
کتاب اسکارلت
ادامهی بر باد رفته شاهکار مارگارت میچل
انتشارات:
نشر آسیم٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
ahmadi__99
۴
«گریه نکن، بچهجون. هیچ چیزی اونقدا بد نیست که نشه درسش کرد.»
نیلوفر معتبر
۲
اکنون درمییافت ــ گرچه خیلی دیر بود ــ که از مدتهای مدید، عادت به عشق او جایگزین خود عشق شده بود.
Rahaaaaa
۲
«گریه نکن، بچهجون. هیچ چیزی اونقدا بد نیست که نشه درسش کرد.»
Rahaaaaa
۱
برادرم میخواهد به من درس زراعت بدهد. میبینی چطوره؟ همه باید همیشه چیزهای تازه یاد بگیرند.»
stkhodabakhshi
۱
. با خود اندیشید چقدر سولن به چغلی عشق میورزد. برایش مثل آب و غذا میماند
Maryam
۱
رت بدون اینکه واقعاً ببیند به فضا خیره شده بود. اسکارلت صبر کرد. او گفت دعا میکند که به آن آسیب نرسانده باشد. داشت خاطرات و وجود خودش را میکاوید و نتوانست خطایی عمدی بیابد. او خیلی جوان بود و بیشتر از آن به وی عشق میورزید که متوجه شود که شفقت و دلسوزی و ابراز محبت میتواند تنها سایهای از عشق یک مرد باشد. رت هیچگاه نمیدانست که برای ازدواج با او قابلیت چه سرزنشی را دارد. او خوشبخت بود. یکی از بیعدالتیهای دنیا این است که معصومان و افراد خوب را به آسانی و تنها با کمی ابراز محبت میتوان خوشبخت و ممنون ساخت.
Jay Kim
۰
«بله، به مسیح قسم که تو را میخواهم! تو را میخواهم و از تو بیزارم. تو سم آمیخته با خونم و پاره بیمار وجودم هستی، اسکارلت. مردانی را دیدهام که تشنه تریاک بودهاند درست همان عطشی که من برای تو دارم. میدانم که بر سر یک معتاد چه بلایی میآید، ابتدا اسیر میگردد و بعد نابود میشود. این اتفاق تقریباً برای من هم افتاد