با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب فردای پس از تنهایی اثر افسانه نیک‌پور

کتاب فردای پس از تنهایی

نویسنده:افسانه نیک‌پورانتشارات:انتشارات سخنسال انتشار:۱۳۹۷تعداد صفحه‌ها:۵۳۷ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۶از ۶۳ رأیخواندن نظرات
انتشاراتانتشارات سخن

سال انتشار۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها۵۳۷ صفحه

دسته‌بندی
رمان۱ مورد دیگر

معرفی کتاب فردای پس از تنهایی

رمان «فردای پس از تنهایی» نوشته افسانه نیک‌پور درباره دختری است به نام متین که به دلیل سن کم و شرایط نامتعادل خانوادگی، درک درستی از روابط عاشقانه ندارد و همه دانسته‌های اندکش محدود می‌شود به رمان‌های عاشقانه‌ای که خوانده...

او به امید داشتن زندگی‌ای مثل رمان‌های محبوبش با مردی ازدواج می‌کند که هیچ شناختی از او ندارد...

پس از پشت سر گذاشتن دوره کوتاه و تلخ زندگی مشترک، با واقعیت‌های زندگی بیشتر آشنا شده و وارد اجتماع می شود. در این میان دو مرد سر راهش قرار می‌گیرند و این بار متین باید با چشم باز میان عقل و احساسش یکی را انتخاب کند؛ مرد میانسالی که در موقعیت‌های سخت همراهش بوده یا مرد جوانی که می‌خواهد زندگی تازه‌ای بسازد.

نظرات کاربران

m.a
۱۳۹۹/۰۹/۲۹

رمانای خانم نیکپور همیشه کشش و جذابیت کافی رو دارند و حوصله سر بر نیستند و دارای نثری روون هستن رمان در مورد دختریه که توی زندگی و انتخاب اولش با شکست مواجه میشه اگه به خلاصه رمان دقت کنین، خواننده

- بیشتر
maedeh
۱۳۹۹/۰۵/۲۱

کتاب خیلی قشنگی بود.از این شخصیت ها کم نیستن تو جامعه.فقط آخرش..........

شیدا
۱۳۹۹/۰۶/۰۱

خیلی قشنگ بود و آدم از سادگی شخصیت اصلی هم خوشش می اومد هم حرص می خورد. داستانش خیلی خوب پیش می رفت ولی آخرش انقدر ناگهانی و عجیب بود که احساس سرخوردگی بهم دست داد.

کاربر ۱۵۲۲۱۹۳
۱۳۹۹/۰۵/۱۷

درسته که یه جاهاییش واقعا خسته کننده بود و اعصاب خرد کن، بدتر از اون رفتار ساده لوحانه متین در برابر بقیه. اما جالب بود. مخصوصا اخرای داستان.

ياسمن
۱۳۹۹/۰۱/۲۸

با اینکه سه کتاب از این نویسنده خوندم و این چهارمی بود و قلمشون رو دوست دارم. ولی آخر این داستان خوب تموم نشد. فکرم درگیرش موند. ولی با این وجود پر بود از تجربه هایی که میتونه این کتاب

- بیشتر
Melika Hsn
۱۳۹۹/۰۹/۲۹

داستانی معمولی ولی پر کشش داشت و از خوندنش لذت بردم.

محبوبه غلامی
۱۳۹۹/۰۲/۲۴

عالی بود . کمبود عاطفه پدری می تونه زندگی یه دختر رو نابود کنه. چیزی که من خودم از ته دل حس کردم

الناز
۱۳۹۹/۰۲/۰۹

رمانهای خانم نیک پور به خاطر قلم روون و سبک نوشتنی که دارن همیشه کشش لازم رو داره. چون خیلی جاها حالت تیتروار نوشته و رد میشه کلا تو هیچ کدوم از کاراشون نیست که آدم به یه جایی برسه

- بیشتر
شهلا
۱۳۹۸/۰۹/۲۷

رمان بسیار خوب و آموزنده ایه. در عین پرکشش بودن ولی حرف هایی می گه که واقعا باید بدونیم. یه جاییش می گه، ما زن ها باید برابری حقوقمون با مردها رو از رختخواب هامون شروع کنیم. زن ها هم

- بیشتر
Zahrasadat.mn
۱۳۹۹/۰۶/۰۹

داستان کتاب خوب بود ولی پایان بندیش خیلی تخیلی بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۸)
وا! آدمم مگه به خودش فحش می‌ده؟ قربون خودت برو! به خودت مهربونی کن، حرفای خوب خوب بزن. زحمت فحش دادن رو بقیه می‌کشن!
لیلی
وا! آدمم مگه به خودش فحش می‌ده؟ قربون خودت برو! به خودت مهربونی کن، حرفای خوب خوب بزن. زحمت فحش دادن رو بقیه می‌کشن!
M Banoo
همچنان وقتی به کتاب‌های محبوبش فکر می‌کرد، همان داستان‌هایی که شب تا صبح بی‌وقفه خوانده بودشان و با صفحه صفحه‌اشان خندیده یا اشک ریخته بود، به خود می‌گفت؛ چه خوب که این داستان‌ها را می‌نویسند! وصف العیش است و نصف العیش، ولی چه خود فراموشی رخوت‌انگیزی بود غرق شدن در دنیایی که شاید، شاید اصلا وجود نداشت.
Fateme Soltani
هیچ‌کس حق ندارد بگوید این داستان آموزنده نیست، داستان بی‌محتوا وجود ندارد، هر داستانی مخاطب خودش را دارد و خیلی حرف‌های دیگر. پسر خانم ستوده با احترام به مادرش گفته بود؛ ولی قبول کنید بعضی از کتاب‌ها را فقط برای سرگرمی باید خواند و خیلی کتاب‌های دیگر را برای یاد گرفتن!
Fateme Soltani
نمی‌توانست به کسی بگوید و اعتراف کند ساعتی پیش از آخرین لحظات، هیچ ترسی از رفتن پدر نداشت. نمی‌توانست به احدی بگوید لحظه‌ای پیش از آن، خسته بود از بیکار نشستن و میلی مقاومت‌ناپذیر داشت به کتاب خواندن و تلویزیون نگاه کردن، به چه کسی می‌توانست بگوید حتی با دیدن پدر نیمه جانش روی تخت بیمارستان، با قساوتی بی‌رحمانه شادی‌ای ته دلش حس کرده بود که دست‌های بی‌جانش دیگر نمی‌توانند آزارش بدهند و خیالش راحت بود که دیگر از او نمی‌ترسد... هرگز، هرگز به خواب هم نمی‌دید پدرش بخواهد آخرین توانش را برای طلب بخشش از او صرف کند... حتی فکر نمی‌کرد لحظه‌ای بیاید که پدرش از آنچه کرده نادم باشد
Fateme Soltani
به زودی بیست ساله می‌شد. زن بیست ساله‌ای که نه دیپلم داشت و نه کاری بلد بود تا بتواند روی پای خودش بایستد. شوهر داشت ولی زندگی زناشویی نه. خانواده داشت ولی کانون گرم خانواده نه. کاری بلد بود ولی پول درآوردن نه! از کجا معلوم؟ او که هنوز تلاشی نکرده بود
Fateme Soltani
اگه می‌خوای به خودت افتخار کنی کاری رو انجام بده که توانش رو داری و از انجام دادنش سربلندی.
Melika Hsn
«همهٔ اونچه رو که دنبالش هستی نمی‌تونی فقط تو رمان‌های ایرانی پیدا کنی.»
M Banoo