با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
برای تاریخ می‌گویم: خاطرات محسن رفیق‌دوست

دانلود و خرید کتاب برای تاریخ می‌گویم: خاطرات محسن رفیق‌دوست

۴٫۷ از ۲۳ نظر
۴٫۷ از ۲۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب برای تاریخ می‌گویم: خاطرات محسن رفیق‌دوست  نوشته  سعید  علامیان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب برای تاریخ می‌گویم: خاطرات محسن رفیق‌دوست

سعید علامیان(۱۳۳۴-) پژوهشگر است. «برای تاریخ می‌گویم» مجموعه خاطرات محسن رفیق‌دوست، از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال‌های (۱۳۶۸ ـ ۱۳۵۷) است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «انقلابیون قدیمی به او تدارکاتچی انقلاب لقب داده‌اند، اما خودش می‌گوید: «من در این انقلاب سمتی انتخاب کردم که هیچ‌کس نمی‌تواند مرا از این سمت عزل بکند؛ من عملۀ انقلابم.» در یکی از جلسات، قبل از شروع مصاحبه، صحبتی پیش آمد و از او شنیدم که می‌گفت: «در سال ۱۳۲۹، ده‌ساله بودم که در منزل مرحوم آیت‌الله کاشانی چای می‌دادم. در همان سن و سال، رفت‌وآمدهای مرحوم نواب صفوی و اطرافیانش را زیر نظر داشتم و دقیقاً یادم است که با مرحوم کاشانی در مورد ترور رزم‌آرا و نخست‌‌وزیری مصدق صحبت می‌کردند.» حاج محسن رفیق‌دوست در خانواده‌ای مذهبی ـ سنتی در جنوب شهر تهران به دنیا آمد. ده‌ساله بود که با فداییان اسلام آشنا و در یازده سالگی همراه با جمعی از فداییان اسلام در مسجد لرزاده دستگیر شد. وقتی افسر کلانتری او را در جمع تجمع‌کنندگان ضد شاه می‌بیند و با تعجب علت دستگیری‌اش را جویا می‌شود، مأمور دستگیرکننده می‌گوید: «این پسر خیلی شلوغ می‌کرد!»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۴)
Daneshe.Ketab.Khandan
۱۳۹۸/۰۵/۰۴

کتاب به شدت جذابی است . خاطرات وزیر سپاه دوران جنگ ایران و عراق به لحاظ تاریخی کتاب خوب و مهمی است و درباره ی بسیاری از مسایل از دیدگاه تاریخی صحبت میکنه . گرچه خود نویسنده آدم پر حاشیه ایه اما لااقل

- بیشتر
Amin Em
۱۳۹۹/۰۷/۱۹

بسیار جذاب است و حاوی زاویه دید های متفاوتی از مهم ترین مسائل انقلاب و جنگ است که عموما طور دیگری روایت می شوند.

HQSAMM
۱۳۹۹/۰۱/۱۴

کتابی بسیار زیبا از مسائل پشت صحنه جنگ. نکات آموزنده برای من: تلاشهایی که برای اعتلای کشور کشیده شد اخلاص و مجاهدت راه حل است حتما توصیه می کنم بخوانید. اما کاشکی دنیا ما ها را غبارزده نمی کرد و گذر زمان ما را از

- بیشتر
حمید
۱۳۹۹/۱۱/۱۳

کتابی بسیار خوش خوان و با ریتم تند است.خواندنش را توصیه می کنم.صراحت گوینده(راوی)قابل احترام است.ضمن اینکه این کتاب و صاحب آن،بخشی از تاریخ پر فراز و نشیب این مملکت می باشند. تنها ایرادی که به نظرم وارد هست اینه که

- بیشتر
اقا سید
۱۳۹۹/۱۲/۱۲

بسیار لذت بردم /روایتی نو و جذاب از نحوه برخورد با مشکلات اوائل انقلاب و جنگ تحمیلی و شیوه مدیریت بحران ها

رحيم
۱۳۹۹/۱۲/۱۷

باسلام واحترام خدمت ،اهل مطالعه و تحقیق و فرهیختگان ،و اهل قلم، کتاب بسیار خوبی بود، با توجه به اینکه ملت شریف ایران زیاد حافظه تاریخی ندارند ،به شدت توصیه می کنم که حتما برای شناخت بهتر عده ای که

- بیشتر
yalda.kn
۱۴۰۰/۰۳/۱۹

بسیار جذاب وخواندنی اینقدر روان وجالب نوشته وروایت شده که اصلا متوجه گذرزمان وتعدادصفحات پیش‌رفته هنگام خوندن نشدم. خوندن این کتاب رو پیشنهاد میدم به تمام کسانی که به تاریخ علاقه دارند.

razeqi
۱۳۹۵/۰۲/۲۶

این کتاب عالیه. پر از ناگفته ها و ماجراهای خواندنی

hesam
۱۳۹۶/۰۳/۲۷

عالی

محمد
۱۴۰۰/۰۱/۱۳

کتاب بسیار جذابی‌ هست و تقریبا مطلب حاشیه‌ای نداره... علاوه بر پرداختن به بحث جنگ به دلیل اینکه راوی از شخصیت‌های تاثیر‌گذار در انقلاب بوده‌ و با امام و سایر‌بزرگان انقلاب رابطه‌ی نزدیک‌ داشته، اطلاعات خوبی درباره‌ فضای سیاسی‌ آن دوران

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۵)
مرحوم حافظ اسد برای شخصیت امام احترام خاصی قائل بود. یادم است، یکی از روزهایی که مهمان او بودم، درباره شخصیت امام صحبت جالبی کرد. گفت: «در تاریخ چند صد سال اخیر، دنیا انسانی به ویژگی‌ امام به خود ندیده. امام شخصیتی است که دوستانش به او عشق می‌ورزند و دشمنانش به او احترام می‌گزارند.»
Ketabkhoram
روز دوم چهارصد نفر و روز سوم هشتصد نفر از خانم‌ها غش کردند. این مشکل را با اعضای شورای انقلاب در میان گذاشتیم. ایشان خدمت امام عرض کردند چنین وضعیتی است و اگر شما موافقید دیدار خانم‌ها را متوقف کنیم. امام فرموده بود: «شما فکر می‌کنید اعلامیه‌های من یا سخنرانی‌های شما شاه را بیرون کرد؟ شاه را همین بانوان بیرون کردند! چرا می‌خواهید ملاقاتشان را قطع کنید؟ بروید وسیلۀ آسایششان را فراهم کنید.»
امیر
موضوع جلسه این بود: «چگونه قداست امام را در میان مردم بشکنیم.» جمع‌بندی آن‌ها این بود: «فعلاً راجع به ایشان نمی‌شود کاری کرد. راجع به آقای منتظری هم نمی‌شود. بیاییم از آقای بهشتی و خامنه‌ای و هاشمی شروع کنیم. در صفحه آخر روزنامه انقلاب اسلامی یک ستون باز کنیم و به عنوان انتقاد مردم از مسئولان، خودمان به روزنامه نامه بنویسیم و از آن‌ها انتقاد کنیم. کم‌کم برسیم به آقای منتظری و بعد امام.» موقعی این گزارش به دست ما رسید، که پانزده روزی از چاپ این مطالب در روزنامه انقلاب اسلامی می‌گذشت. من و آقا محسن، خوشحال و سرحال، این پانزده صفحه را برداشتیم و خدمت امام بردیم. ایشان عینکشان را عوض کردند و همه را خواندند. گذاشتند زیر پتویشان و گفتند: «بروید از ایشان اطاعت کنید.»
رحيم
سفیر گفت: «شما با انقلابتان دو کار کردید: یکی اینکه هیمنه امریکا را شکستید و حکم ژاندارم منطقه را مثل یک پر کاغذ پاره کردید و دور ریختید؛ دوم اینکه شعار ما را از ما گرفتید؛ چون در دنیای کمونیسم ما، نزدیک به هفتاد سال، نیمی یا بیشتر جمعیت دنیا را با این شعار،‌‌‌‌ که دین افیون توده‌‌‌‌هاست، به خودمان جلب کرده بودیم، یک‌‌‌‌مرتبه زیر گوشمان انقلابی پیروز شد که موتورِ محرّکِ توده‌‌‌‌های آن دین بود؛ آن هم در همسایگیِ کشوری که نزدیک به یک‌‌‌‌سوم جمعیت آن مسلمان است.»
محمد
من هنوز هم بعد از ۳۱ سال، معتقدم که نظر امام و همه بزرگان درباره بسیج همین بود که هر ایرانی که توان حمل سلاح را دارد، آموزش ببیند و آماده باشد، تا هر زمان که مملکت به او نیاز داشت، به صحنه بیاید. آن شخص ممکن است استاد دانشگاه باشد، دکتر باشد، معلم باشد، تاجر یا بازاری، کاسب، یا دانشجو و دانش‌آموز. در هر کجا که باشد، می‌تواند این دوره را ببیند و سازماندهی بشود.
رحيم
بیست و هفتم تیر ماه از ما دعوت کردند که در جلسه‌ای در دفتر ریاست‌جمهوری شرکت کنیم. تقریباً همه فرماندهان نظامی، وزیر امور خارجه، وزیر دفاع، رئیس کمیسیون دفاع، و کسانی که به مسائل جنگ ارتباط پیدا می‌کردند در آن جلسه حضور داشتند. بعد آقای هاشمی و مقام معظم رهبری و احمد آقا هم آمدند. همان موقع، بعضی‌ها می‌دانستند که قرار است امام قطعنامه را بپذیرند و حکم امام را آنجا بخوانند. احمد آقا شروع کرد به خواندن نامه امام. وقتی به این جمله رسید که «جام زهر را می‌نوشم و قطعنامه را می‌پذیرم»، آقای دکتر حسن روحانی، رفیق من، که کنارم نشسته بود، گفت: «حاج محسن، بساطت را جمع کن و برو؛ تو به درد زمان جنگ می‌خوردی، به درد زمان صلح نمی‌خوری.» تقریباً یک ماه بعد از آن، در مجلس به من رأی ندادند [خنده].
رحيم
حضرت امام هم دریافته بود که او به درد نمی‌خورد. یک سال و چند ماه ایشان را تحمل کردند. پیوند بنی‌صدر با مجاهدین خلق بلافاصله مشخص شد؛ ولی کلاهی بود که سر ملت رفته بود.
رحيم
چهاردهم تیرماه ۱۳۶۱، حاج ‌‌‌‌احمد متوسلیان به همراه کاظم اخوان، سید محسن موسوی، و تقی رستگار، در حالی که با اتومبیل سفارت از دمشق عازم بیروت بودند، در بیست کیلومتری بیروت، به اسارت نیروهای حزب فالانژ لبنان و سپس نظامیان اسرائیلی درآمدند. وزارت امور خارجه، تاکنون، اقدامی جدّی در این مورد انجام نداده است.
رحيم
قانون اساسی می‌گوید رئیس‌جمهور باید در کنار رئیس قوه قضائیه در مجلس بایستد و سوگند بخورد. امام همه این کارها را پی‌درپی برای مردم انجام داد.
رحيم
در خیابان آرامگاه [شهید رجایی فعلی] که آن ‌زمان خانه‌های گلی در اطرافش پیدا بود، امام رو به سید احمد آقا کردند و گفتند: «ببین احمد، من با این مردم کار دارم و این مردم با من کار دارند.»
رحيم

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۰۷ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۱۲/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۱۷۵-۵۲۹-۳‬‬
دسته بندی
تعداد صفحات۵۰۷صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۱۲/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۱۷۵-۵۲۹-۳‬‬