«گریه نکن، بچهجون. هیچ چیزی اونقدا بد نیست که نشه درسش کرد.»
ahmadi__99
اکنون درمییافت ــ گرچه خیلی دیر بود ــ که از مدتهای مدید، عادت به عشق او جایگزین خود عشق شده بود.
نیلوفر معتبر
«گریه نکن، بچهجون. هیچ چیزی اونقدا بد نیست که نشه درسش کرد.»
Rahaaaaa
برادرم میخواهد به من درس زراعت بدهد. میبینی چطوره؟ همه باید همیشه چیزهای تازه یاد بگیرند.»
Rahaaaaa
. با خود اندیشید چقدر سولن به چغلی عشق میورزد. برایش مثل آب و غذا میماند
stkhodabakhshi
رت بدون اینکه واقعاً ببیند به فضا خیره شده بود. اسکارلت صبر کرد. او گفت دعا میکند که به آن آسیب نرسانده باشد. داشت خاطرات و وجود خودش را میکاوید و نتوانست خطایی عمدی بیابد. او خیلی جوان بود و بیشتر از آن به وی عشق میورزید که متوجه شود که شفقت و دلسوزی و ابراز محبت میتواند تنها سایهای از عشق یک مرد باشد. رت هیچگاه نمیدانست که برای ازدواج با او قابلیت چه سرزنشی را دارد. او خوشبخت بود. یکی از بیعدالتیهای دنیا این است که معصومان و افراد خوب را به آسانی و تنها با کمی ابراز محبت میتوان خوشبخت و ممنون ساخت.
Maryam