معرفی و دانلود کتاب در پایتخت فراموشی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب در پایتخت فراموشی
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب در پایتخت فراموشی

نوع کتاب
۳.۹(از ۲۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمدحسین جعفریان

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب در پایتخت فراموشی

کتاب «در پایتخت فراموشی» خاطرات محمدحسین جعفریان است که در اولین سالگرد احمدشاه مسعود به همراه بهروز افخمی و تعدادی از مقامات افغانی در کشور افغانستان حاضر بوده است. جعفریان در مقدمه این کتاب نوشته است: پیامد ترور مسعود،‌حادثه ۱۱ سپتامبر رخ داد و پس از آن آمریکا به افغانستان حمله کرد آمریکا و هم پیمانانش تومار طالبان را در هم پیچیدند و در کنفرانس بن مقرر شد حامد کرزای رئیس جمهور افغانستان شود. در شهریور ماه ۱۳۸۱ دولت افغانستان و بنیاد تازه‌تاسیس احمدشاه مسعود نخستین سالگرد شهادت او را در مراسمی باشکوه گرامی داشتند؛ در جایی که تنها چند ماه از استقرار حکومتی جدید در کابل می‌گذشت و این مراسم در سالهای بعد هم ادامه یافت.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب در پایتخت فراموشی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:در پایتخت فراموشی
موضوع:سفرنامه
نویسنده:محمدحسین جعفریان
انتشارات:انتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۱/۰۸/۲۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۳۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۱۷۵۳۷۶۳
تعداد صفحه‌ها:۲۴۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۷۲۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

محمدمهدی سمیعی فرد
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۴

عاشق افغانستان زبان و فرهنگشان هستم و با خواندن این کتاب دوست داشتم بیشتر آن را بشناسم گرچه کتاب خوبی است ولی بیشتر حول یک بزرگداشت تمرکز شده است و من را سیراب نکرد!

۱
mhghafoori
۱۳۹۴/۰۳/۱۴

کتاب را تا نصفه به زور خاندم، به نظرم آقای جعفریان با این همه تجربه ای ک در مورد افغانستان دارند یک سرگذشتی از حودشان می نوشتند خیلی بهتر بود از شرح یک همایش چند روزه با حضور افخمی.

۰
رشيدحيدري
۱۳۹۴/۰۲/۲۴

ممنون.عالی بود

۰
علیرضا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۲۹

نگاهم را به افغانستان بسیار تغییر داد

۰
جلیلی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۶/۰۹

سلام ، کتاب بیشتر در مورد تعریف و تمجید نویسنده از خود و دیگران از ایشان بابت ساخت یک فیلم و شعری که سروده اند و کمتر مطلب مفیدی در اختیار خواننده قرار میده.

۰
zahram
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۰۷

نوشته ای صادقانه ، قابل باور و دوست داشتنی از کشور و مردم افغانستان در جریان یک سفر برای بزرگداست احمد شاه مسعود. فکر می کنم دلیلش علاقه وافر نویسنده به افغانستان است.

۰
مهدی طالقانی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۹

متن صادقانه ای هست

۰
اﻣﻴﺮ
۱۳۹۶/۰۳/۱۰

کتاب بسیار زیبایی بود.

۰
muhammadreza
۱۳۹۵/۰۷/۰۶

تصویر سازی جالبی از افغانستان و دیدگاه مردمان آن کشور در مورد ایران

۰
علی شیری
۱۳۹۴/۰۵/۳۰

سلام و عرض ادب کتاب فوق العاده روان و جذابی است. نثر آقای جعفریان روان و بسیار صادقانه و خودمانی است. با خواندن این کتاب نگاه من به افغانستان تغییرات وسیع کرد و از خواندن این کتاب بسیار لذت بردم. تقاضای...بیشتر

۵
وحید
۱۳۹۴/۰۱/۲۷

من نثر ایشون رو بسیار دوست دارم...

۰
راهله غفاری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۱۴

کتاب سفرنامه بود ولی جوری نوشته شده بود که خواننده رو تشویق میکرد بیشتر درباره احمد شاه مسعود مطلب بخونه در مجموع کتاب قشنگی بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

ghased ruzan abri
۲
دکتر «عبدالسمیع حامد» شاعر خوش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ذوق افغان چه زیبا وصف آن قربانیان و آن جنگها و این رهبران را در یک دوبیتی زیبا آورده است: دو عسگر (= سرباز) مانده در بین دو سنگر دو رهبر خفته در روی دو بستر دو رهبر پشت میز صلح و خندان دو بیرق بر سر گور دو عسگر
ۅصـــــاݪ
۲
یکی از مشکلات جمهوری اسلامی ایران با بزرگواران افغانی، رنگین بودن سیاست ما در قبال آنها بوده است، بدین معنی که بدبختانه طی سالهای متوالی، مسؤولان بزرگوار امور افغانستان در ایران، هزار و یک نوع استراتژی در قبال گروههای افغانی داشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و لذا آنها حتی تا امروز سر در گم مانده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند که تهران بالاخره دوست آنهاست یا دشمنشان! هرگز هم به ما از در اعتماد ننگریسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. حق هم دارند!
علیرضا
۲
میهماندار افغانی هواپیما می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید و از ما می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد صندلی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را ترک کرده و به سالن عمومی هواپیما برویم. علت را که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پرسیم خیلی صادقانه و بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تکلف می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید: ـ این قسمت از برای میهمانان است. از برای کسانی است که کمتر (= مقداری) شخصیت دارند... و من غش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم از خنده. به بهروز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویم بلند شو بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شخصیت
علیرضا
۲
در سفری که با «رضا برجی» به افغانستان رفته بودم، راهنمای ما به هرکس که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواست ما را معرفی کند می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفت: ـ ای دوتا مرتکه از اران (=ایران) آمدن. ژورنالیست (=خبرنگار) استند!
مصطفی سیدزاده
۲
چه آرزوهایی که زیر این آسمان تکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تکه و مدفون شدند.
صدف
۲
چند جوان محجوب که مهارتهای فیلمسازی را در تهران و اغلب با مساعدت «نادر طالب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زاده» آموخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، حال اینجا خود سرگرم کار تولیدند و از شبکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلف در ایران و افغانستان سفارش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرند. امکاناتی اندک دارند و همتی بزرگ. می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویند: محسن مخملباف هم با دخترش، سمیرا در کابل بوده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و به آنها نیز سری زده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. بنا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود من و بهروز افخمی نیز تا آنجا که کاری از ما ساخته است، کمکشان کنیم. در دل یاد نادر طالب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زاده را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم و به پشتکار و دوراندیشی آرام و به دور از هیاهوی او آفرین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویم. بذرهای هنری او حالا کیلومترها دورتر از «باغ فردوس» تجریش، در یکی از محلات فقیرنشین کابل، جوانه زده است. زنده باشی نادر!
علیرضا
۰
باز هم با صمیمیت و احترام با من مواجه شود و به دیگران معرفی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ام کرد؛ جعفریان صاحب، اندیوال (=رفیق) آمر صاحب و جانباز افغانستان است. پای از ای‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یا (=ایشان) در مُلک (=مملکت) ما شهید (=مجروح) شده است.
مصطفی سیدزاده
۰
ما دو باره شهر خوده جور می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم. همه افغانها از سرتاسر جهان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آیند و کابله آباد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند! و من بلند می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویم؛ انشاءالله! در حالی که در دل به این حرف خودم و او چندان امیدی ندارم. از جنگهای در راه، از تعصبات، از طالبان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترسم.