با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
بادمجان بادمجان بگوشم

دانلود و خرید کتاب بادمجان بادمجان بگوشم

لطیفه‌های شهدا

۵٫۰ از ۲ نظر
۵٫۰ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بادمجان بادمجان بگوشم  نوشته  سید عبدالله افقهی سبزواری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب بادمجان بادمجان بگوشم

در کتاب جالب بادمجان بادمجان به گوشم، سید عبدالله افقهی سبزواری شما را با بعد دیگری از دوران جنگ و دفاع مقدس آشنا می‌کند. او در این اثر تعدادی از لطیفه‌های مربوط به شهدا را جمع‌آوری کرده که نشان دهد دوران جنگ با تمام سختی‌هایش لحظات خوش و دلچسب هم داشته است. لحظه‌هایی که با تبدیل شدنشان به خاطره می‌توانند لبخندهای ملیحی بر روی لب‌های خوانندگان بنشانند حتی اگر صاحبان عزیز این لحظه‌ها دیگر در میان ما نباشند.

خواندن کتاب بادمجان بادمجان به‌گوشم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر به خواندن خاطرات شهدا و به طور کلی ادبیات جنگ و دفاع مقدس علاقه دارید.خواندن این لطیفه‌های جذاب و ملیح برایتان لذت بخش خواهد بود.

جملاتی از کتاب بادمجان بادمجان به گوشم

داماد آینده

شهید صادقی

حاج آقا صادقی با وجود جدی بودن در کارهایش، با رزمندگان در سنین مختلف به فراخور حالشان شوخی هم می کرد.

روزی چند بسیجی جوان دور حاجی جمع بودند. حاجی به آنان گفت: «هر کس با من به عملیات بیاید و من او را بین بیست تانک عراقی قرار دهم و او بتواند هجده تا را شکار کند، او را می پذیرم که داماد آینده ام باشد.»

یکی از بسیجی ها خندید و گفت: «حاجی! چه کسی می تواند از آن مهلکه جان سالم به در برد؟ تا چه رسد که هجده تایشان را منهدم کند و در آینده داماد شما شود! یک مرتبه بگو که داماد نمی خواهم تا خیال همه راحت شود و این هم رسم دامادنوازی نیست.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
شهاب
۱۳۹۸/۰۷/۲۷

قیمت ها خیلی بالا رفته.چرا واقعا؟

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳)
دختر کچل! شهیدزین الدین خواهرش بهش گفته بود: «آخر دختری را که تا حالا قیافه‌اش را ندیده‌ای، چه جوری می خوای بگیری؟ شاید کچل باشه.» گفته بود: «اون کچله رو هم بالاخره یکی باید بگیره دیگه!»
صلوات
آقا مهدی (زین الدین) هر وقت می افتاد تو خط شوخی دیگر هیچ کس جلودارش نبود. یک وقت هندوانه‌ای را قاچ کرد، لای آن فلفل پاشید، بعد به یکی از بچه ها تعارف کرد. او هم برداشت، شروع کرد به خوردن. وقتی حسابی دهانش سوخت، آقا مهدی هم صدای خنده اش بلند شد. بعد رو کردبه او گفت: «داداش! شیرین بود؟!»
‹ᴹᴼᴳᴴᴺᴵᴱᛌ₃₁₃›
شهید محمود کاوه رفته بودیم خانهٔ یکی از پیش مرگ ها، مهمانی. جماعت گوش تا گوش نشسته بودند که دیدیم برق خانه قطع شد. حالا همه به هول و ولا افتاده بودیم که نزنند محمود را، طوریش نشود. هر چه می گشتیم محمود را پیدا نمی کردیم. یک چیزهایی هم مدام می خورد توی سر وکله مان. نیم ساعتی طول کشید. بالاخره برق وصل شد. دیدیم محمود یک گوشه ایستاده هرّ و هرّ به همه می خندد. زده بود بر انار کلهٔ همه را قرمز کرده بود و آن گوشه می خندید.
M.S.H

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۰۰ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۰۱
دسته بندی
تعداد صفحات۲۰۰صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۰۱