معرفی و دانلود کتاب بی کتابی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب بی کتابیsubscriptionAvailable

کتاب بی کتابی

نوع کتاب
۴.۲(از ۶۲ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب بی کتابی

بی‌کتابی داستانی نوشته محمدرضا شرفی خبوشان ماجرای دلال کتابی در زمان مشروطه است که دیوانه‌وار به دنبال کتاب‌های قدیمی و نسخ خطی‌ می‌گردد.

 این کتاب برگزیده دهمین جایزه ادبی جلال آل‌احمد، برنده سی و پنجمین دوره جایزه کتاب سال در سال ۱۳۹۶ و هفدهمین دوره انتخاب کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور شده است.

 درباره کتاب بی‌کتابی

دلال داستان برای به دست آوردن نسخه باارزشی از یک کتاب وارد رقابت با هم‌صنف‌های خود می‌شود و در این راه خطرهای بسیاری را به جان می‌خرد. در این بین اما صدای وجدانش لحظه‌ای آرامش نمی‌گدارد. 

شرفی خبوشان با هنرمندی در بی‌کتابی تصویر انسان حریصی را نشان می‌دهد که در تمامی زندگی‌اش میل به داشتن و بیش‌تر داشتن بر او حکمرانی می‌کند. شخصیت اصلی کتاب اما انسان باهوشی است که خواننده را با خود همراه می‌کند، مخاطب خود را به جای او می‌گذارد و توصیف‌های فوق‌العاده نویسنده خواننده را همه‌جوره درگیر خود می‌کند. در انتها رجوع به خویشتن و درک بیشتر از حقیقت زندگی، فضای کتاب را با درون هر انسان گره می‌زند و افق جدیدی را برایش باز می‌کند.

خواندن کتاب بی‌کتابی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 همه علاقه‌مندان به رمان‌های فارسی را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

درباره محمدرضا شرفی خبوشان

محمدرضا شرفی خبوشان، زاده ۱۳۵۷، وعلم ادبیات فارسی، نویسنده و شاعر ایرانی است. او برای رمان بی‌کتابی جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در بخش ادبیات و نثر معاصر در دوره سی و پنجم را به دست آورده است. از دیگر کتاب‌های شرفی خبوشان می‌توان به عاشقی به سبک ونگوگ، موهای تو خانه ماهی‌هاست، نامت را بگذار وسط این شعر و روایت دلخواه پسری به اسم سمیر را نام برد.

 بخشی از کتاب بی‌کتابی

چه بارها که به خاطر کتاب سیلی خوردم و تنم کبود شد و در انبار حبس شدم. بعضاً پیش می‌آمد که پدراندرم به خاطر عجز و لابه و گریه‌های مادرم به اصطلاح مهربان می‌شد، مرا می‌نشاند در اتاقش و کتابی را که دست گرفته بود، بلند می‌خواند و وادارم می‌کرد که گوش بدهم.

با شلوار قصب راه‌راهش می‌نشست روی تخته‌پوست بزرگ و سفیدی که مخصوص خودش بود و تکیه می‌زد به مخدّه گل‌بهی و میز کوچک چوب‌گردویش را که پر بود از قلم‌نی و قلم فلزی و دوات مختلف و قلم‌تراش و قط‌زن استخوانی و کاغذ و نسخه‌های خطّی، کنار می‌زد و چهارزانو کتاب را مثل نوزاد تازه به دنیا آمده‌ای، با دست می‌گرفت روی پاهایش و سرش را خم می‌کرد و قوزش بالا می‌آمد و شروع می‌کرد به خواندن.

من کنار در، نزدیک نعلین‌هایش، دوزانو لابد می‌نشستم و دست‌هایم را می‌گذاشتم روی زانوهایم و گوش می‌دادم و گاهی مادرم اگر با سینی چای یا دم‌کرده گل‌گاوزبان و اسطوخودوس یا مرزنگوش وحشی گوشه در را باز می‌کرد، بلند می‌شدم و خیلی متین و آهسته، سینی را می‌گرفتم و می‌گذاشتم کنار دستش و دوباره برمی‌گشتم و دوزانو سرجایم می‌نشستم تا وقتی که خودش بگوید، بلند شو برو یا فرمان بدهد که کوزه آب بیاورم یا نشانی می‌داد که بروم از کی کتاب بگیرم یا کتابی را داخل بقچه می‌پیچید یا در جعبه می‌گذاشت که ببرم به کی بدهم یا بروم کجای بازار نخ ابریشم یا کاغذ یا سریشم بگیرم و برگردم.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بی کتابی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:بی کتابی
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:محمدرضا شرفی خبوشان
انتشارات:انتشارات شهرستان ادب
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۴/۰۷/۲۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳۱.۴۶ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۶۸۸۹-۹۷-۹
تعداد صفحه‌ها:۲۶۲ صفحه
قیمت کتاب:۷۰۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه داستان ما
نسخۀ صوتی:خرید کتاب صوتی بی کتابی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

بالاجا کیشی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۹

۰ #بی_کتابی داستان یک عتیقه‌چی عاشق کتاب است. عاشق جلد کتاب. عاشق خطاطی و نقش و نگار و تذهیب و حاشیه‌نویسی کتاب. دوست دارد کتاب‌ها را لمس کند. دستی به سر و روی‌شان بکشد. دنبال همه کتاب‌های خطی و اصل و...بیشتر

۰
mary
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۳۰

کتاب فوق العاده و جالبی بود. داستان کتاب در زمان مرگ مظفرالدین شاه و به تخت رسیدن محمد علی شاه میگذرد. لسان الدوله کتابدار کتابخانه شاهی در زمان مظفرالدین شاه که کتابهای نفیس و ارزشمند زیادی دوران او از کتابخانه...بیشتر

۰
محمدحسین
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۶

توصیه اکید می شود!

۰
MKS
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۶

این کتاب فوق العاده زیباست

۰
_maryam.rst_
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۰۹

کتاب پرازجزئیات و توضیحاتی است که گاهی خواننده رو خسته میکنه اماتسلط نویسنده بر موضوع و دایره واژگان جدا تحسین برانگیزه

۱
Nasrin
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۲

عالی و کم نظیر در ادبیات معاصر ایران

۲
گیله مرد
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۶

به جرئت میتونم بگم جزو بهترین رمان های ایرانیه. فوق العاده جذاب و خوب. حتما کسانی که رمان خوان حرفه ای هستند این کتاب رو بخونند. البته به خاطر نثر خاص و قجریش شاید اوایل کمی سخت به نظر بیاد...بیشتر

۲
سنیه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۲

متن بسیار قشنگی داره، ادبیات دوره مشروطه کتاب به نظر سنگین میاد، ولی عالیه تصویرسازیش عالیه، دقیق انگار تو صحنه هستی و داری میبینی. توصیه میکنم بخونیدش.

۰
کاربر ۳۱۸۶۷۰۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۰۸

سواد بالای نویسنده کاملا مشخص بود

۰
ghazaal
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۸/۰۲

اول از همه در مورد داستان، باید گفت خط قصه به خودی خود جذاب و پر اتفاقه روایتی که پیش میاد هم سر داره هم کشش داره هم ته. داستان مردی که از کودکی با کتاب مانوسه اما نه با...بیشتر

۲
مرجان زاهدیان
۱۴۰۱/۰۷/۱۴

برای اینکه بفهمم اخر قصه اصلی چیه خیلی هیجان داشتم، ولی وقتی کتاب تموم شد خیلی توی ذوقم خورد توصیف های خوب و با جزییاتی رو در مورد به توپ بستن مجلس و وقایع قبل و بعدش نوشته که ادم رو...بیشتر

۰
سحر
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۶/۱۱

قلم نویسنده خیلی خوب بود ولی یه خورده طول میکشید تا خواننده با کتاب همراه بشه یه خورده تاریخی میشه یه خورده بی ادبانه میشه یه خورده پندآموزمیشه متنش هم گاهاسخت میشه

۰
azar
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۱

روایت تاریخی جذابی داره..میبره به کوچه پس کوچه های قاجار..یه مدل فارسی زیبایی هم داره که فکر کنم پهلوی میگن بهش که اولش یکم غر میزنی موقع خوندن ولی بعد لذت میبری

۰
zahra_gharnein
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۱۶

دلیل اینکه این کتاب رو خوندم این بود که کتاب " کارخانه اسلحه سازی داوود داله" از همین نویسنده خیلی کتاب خوبی بود. اما این کتاب خیلی با اون فرق داره. داستانش به جز قسمت‌های پایانی جذاب و پر کشش...بیشتر

۰
azade
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۲۳

اگه به فرهنگ قاجاری علاقه دارین این کتاب درون مایه طنز رو ازدست ندید

۰

بریده‌هایی از کتاب

Zahra ghasemi🕊
۱۶
هم‌سالانم مرا به بازی نمی‌گرفتند. این تنهایی و طرد ناخواسته بود که مرا به الفت با کتاب وا داشت
علی رئیسی
۱۱
عجب پدرسوخته جَلَبی‌است این چپو میرزا! چنان از اساس، قضیه را به هم ریخته که اگر نصف این گنجینه را هم چپو کند، کسی سر درنمی‌آورد. دزد از بی‌نظمی نان می‌برد. امور منزل و دولت و شهر و مملکت ندارد، چه آشپزخانه باشد، چه کتابخانه سلطنتی. فرقی ندارد. خرمن را به هم بریز، انبار را درهم کن، بازار را آشفته کن، طبّاخ را شاخ کن برای کلّه‌پز، پتک چلینگر را هوار کن سر کلیدساز، صبّاغ و رنگرز و خیاط را بگو تنبان علاقه‌بند و بزاز را جر بدهد، لحاف‌دوز و نمدمال را بینداز سر لوّاف، تنباکوفروش و نفت‌فروش و زغال‌فروش را آتش کن برای بقّال و عطّار و سوزن پالون‌دوز را فرو کن به ماتحت بقیه و خودت از آن بالا بر مسند بنشین و کمچه چوبی‌ات را بزن به دل این آش شله‌قلمکار و قرابه‌ات را پر کن، ببین چه نفعی می‌بری.
گیله مرد
۷
سالیان گذشت که فهمیدم که کتاب هم جنس آنتیکه‌ای است و چون سفالی یا سنگی است که ارزشش بستگی به دست و لعاب و کوره و صیقل صنعتگر دارد و کسی در این خاک خراب، محتوای آن را اندازه نمی‌گیرد که بابتش قرانی بدهد. آنچه که مرا معلوم شد، این بود که تمام شاهان قدیم و اخیر که میل به جمع کتب داشتند، صورت ظاهر آن را و ارزش خطّ و نقش آن را در نظر داشتند، تا معانی مکتوب در آن را.
فقیر
۷
دزد از بی‌نظمی نان می‌برد.
مورچه‌ی کتاب خوان :)
۷
گاه پری‌چهره‌ای از اوراق بیرون می‌آمد و سر به زانویم می‌گذاشت و من حروف موهای سیاه و بلندش را با دندانه‌های سین شانه می‌کردم و از نقطه با، بین ابروانش خال می‌گذاشتم و با سرکش کاف، از سرمه‌دان نون، سرمه به صاد چشمش می‌کشیدم.
Zahra ghasemi🕊
۵
آنجا بی‌شباهت به اوضاع حالیه ایران نبود. هیچ‌کس سر جای خودش نبود و همه‌چیز رو به ویرانی بود و حمّام کردن به ادا درآوردن می‌مانست و همه ناراضی بودند و فحش می‌دادند امّا دوباره می‌نشستند سر جایشان و منتظر می‌شدند که حنا به ریششان رنگ بدهد.
mah
۴
ملکه اشک از گونه‌اش می‌ریزد امّا بی‌صدا و گونه‌اش را می‌چسباند به کف سر فروغ، روی موهای حلقه‌شده و خیس و راه می‌رود لنگان و مراقب است که زیر دست و پای غارتی‌ها نرود و کسی دست نرساند. دو نفر کلفت هم خودشان را مثل برّه‌آهو از پشت می‌چسبانند به ملکه. خون می‌خورد ملکه و خون می‌خورد و همان‌طور به میانه حیاط که می‌رسد، سر بلند می‌کند و با دهان پر از خون، هوار می‌زند به قزّاق‌ها: - چه کرده‌ایم ما؟ نامسلمان‌ها! بی‌غیرت‌ها! بردارید، ببرید. به ما چه کار دارید؟ خانه را چرا خراب می‌کنید، بی‌دین‌ها؟!
moonlight
۴
شر اگر بداند خودش شر بوده، تکلیفش روشن است. می‌داند که اصحاب فساد است و اگر می‌خواهد ثقل و سنگینی درونش زمینگیرش نکند، چاره‌ای ندارد جز حرف زدن. می‌ماند حقیقت. حقیقت حرف بزند که چه کار کند؟ از چی حرف بزند؟ خورشید بیاید حرف بزند که من نور دارم، گرما دارم، من روشن می‌کنم؟ نخیر، حقیقت سکوت می‌کند و بدون اینکه بخواهد، خودش، خودش را نشان می‌دهد.
گیله مرد
۴
کتب خطّی روح داشت، حاصل خلوت و مرارت و عمر کاتبی بود که در برآمدن صبحگاهی و افول عصرگاهی آفتاب و لرزش شمع و چراغ، کلمات را با مرکّب بر جان کاغذ نشانده بود و هزاران هزار بار، قلمش نوک به دهان جوهردان زده بود و دهان به کاغذ گذاشته بود و در زایش کاف و تا و با آواز خوانده بود.
Zohreh Deljoo
۴
کتاب را جمع کردن و در حبس نگه داشتن مگر کتاب‌دوستی است؟ اینکه کلیدش را با خودت حمل کنی و اجازه رؤیت کتاب‌ها را به احدی ندهی، چه معنی دارد؟