معرفی و دانلود کتاب شهر غصه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب شهر غصه
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب شهر غصه

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۲۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
امیرعلی نبویان

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب شهر غصه

کتاب شهر غصه اثری از امیرعلی نبویان است. این کتاب، نمایشنامه‌ای موزون و مسجع است که ماجرای شخصیت‌های شناخته شده تاریخ را بیان می‌کند؛ در حالی که دنیای معاصر و امروزی ما سفر کرده‌اند.

درباره کتاب شهر غصه

امیر علی نبویان در کتاب شهر غصه، نمایشنامه‌ای مسجع و موزون را نوشته است. او از شخصیت‌های مشهور تاریخی، مانند امیر کبیر، لیلی و مجنون و ... استفاده کرده است و آن‌ها را به زمان معاصر و دنیای حال حاضر ما آورده است. حالا در این سفر زمانی، اتفاقاتی طنز برای آن‌ها رخ می‌دهد.

نسخه صوتی این اثر هم با کارگردانی محمد حسن معجونی و صدا پیشگی جمعی از هنرمندان توانای کشور، مانند محمد بحرانی، هدایت هاشمی، سینا رازانی، بهادر ملکی، احسان کرمی، رویا میرعلمی و امیرعلی نبویان تهیه شده است.

کتاب شهر غصه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

تمام دوست‌داران ادبیات نمایشی را به خواندن کتاب شهر غصه دعوت می‌کنیم.

درباره امیرعلی نبویان

امیرعلی نبویان (متولد ۲ فروردین ۱۳۵۹) یکی از شخصیت‌های شناخته‌شده در حوزه‌ی هنر و رسانه‌های ایران است. او در تهران به دنیا آمد، اما شناسنامه‌اش مربوط به آمل است. دوران کودکی‌اش در خانه‌ای بزرگ با معماری آلمانی در شمال کشور گذشت و در این مدت با خانواده‌ای شیعه و کرد که به دلیل جنگ و فشارهای رژیم صدام از عراق رانده شده بودند، زندگی کرد. این تجربه‌های سخت و دیدن اخبار جنگ باعث شد تا او به دنیای هنر و ادبیات علاقه‌مند شود. در ابتدا، امیرعلی قصد داشت گزارشگر فوتبال شود، اما معاشرت با هنرمندان و صاحب‌نظران در زمینه‌های مختلف، او را به سمت نویسندگی و ادبیات کشاند.

او تحصیلاتش را در رشته مهندسی برق از دانشگاه علوم و فنون مازندران به پایان رساند، اما همیشه به نوشتن علاقه داشت. در ۲۸ سالگی وارد دنیای بازیگری و نویسندگی شد و در موسسه کارنامه زیر نظر اساتید برجسته‌ای چون هدایت هاشمی و حسن معجونی آموزش دید. در این دوران، نبویان به نمایشنامه‌نویسی نیز روی آورد و نخستین آثارش را خلق کرد.

امیرعلی نبویان بیشتر به عنوان مجری و نویسنده برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی شناخته می‌شود. یکی از مهم‌ترین آثارش، همکاری با برنامه رادیو هفت بود که داستان‌هایش در آن پخش می‌شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت. این همکاری بعداً به همکاری‌های طولانی‌تری با رادیو هفت منجر شد و او برای مدت طولانی مجری ثابت برنامه‌ی یکشنبه‌ها بود.

همچنین نبویان در برنامه‌های تلویزیونی معروف مانند «خندوانه» و «مافیا» شرکت کرد و به شهرت رسید. در این برنامه‌ها، او به عنوان فردی خلاق و باهوش شناخته شد و در رقابت‌ها و مسابقات مختلف، حضوری پررنگ داشت.

کتاب‌های امیرعلی نبویان نیز به خصوص در زمینه طنز اجتماعی و سیاسی، محبوبیت زیادی پیدا کرده است. از جمله کتاب‌های او می‌توان به «کان لم یکن» و مجموعه «قصه‌های امیرعلی» اشاره کرد. «کان لم یکن» یک داستان تاریخی‌سیاسی با زبان طنز است که در آن به وقایع تاریخی و اجتماعی پرداخته شده است. مجموعه «قصه‌های امیرعلی»، که در ابتدا در رادیو هفت پخش شد، مجموعه‌ای طنزآمیز از خاطرات شخصیتی خیالی به نام امیرعلی است که نقدهای اجتماعی و فرهنگی را در بطن داستان‌های خود دارد.

در کنار نویسندگی، او همچنین نمایشنامه‌هایی چون «ناگهان پیت حلبی»، «تناسخ سی تا سی و پنج» و «ریش فیدل، غبغب مرکل» را نگاشته است که به موضوعات اجتماعی و سیاسی با لحن طنزپردازی پرداخته‌اند.

بخشی از کتاب شهر غصه

باری بچه‌های خوب و نازنین! آقامیرزا دیگه تو شهری که می‌شناخت نبود. اینجا اون شهری که با خون جیگر ساخت نبود.

رو دیوارهاش قلب تیرخورده نداشت، دیگه بچه ذلیل مرده نداشت. سبزی تو سفره‌شون تازه نبود، رخت مردمونش اندازه نبود. بعضیها تنگ‌تر از وجودشون، بعضیها گشادتر از سجودشون... دیگه گل حتی تو قالیهاش نبود، خبر از دم دم تنبکهاش نبود.

حمومک مورچه نداشت، درختها آلوچه نداشت، نفسش چاق نبود تو کوچه‌هاش باغ نبود...

آقامیرزا پاکشون، نفس زنون، صندلهاش پاشه ترک، روگونه‌ها رود نمک، دلش آشوبه عهد ناصری، تو سرش بازار داغ مسگری، خسته رو زمین نشست، تکیه داد کنج دیوار، قلم و دوات و کاغذ برداشت تا به همسرش بگه: دیگه تو شهری که می‌شناخته نیست، بنویسه اینجا اونجایی که دل باخته نیست.

امیرکبیر

از ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

تا ابد سرنکشد و زسر پیمان نرود

همبازی! بیا و مرا ببر سر مزار شاد روزهای کودکی، زیر سایه بالنگ، پودم را بدوز به تار شهنواز و شور عالی شهناز. ببرم به روزی که چه سرمست بودیم بس که هیچ نمی‌فهمیدیم.. نمی‌فهمیدیم سوختن پاگذاشتن روی خط سر لی‌لی بازی نیست، سوختن چیز دیگریست. آن موقع دلم را نه کرشمه ماهور کمانچه ربود نه کینه محبوس سینه تپانچه. کارستان چشم غزالی بود گریخته به دامان صیاد ناشی. تیرم کمانه کرد و دوباره به چله نشست. چله‌ای چهل ساله کنج دلم... عاشقت شد آنقدر که یادم رفت صید که بود و صیاد که ...غرض از تقریر این نامه آنست که خاتون اجازه فرمایند...

اسی-

برو بابا! من خودم آفتابه رو رنگ می‌کنم جای سرلشکر نازی میندازم به آلمانها، اون وقت این چوق الف...

ابی-

خیلی خب، بسه دیگه!

اسی-

افت داره جون ابی.... سر ما کلا بره؟!

ابی-

خب اسی حق با اونه!

اسی

ول کن آقا! نزنی، می‌زننت... از همین حرفها زدی که حالا سفته واخواست شده، واسه ما ژست تراول می‌گیره! تا دیروز دیپلمش هم عاریه بود کج و کوله فیگور پزشک قابل می‌گیره.

ابی – بی‌خیال پیش اومده

اسی – ...به سرت قسم ابی، می‌سوزه

ابی- به سر اجدادت کره الاغ، در گاله رو ببند

اسی- خیله خب ترش نکن

ابی-زهرمار بی تربیت، همیشه معرفتت قد قسم به سرما، واسه سوزش ادرار بود

اسی- بابا حال نگیر دیگه، یه چیزی گفتیم حالا

ابی-یعنی چی گفتیم حالا؟!! نفست ناحقه...

اسی- ای بابا! ببینم حضرت ختم معرفت! تو همون بزمجه نیستی که همین هفته پیش، سر یه تنبون زار کرباسی، صدوده چوق ما رو تیغیدی ابی فوکول طلا؟! لا اله الا الله

ابی- تو برو خدات و شکر کن که دیگه بزرگ شدی، قد کشیدی، حالا شلواری هست، رنگ رخساری هست،...قصه از دوره نوجوونیتون بسیاره، اسی مردم داره!

اسی- لوطی شب درازه حالا ...

ابی- شب عالی پر نور

اسی- زرت عالی قمصور

ابی- رته ته

اسی- سرورته

ابی- سروتهش دوزاره

اسی- همون هم زیادته

امیرکبیر- آقا زشته،...بابا دعوا نکنین

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب شهر غصه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابشهر غصه
موضوعنمایشنامه
نویسندهامیرعلی نبویان
انتشاراتانتشارات نقش‌و‌نگار
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۵/۱۲/۰۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۶.۲۹ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۵۸-۴۰۴-۹
تعداد صفحه‌ها۸۸ صفحه
قیمت کتاب۲۴۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۲۸۸۵۲۹۷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۳۱

من صوتی این کتاب رو گوش دادم فوق العاده بود و لذت بردم وتبریک به جناب نبویان خداقوت.

۳
yeganeh:)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۱۰

مگه میشه جناب نوبیان چیزی رو بنویسن و خوب نباشه؟! جذاب.. درجه یک.. نمایشنامش طوریه که تونستیم به عنوان تئاتر دانشجویی روی پرده بردیم

۰
saleh sadri
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۱۵

امیرکبیری ک در حمام فین کاشان مشغول به دلاکی شده است به سرش میزند تا دوباره پس از سال ها به تهران بازگردد و آنجا مشغول به کار و کسب درآمد باشد اما نه تهران ،تهران سابق است ،نه مردم...بیشتر

۱
کاربر ۴۹۴۱۴۸۹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۲۶

وصف حال بزرگان گذشته در زمان حال یعنی اگر الان توی این زمان زندگی میکردن از زبان خودشون توصیف و تصور جالبیه پیشنهاد میکنم گوش بدید به عنوان شنونده هم درک عمیق تری از زمان حال بهتون میده هم طنازی...بیشتر

۰
maedeh.baher
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۲۹

خیلی خوب بود حقیقت های دنیای امروز با اسطوره های قدیمی ایران که هممون به خوبی میشناسیمشون با قلم بی نظیر امیرعلی نبویان وصدای خوب هنرمندای کشورمون با چاشنی طنز همگی کنار هم جمع شدن و مطمئن باشین با یکبار...بیشتر

۰
هیچکاک
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۲۷

من کتاب صوتی اش رو خریدم و فوق العاده بود با نمایشنامه خوانی فوق العاده بازیگران خوب تئاتر و نثر مسجع زیبا و نقدهای طنز و تلخ به جا.

۰
کاربر ۴۷۲۱۷۲۳اسیه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۰۱

سلام عالی بود ذهنم مشغول مطالب شده ...

۰
sh saed
۱۴۰۱/۰۹/۰۶

سلام من خریدم ولی برام نیامده و پولشو پرداخت کردم😐😐

۰
𝘡𝘢𝘩𝘳𝘢
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۴

مگه میشه امیرعلی نبویان کتابی بنویسه و عالی نباشه؟:)

۰
نرگس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۱۳

از همه نظر عاااااالی. من به هر کسی پیشنهاد دادم عاشقش شد. باید چندین بار گوش بدید و بخونید تا کنایه‌ها و ایهام‌ها رو کامل متوجه بشید و بیشتر لذت ببرید. قلم آقای نبویان بی نظیر و فوق العاده‌ست، مثل خودشون. "ولی ای شهر...بیشتر

۰
امیرعلی نفری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۱۷

کتاب زیبایی بود.برداشت من این بود که تو این زمونه ای که همه چی مجازیه و همه نقاب دارن سعی کنیم ما مثل اونا نباشیم.مثل موقعی که میرزا درباره ی ابروهای لیلی پرسید.پیشنهاد میکنم.

۰
پ. و.
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۲۲

پیش از این نسخه صوتیش رو گوش دادم : متن بی نظیر، اما بنظرم نسخه صوتیش با هنرمندیهای... هنرمندان خیلی دلنشینتر، جالبتر بود.

۰
Hoda73
۱۴۰۳/۰۳/۱۴

پیشنهاد میکنم صوتی رو‌ گوش بدین 👌🏻👌🏻

۰
𝒻𝒶𝓉ℯ𝓂ℯ𝒽
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۱۸

من نسخه صوتی این کتاب رو گوش دادم وفقط میتونم بگم که عالیه👌🏻 بشدت جذاب وحال خوب کن. مرسی از قلم زیبای آقای نبویان🤍

۰
کاربر 7598824
۱۴۰۲/۰۹/۰۷

امیر علی تو شاهکاره خلقتی کتاب بسیار عالی و پر محتوا

۰

بریده‌هایی از کتاب

fati
۳۰
امیرکبیر- تیشه بشکن فرهاد، که در این شهر مجازی شلوغ، همه شیرین شده اند، به فریب و به دروغ، کله نایک به سر، حسرت لایک به دل، به ریلیشن سینگل، تا که مقبول افتند نزد آن خسرو خوبان، شاه شمشادقدان و شه شیرین دهنان!
نرگس
۱۳
عجب صبری تو داری مادر میهن، ز دست این همه ناخوانده فرزندان بازیگوش، که در تاریکی مرموز تابستان، به گردنبند نازک چنگ می آرند و داروغه تمام تلخی شب را به شور رشوه ای ناچیز می بخشد. قلندر! قلندر لَخت و مخمور و کژ و بی رگ، به خوابی ژرف است افسوس! عجب صبری تو داری مادر میهن! از آن آوازه خوان با نعره ها و ناله جعلی که از رادیوی تاکسی دیروزی به گوش این حقیر ادرار می فرمود، ز ملی پوش تریاکی، سوپر وایزر سوزا...
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
۷
شما معجون طی الارض ندارین، من از این شهر برم؟
Hafezeh
۶
همبازی! بیا و مرا ببر سر مزار شاد روزهای کودکی، زیر سایه بالنگ، پودم را بدوز به تار شهنواز و شور عالی شهناز. ببرم به روزی که چه سرمست بودیم بس که هیچ نمی‌فهمیدیم.. نمی‌فهمیدیم سوختن پاگذاشتن روی خط سر لی‌لی بازی نیست، سوختن چیز دیگریست. آن موقع دلم را نه کرشمه ماهور کمانچه ربود نه کینه محبوس سینه تپانچه. کارستان چشم غزالی بود گریخته به دامان صیاد ناشی. تیرم کمانه کرد و دوباره به چله نشست. چله‌ای چهل ساله کنج دلم... عاشقت شد آنقدر که یادم رفت صید که بود و صیاد که ...غرض از تقریر این نامه آنست که خاتون اجازه فرمایند...
مسعود
۵
امیرکبیر- تیشه بشکن فرهاد، که در این شهر مجازی شلوغ، همه شیرین شده اند، به فریب و به دروغ، کله نایک به سر، حسرت لایک به دل، به ریلیشن سینگل، تا که مقبول افتند نزد آن خسرو خوبان، شاه شمشادقدان و شه شیرین دهنان! خسرو خود مشغول است به ابر اعجازی از فتوشاپ، کله اش روی تن هرکول است! با یکی عینک دودی مخوف تا ریا را نشود از پس چشمانش دید
مسعود
۵
امیرکبیر- تیشه بشکن فرهاد! خود مرحوم نظامی اینجا، دو سه پیجی دارد! چیست این، محشر کبری برپاست؟ تو ولی فارغ از این حوری و غلمان و پری های دغل، باز هم می پرسی ” خانه دوست کجاست "
nargess2005
۴
یکی بود یکی نبود، زیرگنبد کبود، غیرخدای مهربون هیچ کی نبود. تو دل دشت بزرگ که صبحها مخمل جادوی سرانگشت نسیم، تنش رو غرق اقاقی می‌کرد، غروبها خورشید خانوم لپهاش روعنابی می‌کرد؛ تو شبها خود خدا، گوشه پیرهن ساتنش رو منجوق و مرواری می‌دوخت، پشت یه کوه بلند، که از سربیکاری، با نوک قله تیز و سرکجش، شکم ابرهارو قلقلک می‌داد، یه شهری بود؛ نفسهاش خِس خِس دود؛ توی ذهنش پرتشویش فلز؛ خاطراتش همه بدخیم و کبود؛ ولی انگار تو نگاش یه برقی بود یه چیزی مثل امید؛ مثلا شکل یه جفت بال سفید، سایه بید، بید مجنون نمی‌دونم خلاصه چشمش رو دوخته بود به آسمون؛ نمی‌شد دل بکنه؛ یه رفیقی می‌گفت «تو نخ ابره که بارون بزنه. آخ اگه...
Hafezeh
۳
دست بردار...زندگی تو این شهر مثل عشق یه سره است، تو باید عوض بشی اون همونیه که هست. میشی اونی که میخواد، حتی اگه بهت نیاد. حالا عشقه یا هوس، هر چی که هست، تو خوشی انگاری
.
۳
امیرکبیر- تیشه بشکن فرهاد، که در این شهر مجازی شلوغ، همه شیرین شده اند، به فریب و به دروغ، کله نایک به سر، حسرت لایک به دل، به ریلیشن سینگل، تا که مقبول افتند نزد آن خسرو خوبان، شاه شمشادقدان و شه شیرین دهنان! خسرو خود مشغول است به ابر اعجازی از فتوشاپ، کله اش روی تن هرکول است! با یکی عینک دودی مخوف تا ریا را نشود از پس چشمانش دید
Hafezeh
۲
امیرکبیر – نور فلاشره و اتاق تاریک / یار شاسی بلند کمر باریک/ دور و برم ریخته، وول میخورن / همه جوره از زاپاس و فابریک/ولی دیگه من نگام رو توه فقط/ آخه به چشمم تک اومدی، تبریک!