
کتاب اردوگاه عنبر
انتشارات:انتشارات سوره مهر
امتیاز
از ۵ رأیخواندن نظرات
۳٫۴
(۵)
خواندن نظراتمعرفی کتاب اردوگاه عنبر
«اردوگاه عنبر» خاطراتی از سه آزاده جنگ تحمیلی به نامهای حسین فرهنگ اصلاحی، مهدی گلاب و غلامحسین کهن است:
«آفتاب غروب میکرد که به هوش آمدم. آن غروب چقدر برایم حزنانگیز بود! به دوروبرم نگاهی انداختم. دو شهید پهلویم خفته بودند. آنها چقدر آرام بودند و من چقدر ناآرام. دستم تا مچ خونی بود. گلویم بهسختی میسوخت و تشنگی کلافهام کرده بود. قمقمهام خالی بود. با زحمت و مشقت، قمقمهٔ شهید بغلدستم را باز کردم و آب داغ و گرم آن را سرکشیدم. اضافهٔ آب را روی سر و صورتم ریختم. از گلویم هنوز خون میرفت. احساس ضعف میکردم. از کولهام دانهای خرما برداشتم و خوردم، ولی اشتهایی برای غذا خوردن نداشتم. زبانم مثل یک تکه تخته، در دهانم خشک و بیحس افتاده بود. عطش بهشدت آزارم میداد. یکبار دیگر به دوروبرم سرک کشیدم. چند شهید آن سوتر افتاده بودند و چند تانک عراقی هنوز در حال سوختن بودند.»
لشکر خوبان: خاطرات مهدیقلی رضایی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
معصومه سپهری
چه کسی قشقرهها را میکشد؟حجت شاهمحمدی
جادههای سربی؛ خاطرات سردار سرلشگر شهید دکترحاج احمد سوداگرمحمدمهدی بهداروند
نبرد در الوکمحمود جوانبخت
زندان الرشید؛ خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه سردار علی اصغر گرجی زادهمحمدمهدی بهداروند
وری وقت جنگه؛ خاطرات شفاهی اکبر کمالیسیدقاسم یاحسینی
آخرین شلیککاظم فرامرزی
ساعتَ ۱:۲۵ شب به وقت بغداد: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی عادل خانیاسماعیل امامی
با چشمهایم جنگیدم؛ خاطرات دیدبان و دیدهور هرمزگانی جانباز شهید مراد هنرمندزهرا اسپید
تاکسی سرویسی برای فاو؛ خاطرات خودنوشت محمد بلوریمحمد بلوری
آزادگی در اسارتسید حبیب حبیبپور
شبهای بیمهتاب: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی سرهنگ شهابالدین شهبازیمحسن کاظمی
دسته یک؛ بازروایی خاطرات شب عملیاتاصغر کاظمی
اردوگاه اطفالاحمد یوسفزاده
من هم بودمامیر کرامتنیا
گمشده من: سرگذشت قرارگاه سری نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضاییمحمدمهدی بهداروند
حجم
۵۲٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۷۲ صفحه
حجم
۵۲٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۷۲ صفحه
قیمت:
۳۲,۰۰۰
۱۶,۰۰۰۵۰%
تومان
نظرات کاربران
جالب بود تا حالا خاطرات زیارت رفتن اسرا رو نخونده بودم! کلا خوندن خاطرات اسرا همیشه تازگیهای خودشو داره هر دفعه چیزای جدیدی فهمیدم... یکیش روحیهی عجیب مقاومته اسراست که هیچوقت تکراری نمیشه و آدمو به تحسین وا میداره. تقریظ: «تدوین