با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آمیخته به بوی ادویه‌ها

دانلود و خرید کتاب آمیخته به بوی ادویه‌ها

۴٫۳ از ۱۹ نظر
۴٫۳ از ۱۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آمیخته به بوی ادویه‌ها  نوشته  مریم منوچهری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب آمیخته به بوی ادویه‌ها

کتاب آمیخته به بوی ادویه‌ها نوشته مریم منوچهری است که توسط نشر ثالث منتشر شده است. این کتاب مجموعه‌ای داستان روایت آدم‌های مختلفی است که هرکدام به نوعی درگیر مسائل زندگی هستند.

درباره کتاب آمیخته به بوی ادویه‌ها

این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است که هرکدام ارتباطی با جنوب کشور پیدا می‌کنند. در بخشی از کتاب داستان با لهجه جنوبی روایت می‌شود که به شیرینی داستان و ساخت فضای آن منطقه در ذهن مخاطب کمک کرده است. در کتاب آمیخته به بوی ادویه‌ها پرداختن به جزئیات یکی از ویژگی‌های بارز است که باعث می‌شود خواننده از ابتدا تا انتها داستان‌ها را دنبال کند و با شخصیت‌ها و دغدغه‌ها و رنج‌ها و شادی‌ها و خنده‌هایش همراه شود. کتاب زبانی روان و خوش‌‌خوان دارد و در هر داستان سبکی جدید را پیش می‌گیرد.

خواندن کتاب آمیخته به بوی ادویه‌ها را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی فارسی پیشنهاد می‌کنیم مخصوصا کسانی که ادبیات جنوب را دوست دارند.

بخش‌هایی از کتاب آمیخته به بوی ادویه‌ها

نیم‌خیز شد روی مبل و پرسید: «تو از همهٔ کاراش خبر داشتی؟» گفتم: «شاید پاش لغزیده و افتاده.» گفت: «خدا کنه. ولی پلیس گفت خودکشی بوده.» بعد با لکنت و کمرویی ادامه داد: «با کسی ارتباط نداشت؟» نگاهش کردم و از زیر دلم شروع کردم لرزیدن. از خودم تعجب می‌کردم. نمی‌توانستم تصمیم بگیرم برای چه چیزی خودش را کشته باشد، بهتر است. زن دیگری؟ اگر زن دیگری هم توی این شهر باشد که عزادار عبد نشسته باشد گوشه‌ای، من باید چه حالی داشته باشم؟

من عاشق عبد بودم. سی ساله بودم که عاشقش شدم. پنج سال پیش. سربالایی گیشا را آرام‌آرام می‌رفتم بالا و برف می‌بارید. آخرهای پاییز بود که عاشقش شدم. خانه‌ام توی یکی از کوچه‌های فرعی گیشا بود. صبح زود می‌خواستم بروم سر کار که چشممان افتاد به هم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۲)
sadafi
۱۳۹۸/۱۲/۱۹

کتاب مجموعه داستانی است که اکثر روایت های آن در جنوب می گذرد و یا به نحوی با جنوب ایران ارتباط دارد. سادگی و پاکی اهل جنوب را میتوان در آن دید. برای من جذاب و گیرا بود و خیلی

- بیشتر
toobakiani
۱۳۹۹/۰۳/۲۸

آمیخته به بوی ادویه ها کتابی با داستان های کوتاه، پر از بوی ماهی، ادویه، شرجی و گرمای جنوب. با هر داستانش قلبم فشرده شد و اشک ریختم برای دل تنگی های شخصیت هاش. احساس می کردم اتفاقاتی که برای اون ها

- بیشتر
neda
۱۳۹۹/۰۹/۰۹

مریم منوچهری قصه‌گوی خوبی است و الحق هم داستان‌هایش استخوان‌دار است. کوتاه و شسته رفته حرفش را میزند و تمام. به عنوان آدمی از شمال غربی‌ترین نقطه ایران زمین، هیچ وقت شانس آن را نداشته‌ام که به جنوب کشورم سفر

- بیشتر
sara
۱۳۹۹/۰۳/۲۵

اگه جنوبی هستید یا علاقه مند جنوب و جنوبیها حتما بخونیدش.

Soheyla
۱۳۹۹/۱۲/۲۰

قصه های مختلف از آدمهای مختلف که وجهه اشتراکشون سرزمینشون هست. داستان پردازی خوب شخصیت پردازی خوب روایت خیلی خیلی خوب... با خوندن این داستانها دلم خواست به جنوب سفر کنم 😍😍😍😍

Zohre N
۱۴۰۰/۰۳/۲۶

بسیار شیرین. آرام و خواندنی

فاطمه سادات دهقان
۱۳۹۹/۰۹/۱۷

به جز داستان دوم که اصلا نفهمیدمش ... بقیه شون رو دوست داشتم!خیلی خاص و البته تلخ...

خانم مارپل
۱۳۹۸/۱۲/۲۷

عالی بود من که عاشقش شدم😍

samira
۱۳۹۹/۱۲/۲۳

دوسش نداشتم....

فجاد
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

من این کتابو چندروز پیش خریدم ولی الان تو لیست کتاب هام نیست چیکار کنم؟ ممنون

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۶)
یک دفترچه یادداشت دارم که هر وقت برای چیزی دلم تنگ می‌شود، آن را توی دفتر می‌نویسم. طی این سال‌ها توی دفتر بارها و بارها نوشته‌ام «دیدن و شنیدن دوبارهٔ خندهٔ بابا».
Nino
«می‌دونی وقتی یکی رو دوست داشته باشی، اگه خیلی نگاهش کنی، شبیه او می‌شی؟»
گرگ کتاب خور
بهشت زهرا خیلی بزرگ است. قبرستان‌ها نباید کوچک باشند. آدم غمگین توی جای کوچک بیش‌تر قلبش می‌گیرد. بهشت زهرا شبیه یک شهر است. هر قطعه شبیه یک محله. آدم‌های محله همه خواب.
toobakiani
وقتی یکی رو دوست داشته باشی، اگه خیلی نگاهش کنی، شبیه او می‌شی
Soheyla
گفت برای هر بازی فقط یک سوت آغاز زده می‌شود. بعد زل زد توی چشم‌هایم و گفت هر بازی هم یک وقتی سوت پایان دارد.
خانم مارپل
ما فکر می‌کنیم همه‌چیز یادمان می‌ماند اما کافی است فکر نکنیم، آن‌وقت همه‌چیز می‌پرد. مثل وقتی که در بطری باز می‌ماند و همه‌چیز از مایع بی‌رنگ می‌پرد و دیگر به درد نمی‌خورد.
خانم مارپل
چگونه آن همه بی‌تابی را فراموش کنم؟ چگونه راه بروم روی این سنگفرش‌ها و رد بشوم از کنار این صندلی‌ها که ما را دعوت می‌کردند به قهوه و تو همیشه توی فال‌های من بودی
مهری
«می‌دونی وقتی یکی رو دوست داشته باشی، اگه خیلی نگاهش کنی، شبیه او می‌شی؟»
کاربر ۲۵۳۲۴۰۸
بابا که می‌خندید انگار یک پرنده چاق توی هوا بال‌بال بزند و بعد یک مسیر مستقیمی را پرواز کند. سال‌هاست یک دفترچه یادداشت دارم که هر وقت برای چیزی دلم تنگ می‌شود، آن را توی دفتر می‌نویسم. طی این سال‌ها توی دفتر بارها و بارها نوشته‌ام «دیدن و شنیدن دوبارهٔ خندهٔ بابا».
Soheyla
به انگشت‌های مردها خیره می‌شوم. بندبند انگشتانت را توی ذهنم به یاد می‌آورم. تیرگی روی هر بند انگشتت را. خمیدگی ناخن سبابه‌ات را. مردهای چپ‌دست را بیش‌تر دوست دارم. کاغذ را کج می‌کردی و روی آن خم می‌شدی و امضا می‌کردی.
مهری

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۰۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۱,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۱/۳۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۰۵-۴۳۵-۵
تعداد صفحات۱۰۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۱,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۱/۳۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۰۵-۴۳۵-۵