با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
موریگان کرو؛ در سرزمین نورمور

دانلود و خرید کتاب موریگان کرو؛ در سرزمین نورمور

۴٫۹ از ۷ نظر
۴٫۹ از ۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب موریگان کرو؛ در سرزمین نورمور  نوشته  جسیکا تاونزند  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب موریگان کرو؛ در سرزمین نورمور

کتاب موریگان کرو؛ در سرزمین نورمور داستانی از جسیکا تاونزند با ترجمه مروا باقریان کوشکقاضی است. این داستان درباره دختری است که در نحس‌ترین روز سال متولد شده و نفرین شده است و قرار است به زودی بمیرد... اما رخدادی زندگی او را به کل تغییر می‌دهد.

انتشارات پرتقال با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب موریگان کرو؛ در سرزمین نورمور

موریگان کرو؛ در سرزمین نورمور رخدادی است که می‌تواند زندگی دختری نفرین شده را تغییر دهد.

موریگان کرو نفرین شده است. یا حداقل دیگران اینطور می‌گویند. او در شامگاهان، نحس‌ترین روز سال متولد شده است و همین شده که تمام بدبختی‌های منطقه، از بارش تگرگ تا مردن باغبان را گردن او می‌اندازند. او از تنهایی وحشت دارد. دوست دارد خانواده‌ای داشته باشد که دوستش داشته باشند اما خانواده‌اش هم از این نفرین خسته شده‌اند و انگار که طاقتشان تمام شده است. اما از همه بدتر این است که این نفرین، او را در نیمه شب تولد یازده سالگی‌اش می‌کشد. این بدترین بخش ماجرا است. چون موریگان زندگی را با تمام وجود دوست دارد و می‌خواهد زندگی کند...

موریگان به انتظار سرنوشتش نشسته است که سر و کله مردی به نام ژوپیتر نورث ظاهر می‌شود. درست در شبی که قرار است آخرین شب زندگی او باشد. او موریگان را به شهری مخفی و جادویی به نام نورمور می‌برد...

کتاب موریگان کرو؛ در سرزمین نورمور را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

موریگان کرو؛ در سرزمین نورمور برای تمام دوست‌داران داستان‌های فانتزی جذاب است. نوجوانان نیز از خواندن این داستان جذاب و زیبا لذت می‌برند.

درباره جسیکا تاونزند

جسیکا تاونزند (Jessica Townsend) ۱۸ آوریل ۱۹۸۵ در کالوندرا ، کوئینزلند به دنیا آمد. او نویسنده استرالیایی است که برای نوشتن سری رمان‌های خیالی کودکان به نام Nevermoor معروف شده است. است. اولین رمان جسیکا تاونزند، موریگان کرو؛ در سرزمین نورمور (Nevermoor: The Trials of Morrigan Crow) برنده جایزه کتاب سال در جوایز صنعت کتاب استرالیا شد.

بخشی از کتاب موریگان کرو؛ در سرزمین نورمور

مددکار به موریگان نگاهی اندخت که پهلویش روی مبل نشسته بود و سعی می‌کرد وول نخورد. این جلسات همیشه خدا کش می‌آمدند. مددکار گفت: «فرماندار، جسارت نباشه... اما وقت تنگه. کارشناس‌ها همه توافق نظر دارن که ما داریم وارد آخرین سال از این دوران می‌شیم. یعنی آخرین سال قبل از شامگاهان.» موریگان نگاهش را برگرداند سمت پنجره و دنبال چیزی گشت تا حواس خودش را پرت کند. همان کاری که همیشه وقتی کسی کلمه ش... را به زبان می‌آورد انجام می‌داد. «باید درک کنین که این دوره انتقالی بسیار مهمی برای...»

کوروس با قدری کلافگی گفت: «فهرست همراهتون هست؟» از قصد به ساعت روی دیوار دفتر کارش نگاه کرد.

مددکار گفت: «ال... البته.» برگه‌ای از پوشه‌اش بیرون کشید. کمی می‌لرزید. به نظر موریگان با این‌که این جلسه تازه ملاقات دومشان بود، زن داشت به نسبت کارش را خوب انجام می‌داد. مددکار قبلی به زور صدایش از حد زمزمه بلندتر می‌شد و این‌که با موریگان روی یک مبل بنشیند برایش با فاجعه فرقی نداشت. مددکار با لحنی خشک گفت: «بلند بخونم؟ فهرست این ماه نسبتاً کوتاهه... آفرین، خانم کرو.»

موریگان نمی‌دانست چه بگوید. واقعاً نمی‌توانست چیزی را که از اختیار او خارج بود، به اسم خودش تمام کند.

«اجازه بدین با حوادثی شروع کنیم که به جبران مالی نیاز دارن: شورای شهر جکل‌فکس بابت خسارت وارده به یک آلاچیق بر اثر تگرگ شدید، هفتصد کرِد غرامت درخواست کرده.»

کوروس گفت: «فکر کردم به توافق رسیده‌یم که فجایع جوّی دیگه به دختر من نسبت داده نشن. از بعد از آتش‌سوزی عمدی جنگل اولف. یادتون هست؟»

«بله، فرماندار. ولی شاهدی وجود داره که می‌گه در این مورد موریگان مقصره.»

کوروس پرسید: «کی؟»

«یک آقایی که تو اداره پست کار می‌کنه، اتفاقی شنیده که خانم کرو درباره هوای خوب جکل‌فکس با مادربزرگشون حرف می‌زدن.» مددکار به یادداشت‌هایش نگاه کرد: «تگرگ درست چهار ساعت بعدش شروع شد.»

کوروس از ته دل آه کشید، نگاه خشمگینی به موریگان انداخت و به صندلی‌اش تکیه داد. گفت: «بسیار خب. ادامه بده.»

موریگان اخم کرد. هیچ‌وقت توی عمرش درباره «هوای خوب جکل‌فکس» حرفی نزده بود. البته، به خاطر داشت که آن روز در اداره پست، به مادربزرگ رو کرده و گفته بود: «هوا گرمه، مگه نه؟» ولی این کجا و آن کجا.

«یکی از اهالی، به اسم توماس برچت، اخیراً از سکته قلبی مُرده...»

کوروس وسط حرفش پرید: «باغبان‌مون بود، می‌دونم. واقعاً خجالت‌آوره. حال‌وروز گل‌ها خراب شده. موریگان، چی به سر اون پیرمرد آوردی؟»

«هیچی.»

کوروس مشکوک نگاهش کرد. «هیچی؟ هیچی هیچی؟»

موریگان لحظه‌ای کله‌اش را کار انداخت و گفت: «بهش گفتم که باغچه‌ها قشنگ شدن.»

«کِی؟»

«حدود یک سال پیش.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴)
آسا
۱۴۰۰/۰۱/۰۶

داستان و دنیای بسیار جذاب و خاصی داره. یکی از بهترین کتاب هایی هست که نشر پرتقال ترجمه کرده.

Sara Ghoudjani
۱۴۰۰/۰۲/۲۰

کتاب بسیار قشنگی است خودم نسخه ی چاپی اش را دارم. به همه پیشنهاد می کنم. 👍👍👍

کاربر ۳۴۱۸۵۵۳
۱۴۰۰/۰۴/۲۹

کتاب خاصی هستش واقعا پیشنهادش میکنم

leila.s
۱۴۰۰/۰۶/۰۵

داستان درباره دختری هستش که از قدرت خودش بی خبره و در ادامه کم کم با دنیای جدیدی آشنا میشه تا حدودی بعضی اتفاقات شبیه کتاب هری پاتر بود. اینکه تو خانواده ای زندگی می کنه که کسی دوستش نداره، هیچ دوستی

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵)
موریگان می‌توانست تصور کند. قبل از آن، بیش‌تر از صد بار تصور کرده بود که چه حسی دارد اگر آدم‌ها به جای ترسیدن از او، دوستش داشته باشند و وقتی به اتاقی پا می‌گذاشت، مردم به جای عقب کشیدن، لبخند بزنند. این از رؤیاهای موردعلاقه‌اش بود.
مریم
آیوی به زمین پا کوبید و داد کشید: "برای هیچ‌کس مهم نیست که من تو شکمم نی‌نی دارم؟" موریگان در جوابش داد کشید: "برای هیچ‌کس مهم نیست که من دارم می‌میرم؟ می‌شه خواهش کنم یک دقیقه دربارهٔ من حرف بزنیم؟" مادربزرگ منفجر شد: "بهت گفتم کلمهٔ م... رو به زبان نیار!"
مریم
"یعنی ایشون مایلنن که یک روز شما به جاشون صنایع اسکوآل رو اداره کنین. از دست‌نیافتنی‌ترین رؤیاهاتون هم فراتر برین و ثروتمندتر و قدرتمندتر بشین و رهبری بزرگ‌ترین، تأثیرگذارترین، و سودآورترین تشکیلاتی که تا به امروز وجود داشته رو به دست بگیرین." موریگان از تعجب پلک زد: "من تو خونه حتی اجازه ندارم درِ پاکت نامه‌ها رو تُف بزنم."
مریم
خانم ملوف عزیز متأسفم که شما بلد نیستید درست‌وحسابی روی یخ اسکیت کنید. معذرت می‌خواهم که با یک میلیون سال سن و آن استخوان‌های زپرتی که با یک باد خرد و خاکشیر می‌شوند خیال کردید اسکیت رفتن فکر خوبی است. خیلی ببخشید که استخوان لگنتان را شکستم. قصد چنین کاری را نداشتم. امیدوارم به سرعت بهبود پیدا کنید. خواهش می‌کنم عذرخواهی مرا بپذیرید و زودِ زود خوب شوید. دوستدار شما، خانم موریگان کرو موریگان کف زمین اتاق نشیمنِ دوم ولو شده بود و جمله‌های آخر را روی کاغذ تازه‌ای پاک‌نویس می‌کرد. کاغذ را تا کرد و گذاشت توی پاکت نامه، اما سر پاکت را نچسباند. هم به این خاطر که
کاربر ۲۹۰۴۶۳۵
Hello. Thanks for reading this book. I don’t know how to write a book, so I wrote it just the way I wanted to: selfishly and extravagantly. Selfishly as if I was the only person who would ever read it, and extravagantly as if it was the only story I’d ever tell. I gathered my favourite things, all my pet fascinations (hotels, Christmas, public transport, death, talking cats, sprawling cities, gingers and jelly) and brewed them together like… weird tea. The result was Nevermoor, a city that felt like it belonged entirely to me. Except now it belongs to you too, if you want it. I hope you enjoy this book. I hope it makes you laugh, and I hope you find it a bit scary. But my dearest, most secret, most outrageous wish is that somebody reading these pages finds in them what Morrigan herself is searching for: a place to belong. A family. And friendships to last a lifetime.
پیگیری

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۰۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۲۹۰-۵
تعداد صفحات۴۰۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۲۹۰-۵