با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
خاک آمریکا

دانلود و خرید کتاب خاک آمریکا

۴٫۱ از ۲۰ نظر
۴٫۱ از ۲۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب خاک آمریکا  نوشته  جنین کامینز  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب خاک آمریکا

کتاب خاک آمریکا، کتاب برگزیده سال ۲۰۲۰ آمریکا داستانی از جنین کامینز با ترجمه سمیه صادقی است. این داستان درباره کتاب ‌فروشی است که برای فرار از دست کارتل‌های مواد مخدر سفری خطرناک را به آمریکا آغاز می‌کند. 

نشریات، منتقدان و نویسندگان بسیاری مانند جان گریشام، آن پاچت و جولیا آلوارز در ستایش این کتاب سخن گفته‌اند. 

درباره کتاب خاک آمریکا

خاک آمریکا ماجرای زندگی لیدیا است. «روز پیش، لیدیا یک کتاب‌فروشی داشت. روز پیش، لیدیا با یک روزنامه‌نگار ازدواج کرده بود. روز پیش، او همراه با تمام کسانی بود که از هر چیز دیگری در این دنیا بیشتر دوستشان داشت. امروز، پسر هشت ساله او، لوکا، تمام چیزی‌ست که برایش باقی مانده است. به خاطر اوست که یک چاقو را روی ساق پایش بسته و پنهان می‌کند. به خاطر اوست که روی سقف قطاری که با سرعت تمام در حال حرکت است، می‌پرد.»

خاک آمریکا روایتی از سفر و زندگی لیدیا است. زمانی که برای نجات جان خود و فرزندش از دست کارتل‌های مواد مخدر مکزیک به آمریکا مهاجرت می‌کند. نشریه لس آنجلس تایمز این رمان را «بالا برنده آدرنالین خون» می‌داند. نیویورک ژورنال معتقد است این اثر واقع‌گرایی مدرن و شگفت انگیز است. 

کتاب خاک آمریکا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از علاقه‌مندان به رمان‌های خارجی هستید و به داستان‌های پر ماجرا علاقه دارید خواندن کتاب خاک آمریکا را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

درباره جنین کامینز 

جنين کامینز، نویسنده آمریکایی، ۶ دسامبر ۱۹۷۴ در اسپانیا متولد شد. پدرش در نیروی دریایی ایالات متحده کار می‌کرد و مادرش پرستار بود. او در رشته‌های زبان انگلیسی و ارتباطات تحصیل کرد. 

در سال ۱۹۹۳ جنین کامینز نامزد نهایی جشنواره گل رز ترلی بود. این جشنواره یک رویداد بین المللی است که در میان جوامع ایرلندی در سراسر جهان جشن گرفته می شود. او در سال ۱۹۹۷ به آمریکا آمد و در صنعت چاپ و نشر در کتاب‌های پنگوئن مشغول به کار شد و ده سال در این حرفه مشغول بود. 

از میان کتاب‌های او می‌توان به یک پاره پاره در بهشت، پسر بیرونی، شاخه كج و خاک آمریكا اشاره کرد.

بخشی از کتاب خاک آمریکا

افسر سرش را آرام تکان می‌دهد. با صدایی ملایم می‌گوید: «بهتون اطمینان میدم اون مادرتون نیست.»

لیدیا بی‌حرکت، بدون این که پلک بزند ایستاده، کلیدهای شوهرش را محکم در دست گرفته. او می‌تواند زمان بیشتری را در این صحنه قتل عام بگذراند، ولی چرا؟ همه آنها رفته‌اند. این چیزی نبود که او می‌خواست از آن‌ها به یاد بیاورد. با گریه از میان شانزده جنازه افقی رد شده و وارد آشپزخانه می‌شود. بیرون از آن جا، مسئولین کارهایشان را از سر می‌گیرند.

لیدیا کمد اتاق خواب مادربزرگ را باز کرده و چیزی را از یک چمدان بیرون می‌آورد: کیف دستی قرمز کوچک. آن را باز می‌کند، پر از کیف‌های پول کوچک است. کیفی‌ست پر از کیف. همه آن‌ها را روی تخت می‌ریزد، کیف دستی مادربزرگ را باز کرده و تسبیح و کتاب دعای کوچک را از کشو بیرون آورده و همه را با دسته کلید سباستین در کیف می‌گذارد. بعد روی زمین زانو زده و دستش را زیر تشک تخت مادربزرگ می‌برد. دستش را آن زیر این طرف و آن طرف می‌کشد و در نهایت یک دسته کاغذ لوله شده را بیرون می‌آورد. لوله کاغذ را باز می‌کند: پانزده هزار پِزو. همه را داخل کیف می‌گذارد. تمام کیف‌های کوچک را داخل کمد می‌گذارد، کیف بزرگ را به دستشویی می‌برد، کمد داروها را باز می‌کند و هر چیزی را که می‌تواند برمی‌دارد؛ برس مو، مسوواک، خمیر دندان، کرم، مرطوب‌کننده لب، موچین و قیچی. تمام این کارها را بدون هیچ فکری انجام می‌دهد، بدون این که حتی در نظر بگیرد هر کدام از آن‌ها به چه دردی می‌خورند. این کار را می‌کند چون نمی‌داند باید چه کار دیگری انجام دهد.

اندازه کفش لیدیا و مادرش یکی ست، یک نعمت کوچک. لیدیا تنها کفش راحت مادرش را از کمد بر می‌دارد؛ کفش ورزشی طلایی رنگ با زیپی در کنارش، که مادربزرگ برای باغبانی از آن استفاده می‌کرد. دستبرد زدن در آشپزخانه ادامه پیدا می‌کند: یک جعبه کلوچه، یک قوطی بادام زمینی، دو بسته چیپس، تمام این چیزهای عجیب و محرمانه در کیف جا می‌شوند. کیف پول مادرش به قلاب پشت در آشپزخانه آویزان شده است، کنار دو قلاب دیگر که مادربزرگ پیش‌بند و کت چرمی مورد علاقه‌اش را می‌گذارد. لیدیا کیف پول را برداشته و داخل آن را نگاه می‌کند. مثل این است که دهان مادرش را باز کند. کیف پول یک وسیله شخصی ست. لیدیا همه چیز را بر می‌دارد، چرم قهوه‌ای نرم را تا کرده و در جیب آخر کیف گذاشته و زیپش را می‌بندد.

وقتی لیدیا بر می‌گردد، کارآگاه کنار لوکا روی کاناپه نشسته، اما سوالی نمی پرسد. دفترچه و مدادش را روی میز قهوه گذاشته است.

لیدیا می‌گوید: «باید بریم.»

لوکا بدون این که چیزی به او بگوید، می‌ایستد.

کارآگاه هم می‌ایستد و می‌گوید: «سینیورا باید در مورد برگشتن به خونه، اون هم حالا، هشدار بدم. ممکنه امن نباشه. اگر یه کم صبر کنید شاید یکی از افراد بتونه شما رو ببره. می‌خواهید یه جای امن برای شما و پسرتون پیدا کنیم؟»

لیدیا با حیرت لبخند می‌زند. با پوزخند، نفسش را بیرون می‌دهد. «بدون مامورهای شما، شانس بیشتری دارم.» کارآگاه به او اخم می‌کند ولی سرش را به نشانه تایید تکان می‌دهد.

لیدیا می‌گوید: «لازم نکرده شما خودتون رو دلواپس سلامتی و امنیت ما بکنید. عدالت رو اجرا کنید. نگران اون باشید.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۵)
کیان
۱۳۹۹/۱۲/۰۴

فوق العاده

𝓓𝓻. 𝓷𝓮𝓰𝓪𝓻
۱۴۰۰/۰۳/۱۶

«خاک آمریکا» یک رمان اجتماعی، پر هیجان و جذابه که از مهاجرت، مشکلات و سختی‌هاش برای ما تعریف می‌کنه. همین مهاجرتی که امروزه واسه همه آدم‌ها موضوع مهمی شده. به دلیل تشابه موضوع، این رمان رو «خوشه‌های خشم» زمانه‌ی ما دونستن

- بیشتر
n re
۱۴۰۰/۰۵/۲۳

خیلی عالی بود انقدر تصویرسازی ها زیبا انجام شده بود که با خوندن کتاب تمام صحنه ها رو پشت پلکت میدیدی و تمام استرس ، وحشت ، خوشحالی، غم و تمام احساسات شخصیت های رمان رو به شدت لمس میکردی انگار که

- بیشتر
mary
۱۴۰۰/۰۳/۰۳

📘کتاب خاک آمریکا شروعی مسحور کننده دارد و تلفیقی از ترس و وحشت و شادی است. داستانی تلخ از مهاجرتی که از روی ترس و اجبار است و خود خواسته نیست. ⚡️این کتاب یکی از پرفروش‌ترین وجنجالی ترین رمان‌های سال

- بیشتر
Paeez Dokhtar
۱۴۰۰/۰۲/۰۷

کتاب عالیه عالی من کم پیش میاد برای کتابی نظر بنویسم ولی اینو دوستش داشتم ظرف سه روز خوندمش

Zahra Zahrabi
۱۴۰۰/۰۲/۱۶

واقعا کتاب فوقالعاده ای بود

پانته آ پازکی
۱۴۰۰/۰۶/۰۸

پر از استرس ولی به یاد مامدنی

Sam
۱۴۰۰/۰۶/۱۵

داستان هیجان انگیز و روان با لحظات دلهره آور. روایت و شخصیت پردازی خوب به همراه توصیف های ملموس و عشق مادر به فرزند که بسیار قوی به تصویر کشیده شده.

فربد
۱۴۰۰/۰۶/۱۹

داستانی تکان دهنده از یک فرار ناگزیر و دردناک با رئالیسمی جذاب .داستانی که شما را در پی خود می کشاند و به روح نفوذ می کند و ترس و درد را انتقال می دهد .

Sarah
۱۴۰۰/۰۷/۰۴

کتابی بسیار زیبا 👍

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۴)
حس خوبی دارد که مسافر باشی،
n re
«زنده بودن خیلی چیز خوبیه، نه
n re
وقتی در یک مکان کوچک غریبه هستید احساس ناخوشایندی دارید.
n re
وقتی کلی آدم بکُشی، کشتن برات یه کار عادی و معمولی میشه.
n re
کتابفروشی‌ها همیشه یک پناهگاه هستند.
n re
حالا به یاد آورده که به خدا ایمان دارد.
n re
عطش و گرسنگی بود و تو میوه بودی. اندوه بود و ویرانه‌ها و تو معجزه بودی.
n re
او هم مثل هر مهاجر دیگری بی‌نهایت خسته به نظر می‌آید
n re
یک بخش بین‌المللی شعر هم در این کتابفروشی وجود دارد. حافظ. هینی نرودا لیدیا بیست شعر عاشقانه را ورق زده، از آنها عبور کرده و شعر «آوای ناامیدی» را می‌خواند
n re
«غرور می‌تونه تو رو به کشتن بده.»
n re

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۵۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۱/۰۷
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۰۷۲-۳۸-۹
تعداد صفحات۳۵۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۱/۰۷
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۰۷۲-۳۸-۹