معرفی و دانلود کتاب میرزا مقنی گورکن + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب میرزا مقنی گورکنsubscriptionAvailable

کتاب میرزا مقنی گورکن

نوع کتاب
۴.۵(از ۱۱۱۰ امتیاز)
انتشارات: 
نشر خودنویس

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب میرزا مقنی گورکن

کتاب میرزا مقنی گور کن اولین داستان علی درزی است که در داوری آثار رسیده به مسابقه «خودنویس» سال ۱۳۹۸ توانست به مرحله نهایی راه یابد و مقام نخست مسابقه را از آن خود کند.

درباره کتاب میرزا مقنی گورکن

میرزا مقنی گور کن داستان پیرمرد چاه کن و تنهایی است که در روستایی به نام جیران زندگی می‌کند، در این روستا دو هفته (در اواخر بهار) از سال مسیر قبرستان به دلیل آبیاری مزارع به زیر آب می‌رود. میرزا؛ از یک قدرت ماورایی برخوردار است! او توسط دختر بچه‌ای قرمزپوش که به خواب‌هایش می‌آید، زمان مرگ برخی از اهالی روستا را متوجه می‌شود و جانِ آنها را نجات می‌دهد تا این که روزی اتفاقی غیرمنتظره می‌افتد.

خواندن کتاب میرزا مقنی گورکن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به رمان‌های فارسی مخاطبان این کتاب‌اند.

 بخشی از کتاب میرزا مقنی گورکن

یک روز که میرزا خوابیده بود، گوهر بعد از کلی در زدن، کلید انداخت و وارد خانه شد. برای اینکه مزاحم خواب برادرش نشود، به پستو رفت. مدت‌ها بود که به این اتاق سر نزده بود؛ تار عنکبوت روی وسایل خودنمایی می‌کرد. گوهر کم‌کم مشغول گردگیری شد، تا اینکه به وسایل روی طاقچه رسید. قدش کوتاه‌تر از وسایل روی طاقچه بود، روی پنجهٔ پا بلند شده بود، به‌زحمت گردوخاک روی طاقچه را می‌تکاند که النگویش به پارچه‌ای گیر کرد. همین که دستش را کشید، تعدادی جعبه به همراه صندوقچه‌ای قدیمی پخش زمین شد.

میرزا از صدای افتادن وسایل با هول‌وولا از خواب پرید و با تعجب به اطراف نگاه کرد. متوجه صداهایی از پستو شد؛ خواب‌آلود و پریشان به‌سمت صدا رفت، همین که به درگاه پستو رسید، گوهر را دید که در میان گردوخاک نشسته و خط‌نوشته‌ها و نقاشی‌های دوران جوانی‌اش را با اشک در صندوقچه می‌ریزد. میرزا سرفه‌ای کرد:

«خوبی گوهر؟ کی اومدی؟».

گوهر به محض دیدن میرزا خشکش زد.

«چی شده خان‌داداش؟ خ.. خ خواب بد دیدی دوباره؟!».

«نه نترس، بد بیدار شدم!».

گوهر اشکش را پاک کرد و کمی خودش را جمع‌وجور کرد:

«ببخشید، نمی‌خواستم بیدارت کنم! لعنتی، النگوم به این پارچه گیر کرد…».

گوهر حرفش را نصفه گذاشت و بلافاصله کاغذها را در صندوقچه ریخت و باعجله سعی کرد صندوقچه را بالای طاقچه بگذارد. میرزا خودش را به گوهر رساند و صندوقچه را از دستش گرفت. گوهر با بغض به‌سمت در رفت. از اینکه خاطرات دورِ برادرش را دوباره برایش زنده کرده بود، ناراحت بود.

میرزا متوجه انتهای تکه‌پارچهٔ قرمزی شد که از در صندوقچه بیرون زده بود.

بدون اینکه گوهر متوجه شود، تکه‌پارچه را در مشتش جمع کرد و در جیب شلوارش گذاشت و با احتیاط درِ صندوقچه را بست و صندوقچه را بالای طاقچه گذاشت. گوهر که خودش را با کلون و زنجیر درِ پستو مشغول کرده بود، بدون اینکه به چشمان برادرش نگاه کند، با شرم و حیا گفت:

«کاش یه‌کمی به فکر خودت بودی خان داداش!».

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب میرزا مقنی گورکن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:میرزا مقنی گورکن
موضوع:عاشقانه
نویسنده:علی درزی
ویراستار:محمدرضا شرفی خبوشان
انتشارات:نشر خودنویس
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۱/۲۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۸۲ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۹۹۵۸۳۸۴
تعداد صفحه‌ها:۸۰ صفحه
قیمت کتاب:۳۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

toranj
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۸

از بغل جیب، جعبه سیگار نقره اش را در می آورد و همینطور که با طمانینه مشغول پیچاندن سیگارش می شود، خودش را معرفی می کند: میرزا مقنی گورکن! آونگ وار است میان کندن زمین برای آب حیات یا خانه...بیشتر

۱
Emad
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۱/۱۱

کتاب را نخوانده ام ولی با توجه به آمار نامتعارف نظرها و امتیاز خوانندگان در مورد کتاب، احتمالا اشکالی وجود داره. بیشتر نظر ها در فاصله ۲۷ فروردین تا دوم اردیبهشت ثبت شده و تقریبا تمام نظر دهندگان در این...بیشتر

۱۰
وریا عقیلی
۱۳۹۸/۰۱/۲۹

داستان رو خوندم واقعا چیزی که خیلی برام لذت بخش توصیف فضای داستان بود برای لحظاتی خودم رو در محیط روستای جیران و سر کله زدن با مشت قربان و کدخدا حس کردم از این تخیل قوی و طرز بیانش...بیشتر

۱
کاربر 939948
۱۳۹۸/۰۱/۳۱

داستانتون رو مطالعه کردم قلمی زیبا داشتید ولی متاسفانه نتوانستم با ان ارتباط مستقیمی پیدا کنم امیدوارم موفق باشید

۱
راضیه
۱۳۹۸/۰۲/۰۴

سلام ا شیوه نگارش و موضوع خیلی. برایم گیرا وجذاب نبود با این حال تا آخر خواندم تا رای عادلانه دهدم. موفق باشید

۱
امین دولتی
۱۳۹۸/۰۲/۰۹

به به آقای یونس اشکانی باور کنین این ۵ ستاره روفقط به خاطر تقلای شما و اینکه از این به بعد دیگه نرین تا کتاب های بقیه رو خراب کنین دادم درضمن کتاب فامیلتون رای ش از هزار گذشت ولی دریافت اش...بیشتر

۰
M.M
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۱۲

فضاسازی نگارش جذاب سوژه های غریب نماد سازی های رازآلود اینها چیزهایی که نویسنده برای نوشتن نیازشون داره اما کافی نیست هنر نویسنده اینه که با بهترین مصالح بهترین بنا رو بسازه مصالح خوبی داشت ولی ترکیب جالبی نشده بود روحی که تمام داستان را در بر...بیشتر

۰
مریم
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۸/۱۱

داستان خوبی بود توصیف فضای داستان را دوست داشتم و میشه گفت تونستم ارتباط بگیرم با داستان و این ها همه باتوجه به تجربه اول نویسنده بود به امید پیشرفت توی کارهای بعدی شما.

۱
دهقان غذاخوار
۱۳۹۸/۰۲/۰۷

همینجوری نشستنده بودندی که ناگهان در فکر عظیمی فرورفتم: توصیه ی این حکیم به این برنامه ی فرهنگ و هنر: ما تو این صفحه یه کتاب داستان ِ رایگان میبینیم و میبینیم چقدر نظرات درموردش زیاده و چقدر طرفدار و منتقد پیدا کرده. خب...بیشتر

۱
هنگامه
۱۳۹۸/۰۱/۲۹

نویسنده جوان از نسل دهه ۶۰

۰
فانتاسماگوری♡•♡
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۱۳

از اول تا آخر داستان، هر لحظه‌اش رو غافلگیر شدم اما بزرگترین اتفاق غیر منتظره پایانش بود! یک داستان عالی با توصیفات فوق العاده، انگار داشتید فیلم نگاه میکردید تمام جزئیات همونقدر واضح در ذهن انسان نقش میبست. مدت‌ها بود...بیشتر

۰
Mary gholami
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۰۲

بد نبود

۰
ز . س . تقی زاده
۱۳۹۸/۰۲/۰۸

عالی 🌹

۰
رسول الله ورنی
۱۳۹۸/۰۲/۰۸

بدنبود

۲
negin
۱۳۹۸/۰۲/۰۷

پشمال، مولا امان، زمینج، کهکین، ... ادای دین بوده؟

۰

بریده‌هایی از کتاب

ahmad
۴۳
«تو بدترین کارِ دنیا رو کردی، تو هیچ کاری نکردی میرزا!».
toranj
۱۷
میرزا نگاهی به سیب کرد و با عصبانیت سیب را دست دخترک داد. دخترک گازی به سیب زد و با دهان پُر گفت: «فکر کردی فقط شما آدما خسته می‌شین؟». «کارم از خستگی گذشته. بیست‌ساله آدمایی رو که قراره بمیرن، میاری به خوابم که نجاتشون بدم. اینم شد زندگی؟». «خوابتم جزوِ زندگیته دیگه؛ غیرِ اینه؟».
ahmad
۱۷
سعی کن کمتر غافل‌گیر بشی، این‌جوری راحت‌تر زندگی می‌کنی
ali
۱۲
«ولش کن دیگه، اتفاقیه که افتاده، کاریش هم نمی‌شه کرد. زیاد سخت نگیر، همین!».
سلام
۱۰
«سعی کن کمتر غافل‌گیر بشی، این‌جوری راحت‌تر زندگی می‌کنی میرزا».
ahmad
۸
ثواب کار بازوت رو به تندیِ زبونت حروم نکن!
SFatemehM
۷
«ببین! اصلاً تو فکر کن من همین‌طوری اتفاقی انتخابت کردم، اگه هرکس دیگه‌ای رو هم انتخاب می‌کردم، اونم اتفاقی می‌شد دیگه، درسته؟». «آره راستم می‌گی! همین‌طوری اتفاقی گند زدی به کل زندگی‌م». «واسه هرکسی تو دنیا یه اتفاقی هست که بیفته و گند بزنه به کل زندگی‌ش. خودت رو نگران این موضوع نکن!».
روژینا
۷
«سعی کن کمتر غافل‌گیر بشی، این‌جوری راحت‌تر زندگی می‌کنی میرزا».
آسمان
۵
آن شب، سوزِ سرما تا مغز استخوان رخنه می‌کرد. ابر در آسمان، مانند خمیر به هر شکلی درمی‌آمد. قطرات شبنم‌گونهٔ معلق در هوا، در برزخ برف و باران گیر کرده بود، یکی‌درمیان، برف و باران می‌شد تا اینکه فقط برف بی‌مهابا باریدن گرفت. در یک چشم‌برهم‌زدن، پشت‌به‌پشت، مانند پنبه روی زمین ریخت و کوچه را سفیدپوش کرد.
mohammad
۴
«من فرازم، فراز مقنی! مقنی خیران. میرزا کجاست؟ به میرزا بگین نره توی چاه، جونش در خطره!».