آقا مهدی (زین الدین) هر وقت می افتاد تو خط شوخی دیگر هیچ کس جلودارش نبود.
یک وقت هندوانهای را قاچ کرد، لای آن فلفل پاشید، بعد به یکی از بچه ها تعارف کرد. او هم برداشت، شروع کرد به خوردن.
وقتی حسابی دهانش سوخت، آقا مهدی هم صدای خنده اش بلند شد. بعد رو کردبه او گفت: «داداش! شیرین بود؟!»
‹ᴹᴼᴳᴴᴺᴵᴱᛌ₃₁₃›