با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کلیدر؛ جلد پنجم و ششم

دانلود کتاب کلیدر؛ جلد پنجم و ششم

۵٫۰ از ۲ نظر
۵٫۰ از ۲ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب کلیدر؛ جلد پنجم و ششم

محمود دولت‌آبادی، نویسنده چیره دست و سرشناس ایرانی که جایزه‌های بین‌المللی ادبی یان میخالسکی سوییس و جایزه شوالیه ادب و هنر فرانسه را هم در کارنامه پربارش دارد، رمان بلند سه‌هزار صفحه‌ای و ده جلدی کلیدر را با الهام از یک واقعه تاریخی در دوران کودکی خود نوشته است؛ قتل یک قهرمان مردمی به اسم گل‌محمد کلمیشی که کارش ایستادگی مقابل ظلم و زور اربابان و حکومتی‌ها بود. محمود پنج-شش ساله، آن سال‌ها گوشش پر بوده از مرثیه‌ها و اشعار و داستان‌هایی درباره گل‌محمد. اشعاری که بلاخره کار خود را کردند تا شاهکاری به اسم کلیدر خلق شود. رمانی که تاریخ و خیال را بهم آمیخته تا به قول نویسنده‌اش «یادگاری برای مردم آینده ما» شود.

کلیدر از مردمان روستایی زجرکشیده، مظلوم و همیشه منتظری می‌گوید که در سال‌های ظلم و زور خان‌ها و خان‌زاده‌های دهه ۲۰ در یکی از خشک‌ترین و کم‌رونق‌ترین نقاط روستایی ایران، جایی میان سبزوار، نیشابور و قوچان زندگی می‌کردند و بر زمین‌های خشن و خسیس کویر، عرق می‌ریختند. فضای این داستان، فضای ملتهب سیاسی پس از جنگ جهانی دوم و بین سال‌های ۱۳۲۵تا ۱۳۲۷ است.

بلقیس و شوهرش سه پسر و یک دختر دارند. زندگی آنها با چوپانی می‌گذرد. گل محمد پسر دوم خانواده است که از سربازی برگشته و با وجود داشتن همسری به اسم زیور، عاشق مارال دختر دایی خود می‌شود و این ازدواج آغاز ماجراهای پر از عداوتی می‌شود که آخر آن قتل ناخواسته یکی از مالدارهای سرشناس روستایی است. قتلی که به دنبالش دو خون دیگر ریخته می‌شود. خون دو ماموری که برای تحقیق درباره قتلی که گل‌محمدمرتکب شده، آمده‌اند. قتلی که درواقع دفاع از خود بوده است. گل محمد به زندان می‌افتد اما به کمک یکی از اعضای حزب توده به نام ستار فرار می‌کند و زندگی مخفیانه و مبارزاتش با اربابان زورگو آغاز می‌شود، آوازه گل محمد در سراسر منطقه می‌پیچد و محبوب مردم می‌شود، محبوبیتی که برایش مسئولیتی سنگین و تشویشی مداوم آورده است، او تبدیل به قهرمان مردم شده و زندگی‌اش سراسر ناآرامی و آشوب است؛ ترور محمدرضا شاه به دست حزب توده هم بر این تشویش دامن می‌زند تا سرنوشتی تلخ را برای گل‌محمد افسانه‌ای و یارانش رقم بزند.

رمان کلیدر بسیار واقع‌گرایانه است. هر سطر داستان آنقدر ملموس است که انگار پیش چشم خواننده اتفاق می‌افتد. بیشتر شخصیت‌ها بر اساس واقعیت ساخته شده‌اند و هرجا لازم بوده با قدرت خیال وصف‌ناپذیر دولت آبادی پروبال گرفته‌اند. توصیف‌های دولت‌آبادی از سبک زندگی مردم و رنج‌ها و امیدهای آنان در این اثر و البته همه آثار او، آنقدر دقیق، واقعی و قانع‌کننده‌اند که به راحتی می‌شود فهمید، نویسنده تمام آنها را با گوشت و پوست خود حس کرده و با خیالپردازی صرف به آنها نرسیده است.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
Mahsa Nikan Far
۱۳۹۹/۰۵/۱۶

شاهکار محمود دولت آبادی هست... پیشنهاد میکنم حتما بخونید تا به قدرت واژه پردازی و ادبیات محمود دولت آبادی پی ببرید

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵)
به دنیا می‌آییم، روزگار را با فلاکت می‌گذرانیم، عمرمان را تمام می‌کنیم و عاقبت، وقتی که داریم نفس آخر را می‌کشیم یادمان می‌آید که یک بار هم حتی شهدی از این باغ دنیا نچشیده‌ایم. سهل است که وقتی داریم نفس آخر را می‌کشیم، یادمان می‌آید که نفهمیده‌ایم برای چی در این دنیا پا گذاشته‌ایم، برای چی این‌همه فلاکت کشیده‌ایم و بعد از ما بچه‌هایمان چرا باید باز هم همان فلاکت را بکشند.
pedram
هیچوقت عاشق بوده‌ای، ستار؟! ستار به لبخندی دوستانه در چشمان و گونه‌های جوانِ بیگ‌محمد نگریست و گفت: ــ عاشق زیاد دیده‌ام! بس ساده و یکرویه، بیگ‌محمد پرسید: ــ راه و طریقش چه‌جور است، عشق؟ ستار به جواب گفت: ــ من که نرفته‌ام، برادر! ــ آنها که رفته‌اند، چی؟ آنها چی می‌گویند؟ ستار گفت: ــ آنها که تا به آخر رفته‌اند، وانگشته‌اند تا چیزی بتوانند بگویند! ــ به جد می‌پرسم، ستار! ــ من هم به جد جواب می‌دهم به جان همدیگر. آنکه عاشق است، خودش خودش را نمی‌تواند ببیند تا بتواند حال خودش را وصف کند.
pedram
«برای اینکه یک مردمی را به زانو در بیاورند، اول استقلالش را می‌دزدند؛ و برای اینکه استقلال یک مردمی را بتوانند بدزدند، آن مردم را به خود محتاج می‌کنند. با این احتیاجِ وامانده است که آدم خودش را از دست می‌دهد، خوار و زبون می‌شود و به غیرِخودی وابسته می‌شود؛ و نوکر می‌شود، و می‌شود مثل کفش پای آنها، مثل نی سیگار آنها، و حتی مثل تیغه شمشیر آنها که وقتی لازم باشد گردن برادر خود، گردن زن و فرزند خود را هم می‌زند!»
pedram
ما را مثل عقرب بار آورده‌اند؛ مثل عقرب! ما مردم صبح که سر از بالین ورمی‌داریم تا شب که سر مرگمان را می‌گذاریم، مدام همدیگر را می‌گزیم. بخیلیم؛ بخیل! خوشمان می‌آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می‌آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم. اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می‌جود. تنگ‌نظریم، ما مردم. تنگ‌نظر و بخیل. بخیل و بدخواه. وقتی می‌بینیم دیگری سرِ گرسنه زمین می‌گذارد، انگار خیال ما راحت‌تر است. وقتی می‌بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطرجمعی ما است. انگار که از سر پا بودن همدیگر بیم داریم! نمی‌دانم؛ نمی‌دانم چرا این‌جوری بار آمده‌ایم، ما مردم! انگار که درد خودمان را با مرگ دیگران می‌توانیم علاج کنیم، ما؛ آن هم با مرگ ذلیل‌تر از خودمان! میان باتلاق گیر کرده‌ایم، اما خیال می‌کنیم چاره کارمان این است که دیگران هم، دیگرانی مثل خودمان، در این باتلاق گیر کنند و بمیرند! این دیگر خیلی حرف است که ما مردم برای خودمان این‌قدر بخیل هستیم و برای دیگران آن‌قدر سخاوتمند! ما چه‌جور مردمی هستیم، آخر؟!
pedram
ــ «دست ما مردم خالیست، ستار. خالی نیست؟ یک مردمی با دست خالی، پای برهنه و شکم گرسنه چه می‌تواند بکند؟» ــ «انقلاب! فقط می‌تواند انقلاب کند و نه هیچ کار دیگری!» ــ «انقلاب؟!» ــ «فقط انقلاب! اگر ملتی می‌خواهد زندگانی کند، باید بتواند بجنگد. جنگ با دشمنی که مشخصاً آن را می‌شناسد. خودت می‌گویی ما مردمی هستیم با دست خالی، پای برهنه و شکم گرسنه. خوب؛ در این جنگ انقلاب، ما مردم چی از دست می‌دهیم؟!» بلخی به تأمل خاموش مانده بود و سپس، دمی دیگر لب گشوده بود: ــ «جانمان؛ جانمان چی؟!» ــ «جانمان؟! وقتی که جان آدم ذلیل و برده شده باشد، دیگر چه قیمتی دارد؟!»
pedram

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۱۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۷۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۸۹/۰۴/۱۹
تعداد صفحات۵۱۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۷۰,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۸۹/۰۴/۱۹