوخت که تلفن زنگ زد. بعد از سلام و احوالپرسی ساکت شد و دهانش را جوری باز کرد که انگار‌ می‌خواست بیش‌تر نفس بکشد. وقتی نفس کشید، همان را جیغ کرد و داد بیرون و گفت: «تو رو خدا راستش رو بگو». آن طرف خطی که فکر کنم دایی محسن بود، راستش را گفت که مامان زد زیر گریه. از آن گریه‌هایی که پیدا بود یکی مرده. به قول مبینا دلم داشت ‌می‌آمد توی حلقم که خدایی نکرده نکند عزیزجانم مرده باشد. او را از همه‌ی دنیا بیش‌تر دوست داشتم، حتی بیش‌تر از مامان. بغضم گرفته بود که مامان تلفن را قطع کرد. همان طور که تند و تند سوزن و نخ و منجوق‌ها را جمع‌ می‌کرد، گفت: «پاشو‌ هانیه، پاشو بریم خونه‌ی عزیز. آقاجون دوباره حالش بد شده، بردنش بیمارستان». فکر کردم برای دلخوشی من دروغ‌ می‌گوید، اما نه، آن طور که داشت دماغش را بالا ‌می‌کشید و اشک‌هایش را پاک‌ می‌کرد، در حال و هوای دروغ گفتن نبود. هروقت دروغ‌ می‌گفت، با انگشت وسط دست راستش که پینه بسته بود، بغل دماغش را‌ می‌مالید. من هم هیچ وقت به رویش نمی‌آوردم، چون راه خوبی بود که بفهمم کی و سر چی دروغ‌ می‌گوید.



نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴)
تیام🦋💛
۱۴۰۰/۰۵/۱۰

داستانی پر از حس خوب و ماجراهای جذاب👌🏻💕 موضوع جالبی داشت و نمی‌تونستی یه لحظه زمین بذاریش! توصیه می‌کنم حتما بخونید

네가르💙
۱۴۰۰/۰۶/۰۲

خیلی عالی بود🤗 پیشنهاد می کنم بخونید😁

کاربر ۲۹۱۸۰۵۸
۱۳۹۹/۱۲/۱۷

در بک کلمه عالی بود پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش ضرر نمیکنید.😁

کاربر ۲۷۵۸۵۶۶
۱۳۹۹/۱۲/۲۸

واقعا برای بچه های ۱۲، ۱۳ سال عالیه

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۴۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۱/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۰۱-۰۲۲۳-۴
تعداد صفحات۱۴۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۸,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۱/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۰۱-۰۲۲۳-۴