کتاب شیدخت محدثه گودرزنیا + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب شیدخت

کتاب شیدخت

معرفی کتاب شیدخت

کتاب شیدخت نوشته محدثه گودرزنیا و رمانی ایرانی است درباره‌ی نوجوانی که در میانه‌ی سوگ، بحران هویت و جست‌وجوی حقیقت، با واقعیت‌های تلخ و پیچیده‌ی زندگی خانوادگی و اجتماعی روبه‌رو می‌شود. این رمان که توسط انتشارات پرتقال منتشر شده، تجربه‌های عاطفی و ذهنی این دخترک را پس از حادثه‌ای تلخ به تصویر کشیده است. کتاب حاضر با زبانی نزدیک به ذهن و دغدغه‌های نوجوان‌ها به موضوعاتی همچون فقدان، سوگواری، روابط خانوادگی، هویت و رشد فردی می‌پردازد و لایه‌هایی از نقد اجتماعی و نگاه به مناسبات انسانی را نیز بازگو می‌کند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب شیدخت اثر محدثه گودرزنیا

کتاب شیدخت به قلم محدثه گودرزنیا با محوریت زندگی یک دختر نوجوان، به روایت تجربه‌های او پس از حادثه‌ی فروریختن ساختمان پلاسکو پرداخته است. رمان ایرانی حاضر از زاویه‌ی دید اول‌شخص، ذهنیات و احساسات شیدخت را در مواجهه با فقدان پدر و تغییرات ناگهانی زندگی‌اش دنبال می‌کند. کتاب پر از بازگشت به خاطرات و گذشته است. شیدخت با مادر، برادر، دایی، مادربزرگ و دیگر اعضای خانواده و فامیل، هرکدام با واکنش‌ها و سوگواری‌های متفاوت، روبه‌رو می‌شود. نویسنده در این کتاب با جزئیات دقیق و توصیف‌های ملموسْ فضای خانه، روابط خانوادگی، مدرسه و حتی شهر را به تصویر کشیده است. شخصیت شیدخت نه‌تنها با غم ازدست‌دادن پدر، بلکه با بحران‌های هویتی، اختلافات خانوادگی و تلاش برای یافتن جایگاه خود در میان آدم‌هایی که هرکدام زخمی از گذشته دارند، دست‌وپنجه نرم می‌کند. این رمان، تصویری از سوگ، انکار، خشم، پذیرش و نیز تلاش برای بازسازی زندگی پس از یک فقدان بزرگ را ارائه می‌دهد.

خلاصه داستان شیدخت

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

شیدخت نوجوانی است که زندگی‌اش با حادثه‌ی آتش‌سوزی و فروریختن ساختمان پلاسکو دگرگون می‌شود. پدرش در این حادثه ناپدید می‌شود و خانواده، میان امید و انکار با واقعیت تلخ فقدان دست‌وپنجه نرم می‌کنند. شیدخت که حاضر به پذیرش مرگ پدر نیست، درگیر سوگواری، خشم و بحران هویت می‌شود و رابطه‌اش با مادر، برادر و دیگر اعضای خانواده دستخوش تغییرات عمیق می‌گردد. او در تلاش برای یافتن معنای زندگی و کنارآمدن با غم به خانه‌ی مادربزرگ پدری و عموی ناشنوایش پناه می‌برد؛ جایی که با آدم‌هایی تازه و روایت‌هایی متفاوت از گذشته‌ی خانواده روبه‌رو می‌شود. شیدخت با خاطرات پدر، رازهای خانوادگی و تضادهای درونی مواجه می‌شود و به‌تدریج معنای تازه‌ای برای بودن و ادامه‌دادن می‌یابد. رمان با تمرکز بر جزئیات احساسی و ذهنی، فرازونشیب‌های سوگ، خشم، انکار و پذیرش را از نگاه یک نوجوان به تصویر می‌کشد و به مسائلی چون هویت، روابط والدین و فرزندان و تأثیر فقدان بر ساختار خانواده می‌پردازد.

چرا باید کتاب شیدخت را بخوانیم؟

رمان شیدخت تجربه‌ی سوگ و بحران نوجوانی را از زاویه‌ای ملموس و انسانی بازگو می‌کند. این کتاب نه‌تنها به موضوع فقدان و سوگواری می‌پردازد، بلکه لایه‌هایی از روابط پیچیده‌ی خانوادگی، هویت‌یابی و رشد فردی را نیز در خود جای داده است. نویسنده با پرداختن به جزئیات احساسی و ذهنی شخصیت‌ها، امکان هم‌ذات‌پنداری با دغدغه‌ها و رنج‌های نوجوانان را فراهم کرده است. همچنین حضور شخصیت‌هایی با ویژگی‌های خاص (مانند عموی ناشنوا) به غنای رمان افزوده است. کتاب شیدخت می‌تواند فرصتی باشد برای درک بهتر احساسات پیچیده‌ی نوجوانان در مواجهه با بحران‌ها و شناخت تأثیر فقدان بر روابط انسانی.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

شیدخت به نوجوانانی که با موضوعاتی مانند هویت، سوگ یا روابط خانوادگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، پیشنهاد می‌شود. همچنین این اثر به والدین، معلمان و مشاورانی که به‌دنبال درک عمیق‌تر احساسات و ذهنیت نوجوانان در شرایط بحرانی هستند، توصیه می‌شود.

بخشی از کتاب شیدخت

«داشتم ذوب می‌شدم و می‌ریختم روی زمین دشت. ولی نه می‌سوختم نه درد داشتم. فقط چکه‌چکه آب می‌شدم و تبدیل می‌شدم به دریاچه‌ای سیاه که زود یخ می‌بست. شاهرخ نشسته بود روبه‌رویم و با صدای بلند می‌خندید. ولی من حواسم به گنجشک چوبی کوچکی بود که روی شاخه نشسته بود و جان داشت و من را نگاه می‌کرد. من که دریاچه‌ای یخ‌زده بودم کم‌کم فرورفتم توی زمین. لابه‌لای ریشهٔ درخت‌ها بودم و هرچیزی که آن پایین بود. شاهرخ از دور داد زد: «تو هم مثل بابات بی‌شرفی!»

آن تودهٔ سیاه که من بودم بغض کرد و خواست حرفی بزند که یکی بغلش کرد. همان‌جا زیر زمین. توده چشم داشت و توی تاریکی زیر خاک می‌دید. حس داشت و سرما را حس می‌کرد. بابا زیر خاک بغلم کرده بود. انگار من از توده جدا شده بودم و آن بالا داشتم زیر خاک را نگاه می‌کردم. بابا توده را که من بودم محکم چسبانده بود به سینه‌اش. دست‌وپا زدم که بروم پایین پیش بابا، ولی نشد. جیغ کشیدم که بفهمد من روی خاکم نه آن پایین، اما نفهمید. از صدای جیغی که کشیدم گنجشک چوبی از روی شاخه پرید و رفت. شاهرخ دیگر نبود و من سعی می‌کردم خاک را بکَنم، به آن تودهٔ سیاه برسم و خودم را جا کنم تویش، ولی دست‌هایم جان نداشتند. جیغ کشیدم: «بابا!» و از خواب پریدم.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۲۹۷٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۲۰۰ صفحه

حجم

۲۹۷٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۲۰۰ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان