معرفی و دانلود کتاب یک دوشیزه بریجرتون دیگر؛ کتاب سوم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب یک دوشیزه بریجرتون دیگر؛ کتاب سومsubscriptionAvailable

کتاب یک دوشیزه بریجرتون دیگر؛ کتاب سوم

نوع کتاب
۳.۵(از ۴۲ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب یک دوشیزه بریجرتون دیگر؛ کتاب سوم

یک دوشیزه بریجرتون دیگر کتاب سوم از مجموعه خاندان روکسبی، نوشته جولیا کویین است. این مجموعه داستان دنباله‌داری عاشقانه و تاریخی است ماجرای دختری بیست و سه‌ ساله، پرشور و مستقل را روایت می‌کند.

 درباره کتاب یک دوشیزه بریجرتون دیگر

در جلد اول خواندید که خانواده بریجرتون و روکسبی همسایه بودند و همه فکر می‌کردند که بیلی بریجرتون با ادوارد روکسبی ازدواج می‌کند اما بیلی عاشق برادر بزرگتر جورج شد که به نظر خشک و گوشت تلخ می‌آمد. 

در جلد دوم ماجرا بیشتر حول ادوارد روکسبی می‌چرخد که در جنگ ناپدید شده است و در جلد سوم می‌خوانید که دوشیزه بریجرتون بر اثر اتفاقاتی پر شور و هیجان اما هولناک با اندرو کاپیتان نیروی دریای و یکی از پسران خاندان روکسبی رو به رو می‌شود، بدون آن‌ که بداند او پسر یک ارل و همسایه عموزاده‌های اشراف‌زاده‌اش در کنت است.

 خواندن کتاب یک دوشیزه بریجرتون دیگر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به رمان‌های کلاسیک خارجی را به خواندن این اثر دعوت می‌کنیم.

 بخشی از کتاب یک دوشیزه بریجرتون دیگر

 اندرو روکسبی با قدم‌هایی بلند بر روی عرشه کشتی اینفنیتی راه می‌رفت و در حال بررسی آخرین تدارکات قبل از حرکت کشتی بود، تا رأس ساعت چهار عصر آن را به آب بیندازند. انگاری از نوک دماغه کشتی تا انتهای آن، همه‌چیز حتی ملوان‌ها، طبق دستورهایش برای سفر حاضر و آماده بودند. به‌جز براون و گرین!

سرش را به‌سمت مردی که داشت بادبان‌ها را آماده می‌کرد، بالا گرفت و صدا زد. «پینسلی!۸»

پینسلی فریاد زد. «بله قربان! چی امری دارید قربان؟»

«براون و گرین رو دیدی؟ یه کم پیش اون‌ها رو برای یه سری تدارکات به غار فرستادم.»

پینسلی با نیشخند ازبناگوش‌دررفته گفت:‌ «تدارکات قربان؟»

همه می‌دانستند که ناخدا چرا آنها را بیرون فرستاده است. اندرو به او هشدار داد. «یک کلمه اضافه بگو تا با یه فرمون سکان از انگشت‌هات آویزانت کنم.»

پینسلی با لبخند دندان‌نمایی گفت:‌ «اون‌ها رفتن پایین قربان، پانزده دقیقه پیش دیدمشون که اون سمت می‌رفتن.»

اندرو تکرار کرد. «پایین؟» سرش را تکان داد. براون و گرین کارهای زیادی برای انجام دادن داشتند، و هیچ‌دلیلی برای اینکه زیر عرشه رفته باشند، نداشتند. پینسلی شانه‌هایش را بالا انداخت، یا دست‌کم اندرو تصور کرد؛ چون با نور خورشیدی که درون چشم‌هایش افتاده بود، گفتن چنین چیزی خیلی سخت بود.

پینسلی گفت: «یه کیسه هم با خودشون آورده بودن.»

اندرو تکرار کرد. «کیسه؟»

آنها را برای یک جعبه برندی فرستاده بود. هر مردی که به‌اندازه او بی‌خیال و خوش‌گذران بود همیشه معشوقه‌هایی در بندر و برندی فرانسوی در دریا را برای خودش نگه می‌داشت. عادت داشت هر شب به‌همراه شامش یک لیوان می‌نوشید. تا زندگی‌اش را متمدن نگه دارد، یا دست‌کم تا جایی که می‌خواست به آن تمدن می‌بخشید.

پینسلی ادامه داد. «جدی میگم، انگار خیلی سنگین بود.»

اندرو با خودش زمزمه کرد. «برندی توی یه کیسه. ای مادر مقدس! یعنی تا الان هیچی به‌جز شیشه‌خرده ازشون باقی نمونده.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب یک دوشیزه بریجرتون دیگر؛ کتاب سوم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:یک دوشیزه بریجرتون دیگر؛ کتاب سوم
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:جولیا کویین
مترجم:نشاط رحمانی‌نژاد
انتشارات:انتشارات طلوع ققنوس
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۱۱/۱۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۶۹ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۶۶۷۹-۲۹-۹
تعداد صفحه‌ها:۴۷۱ صفحه
قیمت کتاب:۴۵۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه خاندان روکسبی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ema
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۱۲

کتاب کسل کننده ای

۰
م.ق
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۲

جلد سوم مجموعه ی روکسبی به نظرم حتی از دو جلد قبلی هیجان انگیزتر بود.

۰
کتاب باز
۱۳۹۹/۰۲/۰۱

یک رمان دیوانه کننده، کلکلی، عاشقانه و هیجان انگیز. موضوعش هم نمیگم تا خودتون برید بخونید😊

۰
زی زی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۹/۲۷

ببین نثرش آدمو با خودش همراه میکنه ولی شبیه همون رمانای عامه پسند ایرونیه. گرچه یه جاهاییش مکالمه هاشون کلافه کنندست ولی در کل خوندنش برای تفریح خوبه

۰
دلارام
۱۳۹۸/۱۱/۲۶

خخخیللیی خوب بود

۰
پگاه سازوار
۱۴۰۵/۰۲/۱۰

سبک نوشتاری کوئین در مجموعه روکسی هم همانند مجموعه بریجرتون بود( هرچند با حذفیات!) و علاقه مندان قطعا از این مجموعه هم مثل بریجرتون ها لذت می برند.

۰
mahshid
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۷

عالی

۰
کاربر 1375644
۱۳۹۸/۱۱/۲۷

خوشم میاد

۰
Ghaasedak E
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۳۱

به نظر من نویسنده با پرداختن به یک نکته خاص کمی از حیثیت داستان‌هاش کم کرده، در حالی که در چهار جلد کتابش نشون داده که کارش در پردازش داستان خوب بوده ولی آدم کم‌کم احساس تکراری بودن می‌کنه.

۰
کاربر 10245477
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۲

این داستان هم مثل کتاب قبلی خیلی خوشگل و رمانتیک بود کلا جلد دو و سه خیلی خوبن

۰
Ghazal Kanafchian
۱۴۰۴/۱۲/۱۸

اگر زباننتپن خوبه کلا کتاب های این نویسنده رو که به نظرم سری کتاب‌های بریجرنون ها (۸ جلدی) رو به زبان اصلی بخونید! ترجمه ها به شدت ضعیفه…. خیلی خذف میکنن و داستان رو تبدیل میکنن بهیه داستان بچگانه‌!

۰
s j
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۲۰

داستان تکراری،شخصیت‌های سطحی، ترجمه بد و اشتباهات تایپی هیچ شباهتی به سریالش نداره

۱
کاربرنرگس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۱۶

رمانتیک و رویایی

۰

بریده‌هایی از کتاب

mina
۱۳
«شخص باید یه کتاب رو بخونه چون اون کتاب با قلبش حرف می‌زنه.»
Sara.iranne
۸
الان وقت احساساتی شدن نبود. فلسفه مال بی‌کارها بود، ولی او کاری برای انجام دادن داشت.
Sara.iranne
۷
پاپی لبخند نزد. عاقل‌تر از این حرف‌ها بود که چنین حرکتی انجام بدهد. ولی بی‌شک در حال موفق شدن بود.
Sara.iranne
۶
مرد لبخندی زد که این کارش او را بسی جذاب‌تر کرد. طوری که نفسش گرفت و مات ماند...
Sara.iranne
۵
در مواردی که مربوط به آبرو و حیثیت می‌شد همیشه این زن بود که سرزنش می‌شد.
من عاشق خاله دیبام هستم
۴
جانِ منی، از آنِ منی، جانانِ منی آی نفس دل تو را هوس کرد موی تو را ابروی تو را گیسوی تو را نقاشیِ من ای ساقی قربان چشمان سیاهت... بده از می چشمات که دریای محبته...
Sara.iranne
۳
یگانه خاطره‌اش درباره راجر بود که به‌مانند جواهری به آن افتخار می‌کرد. و آن‌هم شش‌ماه آموزش مخفیانه و شکنجه دادن او با دایره‌لغات حرف‌های زشت بود که پاپی با سپاسگزاری و وظیفه‌شناسی از او پیروی کرده
Sara.iranne
۳
«یه مرد گرسنه نمی‌تونه خوب کار کنه
Sara.iranne
۲
باعث می‌شد به این فکر بیفتد که چه چیزهای دیگری وجود داشت که او متوجه‌شان نشده بود. همیشه خودش را روشن‌فکر و کنجکاو می‌شناخت ولی اخیراً متوجه شده بود که دنیایش ممکن بود چقدر کوچک باشد.
Sara.iranne
۱
چیزهای خیلی زیادی در دنیا وجود داشتند که نمی‌دانست و چیزهای خیلی زیادی بودند که حتی به گوشش نخورده بودند