کتاب بادمجان بادمجان بگوشم سید عبدالله افقهی سبزواری + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب بادمجان بادمجان بگوشم

کتاب بادمجان بادمجان بگوشم

انتشارات:انتشارات نظری
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۰از ۴ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب بادمجان بادمجان بگوشم

در کتاب جالب بادمجان بادمجان به گوشم، سید عبدالله افقهی سبزواری شما را با بعد دیگری از دوران جنگ و دفاع مقدس آشنا می‌کند. او در این اثر تعدادی از لطیفه‌های مربوط به شهدا را جمع‌آوری کرده که نشان دهد دوران جنگ با تمام سختی‌هایش لحظات خوش و دلچسب هم داشته است. لحظه‌هایی که با تبدیل شدنشان به خاطره می‌توانند لبخندهای ملیحی بر روی لب‌های خوانندگان بنشانند حتی اگر صاحبان عزیز این لحظه‌ها دیگر در میان ما نباشند.

خواندن کتاب بادمجان بادمجان به‌گوشم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر به خواندن خاطرات شهدا و به طور کلی ادبیات جنگ و دفاع مقدس علاقه دارید.خواندن این لطیفه‌های جذاب و ملیح برایتان لذت بخش خواهد بود.

جملاتی از کتاب بادمجان بادمجان به گوشم

داماد آینده

شهید صادقی

حاج آقا صادقی با وجود جدی بودن در کارهایش، با رزمندگان در سنین مختلف به فراخور حالشان شوخی هم می کرد.

روزی چند بسیجی جوان دور حاجی جمع بودند. حاجی به آنان گفت: «هر کس با من به عملیات بیاید و من او را بین بیست تانک عراقی قرار دهم و او بتواند هجده تا را شکار کند، او را می پذیرم که داماد آینده ام باشد.»

یکی از بسیجی ها خندید و گفت: «حاجی! چه کسی می تواند از آن مهلکه جان سالم به در برد؟ تا چه رسد که هجده تایشان را منهدم کند و در آینده داماد شما شود! یک مرتبه بگو که داماد نمی خواهم تا خیال همه راحت شود و این هم رسم دامادنوازی نیست.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

بریده‌هایی از کتاب

دختر کچل! شهیدزین الدین خواهرش بهش گفته بود: «آخر دختری را که تا حالا قیافه‌اش را ندیده‌ای، چه جوری می خوای بگیری؟ شاید کچل باشه.» گفته بود: «اون کچله رو هم بالاخره یکی باید بگیره دیگه!»
صلوات
آقا مهدی (زین الدین) هر وقت می افتاد تو خط شوخی دیگر هیچ کس جلودارش نبود. یک وقت هندوانه‌ای را قاچ کرد، لای آن فلفل پاشید، بعد به یکی از بچه ها تعارف کرد. او هم برداشت، شروع کرد به خوردن. وقتی حسابی دهانش سوخت، آقا مهدی هم صدای خنده اش بلند شد. بعد رو کردبه او گفت: «داداش! شیرین بود؟!»
‹ᴹᴼᴳᴴᴺᴵᴱᛌ₃₁₃›
جاده‌های سربی؛ خاطرات سردار سرلشگر شهید دکترحاج احمد سوداگر
محمدمهدی بهداروند
خمپاره های نقلی
اکبر صحرایی
چهار موزائیک ۲۰ در ۲۰
میلاد فتاحی
چه کسی لباس مرا پوشید؛ خاطرات آزاده محسن فلاح
محبوبه شمشیرگرها
تاکسی سرویسی برای فاو؛ خاطرات خودنوشت محمد بلوری
محمد بلوری
آن روز سه و نیم بعد از ظهر
سیدسعید غیاثیان
عبور از آخرین خاکریز (خاطرات اسیر عراقی دکتر احمد عبدالرحمن)
احمد عبدالرحمن
نام: سیدرضا
رضا جمشیدی
گزارش یک بازجویی
مرتضی بشیری
فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدی
حسین نیری
سال های خوش جوانی
حیدر مالمیر
بچه‌های کارون
احمد دهقان
ساعتَ ۱:۲۵ شب به وقت بغداد: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی عادل خانی
اسماعیل امامی
حاج عمران؛ خاطرات اولین فرمانده لشکر ۲۵ کربلا سردار حاج عبدالعلی عمرانی
سیدولی هاشمی
کالک‌های خاکی: خاطرات شفاهی سرلشکر پاسدار محمدعلی (عزیز) جعفری (از تابستان 1335 تا تابستان 1361)
محمدعلی (عزیز) جعفری
زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانی
عماد جبار زعلان کنعانی
بلدچی؛ جلد اول
اسماعیل سپه‌وند

حجم

۱۴۸٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۲۰۰ صفحه

حجم

۱۴۸٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۲۰۰ صفحه

قیمت:
۴۸,۰۰۰
تومان