معرفی و دانلود کتاب او هنوز اینجاست + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب او هنوز اینجاستsubscriptionAvailable

کتاب او هنوز اینجاست

نوع کتاب
۴.۶(از ۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
هالی ام مگی، میترا امیری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب او هنوز اینجاست

کتاب او هنوز اینجاست نوشته هالی ام مگی با ترجمه میترا امیری منتشر شده است. این کتاب ماجرای دو دوست به نام سوسی و گای است. دو کلاس چهارمی‌ که با هم خوش می‌گذرانند و آرزوهای مشترک دارند.

آن‌ها یک چیز مشترک می‌خواهند، چیزی که فقط مال خودشان باشند. یک روز به یک مغازه فروش حیوانات خانگی می‌روند و یک مارمولک خال‌خالی می‌خرند. اسم مارمولکشان را ماتیلدا می‌گذارند. همه چیز خوب است و سه‌تایی با هم خوش می‌گذرانند که یک اتفاق همه چیز را به هم می‌ریزد.

خواندن کتاب او هنوز اینجاست را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکان علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب او هنوز اینجاست

آخرین روز کلاس اول با همهٔ بچه‌های مدرسه به پیک‌نیک دسته‌جمعی رفتیم. دو سال می‌شد که گای را می‌شناختم و دوست‌های خوبی برای هم بودیم، اما نه از آن دوست‌ها که صبح تا شب را با هم می‌گذرانند. پدرم داوطلب شده بود که برای بچه‌ها بستنی‌یخی بیاورد؛ صدوبیست‌وپنج تا بستنی‌یخی آلبالویی. وقتی با چندتا از بچه‌ها داشتیم کیک‌بال بازی می‌کردیم سروکله‌اش پیدا شد. دیدمش که از سمت ماشین به سمت ما می‌آید، امکان نداشت اشتباه بگیرمش؛ قدبلند بود و لاغر، با یک پیراهن هاوایی، شلوارک خاکی و یک خروار مو.

بابا با صدای بلند داد زد: «بستنی یخی!» و همه دویدند به طرفش. «خانم‌ها، آقایون، همه به صف! نفری یه دونه بستنی یخی!» اما گای نیامد؛ سمت راست زمین بازی زانو زده بود.

به سمتش دویدم و گفتم: «گای، بابام بستنی یخی آورده!» نمی‌خواستم بستنی از دستش برود.

از جایش بلند نشد. نزدیک‌تر رفتم و گفتم: «گای، بابام...»

به سمتم برگشت و یواش گفت: «نگاه کن، ببین چی دارم.» یک کفشدوزک کوچک روی نوک انگشتش نشسته بود. پوستهٔ قرمز کفشدوزک، خال‌های مشکی کم‌رنگ داشت و وقتی روی انگشت گای راه می‌رفت، بال‌های ظریفش حرکت می‌کرد. کنارش زانو زدم و انگشتم را کنار انگشتش نگه داشتم. کفشدوزک پرواز کرد و روی انگشت من نشست. وقتی روی انگشتم راه می‌رفت، نفسم را حبس کرده بودم.

آرام گفتم: «تو فکر می‌کنی کفشدوزک‌ها خوش‌شانسی میارن؟»

گای آهسته گفت: «فکر نمی‌کنم. مطمئنم که خوش‌شانسی می‌آره.»

گفتم: «چطور؟»

گای گفت: «به خاطر بابام. چند سال پیش توی گاراژ داشت اجاق هیزمی‌مون رو روشن می‌کرد. هیزم نم داشت و بابا با یه دست هیزم رو نگه داشته بود و با دست دیگه‌ش تبر رو می‌آورد پایین تا نصفش کنه. من و مامانم توی خونه نشسته بودیم که یه‌دفعه شنیدیم بابام داد می‌زنه: ‘ آلبرتا، بریم اورژانس.’

«تا حالا ندیده بودیم بابام اون‌شکلی داد و فریاد کنه، معمولاً هم مامانم رو بِرتی صدا می‌کرد. فهمیدیم قضیه خیلی جدیه. انگشت شستش تقریباً قطع شده بود و مامان کلی پارچه و تی‌شرت و حوله دورش پیچید تا جلوی خون‌ریزی‌ش رو بگیره. بابا رو نشوندیم توی ماشین و مامان صندلی بابا رو تا آخر کشید عقب. بعد بازوش رو با اون همه پارچه که دورش پیچیده بود، یه‌جوری روی پنجرهٔ باز ماشین گذاشت که تکون نخوره. گفت: ‘جَکس۶ اگه می‌تونی دستت رو بالاتر از قلبت نگه دار. خون‌ریزی‌ش رو بند می‌آره.’


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب او هنوز اینجاست و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:او هنوز اینجاست
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:هالی ام مگی
مترجم:میترا امیری
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۳۹ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۲۱۸-۹
تعداد صفحه‌ها:۱۷۲ صفحه
قیمت کتاب:۸۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

𝒌𝒆𝒓𝒎 𝒌𝒆𝒕𝒂𝒃📚🕊️
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۰۲

«سوسی» و «گای» دوتا کلاس چهارمی‌اند با خنده‌ها و امید‌های مشترک. آن‌ها همیشه و هرجا با همند و انگار برای هم ساخته شده‌اند (به قول بابای سوسی مثل ماکارونی و گوشت‌قلقلی!). فقط در دوستی‌شان جای یک چیزی خالی است؛ چیزی...بیشتر

۰
بلاتریکس لسترنج
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۵

بسیار زیبا افسردگی یه دختر نوجوان و دست و پنجه نرم کردن با زندگی پس از فوت دوست صمیمیش زو توصیف کرد

۰

بریده‌هایی از کتاب

سقف پاره کن!
۱۷
زیبایی حتی در سخت‌ترین شرایط زندگی نیز جاری است و عشق تا ابد پابرجاست
ن. عادل
۷
چرا پیش تو میاد، پیش من نه؟
ن. عادل
۴
قیافه‌اش با آن حوله مسخره شده بود!
ن. عادل
۲
«بالای کوهی توی پاکستان ایستادیم. تو با اربابتی.
Fatemeh
۲
نه چوب جادویی در کار بود و نه هیچ پاک‌کنی. هیچ دکمهٔ برگشت به عقبی هم نبود. نمی‌شد به عقب برگشت.
melik
۱
اما من از اینکه بردم خیلی کیف نکردم، چون مجبور بودم باخت گای را تماشا کنم.
شرلوک هلمز
۱
عشق در همه‌چیز صبر دارد، همه‌چیز را باور می‌کند، به همه‌چیز امیدوار است، همه‌چیز را تاب می‌آورد.
شرلوک هلمز
۱
ماشینی که نتوانست ترمز کند،‌ صدای تصادف، ماشینی که مهم‌ترین آدم برای من توی کل دنیا را کشت. گای مُرد.
Fatemeh
۱
«اتاقم رو دوست دارم.»
Fatemeh
۱
اما حالا هیچ‌کس آنجا نبود که کمکم کند.