معرفی و دانلود کتاب اسکارلت + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب اسکارلتsubscriptionAvailable

کتاب اسکارلت

ادامه‌ی بر باد رفته شاهکار مارگارت میچل

نوع کتاب
۳.۷(از ۴۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
الکساندرا ریپلی، مریم بیات
انتشارات: 
نشر آسیم

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب اسکارلت

کتاب اسکارلت نوشته الکساندارا ریپلی و ترجمه مریم بیات ادامه‌ی رمان بر باد رفته شاهکار مارگارت میچل است. این داستان با بازگشت اسکارلت اوهارا، قهرمان داستان به تارا آغاز می‌شود و عشق و پختگی اسکارلت را نشان می‌دهد...

از روی این کتاب مینی سریالی هم با بازی تیموتی دالتون ساخته شد. 

درباره کتاب اسکارلت

اسکارلت اوهارا که قهرمان جسور و بی‌پروای کتاب بر باد رفته است، حالا در این داستان با نام اسکارلت اوهارا هامیلتون کندی باتلر به تارا بازمی‌گردد. او در این داستان از دختری جوان، جسور و بی‌پروا به زنی شجاع و قوی تبدیل شده است. زنی که با تمام سختی‌های زندگی قوی‌تر از قبلش به زندگی کردن ادامه می‌دهد و برای رسیدن به هدفش تلاش می‌کند. 

الکساندرا ریپلی در کتاب اسکارلت بیشتر به زندگی، شخصیت و تفکرات اسکارلت پرداخته است. او در این داستان به پختگی می‌رسد. عشق واقعی را پیدا می‌کند و در نهایت به خواستگاری اشلی که آرزو و خواسته دیرینه‌اش بود، پاسخ منفی می‌دهد چرا که عشق حقیقی را پیدا کرده است... 

کتاب اسکارلت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

دوست‌داران ادبیات کلاسیک دنیا از خواندن کتاب اسکارلت لذت می‌برند. اگر رمان برباد رفته را خوانده و دوست داشته‌اید، حتما این کتاب را بخوانید.

درباره الکساندرا ریپلی

الکساندرا ریپلی ۸ ژانویه ۱۹۳۴ در کارولینای جنوبی متولد شد. او با نوشتن کتاب اسکارلت که ادامه رمان بر باد رفته بود، به شهرت رسید. الکساندار ریپلی ۱۰ ژانویه ۲۰۰۴ در ویرجینیا چشم از دنیا فروبست.

بخشی از کتاب اسکارلت

اسکارلت بر روی دو زانو کنار بستر او افتاد. «مامی، منم اسکارلت، اسکارلت تو. خواهشم می‌کنم ناخوش نشو، مامی. من طاقتش را ندارم، تو دیگه نه.» سرش را کنار شانه لاغر و استخوانی او روی بستر گذاشت و مانند بچه‌ای ترسیده گریه کرد.

دستی سبک سرخم شده‌اش را نوازش کرد «گریه نکن، بچه‌جون. هیچ چیزی اونقدا بد نیست که نشه درسش کرد.»

«همه چیز.» اسکارلت زاری‌کنان گفت: «همه چیز خراب شده، مامی.»

«ش ش، فقط یه فنجون دیگه، اونوقت یک فنجون خوشگل دیگه. بعداً می‌تونی همونطور که مامی قول داده بود مهمونی چایی‌تو بدی.»

اسکارلت وحشتزده خود را عقب کشید. به صورت مامی خیره شد و عشقی درخشان در چشمهای تهی‌اش دید، چشمهایی که وی را نمی‌دید.

زیر لب گفت: «نه.» نمی‌توانست آن را تحمل کند. اول ملانی، بعد رت، و حالا هم مامی؛ به هر کس که عشق می‌ورزید ترکش گفته بود. این خیلی ظالمانه بود، نمی‌توانست اینطور باشد.

با صدای بلند گفت: «مامی، مامی. به من گوش بده، من اسکارلتم.» آنگاه چنگ به لبه تشک انداخت و کوشید تا تکانش دهد. «به من نگاه کن.» و با بغض ادامه داد. «من، صورت من، تو باید مرا بشناسی مامی. این منم، اسکارلت.»

دستهای درشت ویل به دور کمرش حلقه شد. «تو نباید این کار را بکنی.» صدایش نرم بود ولی پنجه‌اش همچون پولاد محکم. «وقتی به این حال می‌افتد خوشبخت است اسکارلت، به دوران زندگی در ساوانا برگشته و از مادرت زمانی که دختر کوچکی بود مواظبت می‌کند. آنوقتها ایام سعادتمندی برایش بود، جوان بود و قوی؛ درد نمی‌کشید. بگذار همانجا باشد.»

اسکارلت برای رها شدن جدال کرد. «ولی من می‌خواهم او مرا بشناسد، ویل، هیچگاه به او نگفتم که چقدر ارزشش برای من زیاد است، باید به او بگویم.»

«این فرصت را به دست خواهی آورد، خیلی وقتها او عوض می‌شود و همه را می‌شناسد و همینطور می‌داند که دارد می‌میرد. این اوقات خوشتر است. حالا با من بیا، همه منتظر تو هستند. دلیله از آشپزخانه مراقب مامی هست.»

اسکارلت گذاشت تا ویل در بلند شدن کمکش کند. در تمام بدنش احساس کرختی می‌کرد، حتی در قلبش. در سکوت به دنبال او به اتاق نشیمن رفت. سولن بلافاصله شروع کرد به سرزنش کردن و شکایتهایش را در جایی که توقف کرده بود دوباره از سر گرفت. اما ویل اورا ساکت کرد. «اسکارلت از دردی نهانی در رنج است، سو، تنهایش بگذار.» در گیلاسی ویسکی ریخت و آن را میان دستهای اسکارلت گذاشت

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب اسکارلت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:اسکارلت
عنوان دیگر:ادامه‌ی بر باد رفته شاهکار مارگارت میچل
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:الکساندرا ریپلی
مترجم:مریم بیات
انتشارات:نشر آسیم
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۳/۰۸/۰۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۴۴ مگابایت
شابک:۹۶۴۸۳۵۱۵۷۰
تعداد صفحه‌ها:۱۰۰۰ صفحه
قیمت کتاب:۲۸۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

فاطمه ثابت
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۷

رمان بر باد رفته رو حدود چهار سال پیش خوندم و فیلمش رو هر از چند گاهی دوباره می‌بینم. چند روز پیش به این فکر کردم که کاش ادامه‌ی بر باد رفته رو خانم میچل می‌نوشتن. این کتاب رو که...بیشتر

۲
Maral Jowkar
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۰۵

این کتاب ادامه ی سرگذشت اسکارلت را توصیف میکند ، زندگی، اسکارلت را خیلی عوض میکند ‌اما ماجراجویی هایش ادامه دارد... پایان کتاب بسیار زیبا بود . در کُل کتاب سرگرم کننده ای بود اما به زیبایی بر باد رفته...بیشتر

۰
زهرا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۱۵

این کتابو من 17 سال پیش خوندم و واقعا کتاب قشنگیه

۰
zahra ahmadi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۱۴

با خواندن هر سطر میتوان تصویر سازی ذهنی کرد و قشنگ ترین قسمت این است ک قدرت یک زن ب نمایش گذاشته میشود ...

۱
Minoo
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۰۳

با اینکه به پای قلم بی نظیر مارگارت میچل نمیرسه ولی خوشحالم که پایان خوبی داشت و از خوندنش لذت بردم

۰
healthyhearts2011
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۲۱

بسیار زیبا و جذاب و دل نشین این کتاب در واقع جلد دوم کتاب بر باد رفته هست. هر چند ک ب پای قلم نویسنده ی بر باد رفته نمیرسه ولی داستانش فوق العاده است. اسکارلت، دخترکی ک با تمام افراد...بیشتر

۰
saba
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۴

طوری بود که واقعا با خط به خط کتاب زندگی می کردم و یه حس همزادپنداری خاص با تک تک شخصیت ها توی من به وجود می آورد. عالی بود

۰
smne
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۲۹

به نظرم نویسنده خیلی نتونسته با شخصیت اسکارلت ارتباط بگیره و از اواسط داستان کاملا شخصیت قوی و مستقل و بلند پروازشو به دختری با خصوصیات بچگانه تقلیل میده و حس فیک بودن به آدم میده .اوایل داستان خوب بود...بیشتر

۰
💙gandom💙
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۲۸

بشدت بشدت بشدت متنفرم از کسیکه توی کار دیگری فضولی کنه مارگارت میچل کتاب فوق العاده ای بر مینای شخصیت کلارک گیبل نوشت و الکساندر ریپلی کلا با این کتاب گند زد به شخصیتهای برباد رفته

۰
Fafa
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۰۱

اگر با برباد رفته مقایسه نمیشد شاید امتیاز بهتری می دادم. ترجمه به شدت ضعیف.سانسور زیاد که به روال داستان ضربه میزند تا اونجا که تا نویسنده حقیقت رو تو صورتمون نزنه نمی‌تونیم حدس بزنیم. توصیفات طولانی و کش دار و ناجذاب

۰
Millie
۱۴۰۵/۰۱/۰۸

ترجمه‌ش افتضاحه

۰
کاربر 10038858
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۲

من شخصیت اسکارلت رو عاشقانه دوس داشتم جالب بود. امو به قدرت‌مندی بربادرفته نبود

۰
rayan_janan
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۲

وقتی بعد از بر باد رفته این کتاب رو شروع کردم فکر کردم صفحاتش کم هست یک آن دیدم همونقدر طولانیه! توضیحات و وصفهای زیادی داره که من از خیلیهاش میپریدم. توی کل کتاب دنبال رت بودم، هرجا حرفی از...بیشتر

۰
کاربر ۳۷۴۱۱۶۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۰۸

همیشه دوست داشتم بدونم اسکارلت بعد از رفتن رت باتلر چه میکرد، از خواندن این کتاب لذت بردم و همچنین با ایرلندیها و سرگذشت وفرهنگ اونها آشنا شدم .

۰
Saeideh
۱۴۰۳/۱۰/۱۲

من این کتاب رو نخوندم و نخواهم خوند چون هیچوقت تجربه خوبی نداشتم وقتی یه نویسنده میاد و ادامه ای برای یه شاهکار از یه نویسنده دیگه مینویسه! اسکارلت اوهارا و همه ی شخصیت های برباد رفته ساخته ذهن خانم...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

ahmadi__99
۴
«گریه نکن، بچه‌جون. هیچ چیزی اونقدا بد نیست که نشه درسش کرد.»
نیلوفر معتبر
۲
اکنون درمی‌یافت ــ گرچه خیلی دیر بود ــ که از مدتهای مدید، عادت به عشق او جایگزین خود عشق شده بود.
Rahaaaaa
۲
«گریه نکن، بچه‌جون. هیچ چیزی اونقدا بد نیست که نشه درسش کرد.»
Rahaaaaa
۱
برادرم می‌خواهد به من درس زراعت بدهد. می‌بینی چطوره؟ همه باید همیشه چیزهای تازه یاد بگیرند.»
stkhodabakhshi
۱
. با خود اندیشید چقدر سولن به چغلی عشق می‌ورزد. برایش مثل آب و غذا می‌ماند
Maryam
۱
رت بدون اینکه واقعاً ببیند به فضا خیره شده بود. اسکارلت صبر کرد. او گفت دعا می‌کند که به آن آسیب نرسانده باشد. داشت خاطرات و وجود خودش را می‌کاوید و نتوانست خطایی عمدی بیابد. او خیلی جوان بود و بیشتر از آن به وی عشق می‌ورزید که متوجه شود که شفقت و دلسوزی و ابراز محبت می‌تواند تنها سایه‌ای از عشق یک مرد باشد. رت هیچگاه نمی‌دانست که برای ازدواج با او قابلیت چه سرزنشی را دارد. او خوشبخت بود. یکی از بی‌عدالتیهای دنیا این است که معصومان و افراد خوب را به آسانی و تنها با کمی ابراز محبت می‌توان خوشبخت و ممنون ساخت.
Jay Kim
۰
«بله، به مسیح قسم که تو را می‌خواهم! تو را می‌خواهم و از تو بیزارم. تو سم آمیخته با خونم و پاره بیمار وجودم هستی، اسکارلت. مردانی را دیده‌ام که تشنه تریاک بوده‌اند درست همان عطشی که من برای تو دارم. می‌دانم که بر سر یک معتاد چه بلایی می‌آید، ابتدا اسیر می‌گردد و بعد نابود می‌شود. این اتفاق تقریباً برای من هم افتاد