
کتاب ۴۲ سال بعد
معرفی کتاب ۴۲ سال بعد
کتاب ۴۲ سال بعد نوشته علی مرادخانی و یک رمان ایرانی در باب زندگی کیانوش صالحی، دانشجوی نخبهی دانشگاه صنعتی شریف است که در میانهی بحرانهای سیاسی، اقتصادی و هویتی امروز ایران گرفتار میشود. این رمان که نشر سوره مهر آن را منتشر کرده، از بازداشت کیانوش در یک ماجرای اعتراضی آغاز میشود و لایهبهلایه به گذشتهی او، خانوادهاش در اسلامشهر، دغدغههای مذهبی و اجتماعی او و رابطهی عاطفیاش با چهرهی غایبی به نام احمد متوسلیان سرک میکشد. این کتاب فضای دانشگاه، خیابان، بازداشتگاه و خانه را کنار هم نشانده و از خلال آنها تصویری از نسل جوان امروز ایران ارائه داده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ۴۲ سال بعد اثر علی مرادخانی
کتاب ۴۲ سال بعد یک رمان ایرانی به قلم علی مرادخانی و داستان کیانوش صالحی، دانشجوی مکانیک دانشگاه شریف و ساکن اسلامشهر، است که در میانهی اعتراضات دانشگاهی پاییز ۱۴۰۱، هنگام دفاع از همکلاسیاش (درسا)، بازداشت میشود و ناگهان خود را در مرکز یک ماجرای امنیتی و رسانهای میبیند. علی مرادخانی در این رمان از زاویهی دید نزدیک به کیانوش، فضای دانشگاه، خانه، مسجد، خیابان و بازداشتگاه را کنار هم قرار داده است تا تنش میان ایمان مذهبی، عدالتخواهی، فشار اقتصادی و فضای ملتهب سیاسی را نشان دهد.
رمان ۴۲ سال بعد در فصلهای متعدد، زندگی روزمرهی کیانوش را دنبال کرده است؛ از منبرهای شیخ محمد در مسجد دانشگاه و بحثهایش دربارهی چشمها تا کلاسهای سخت دکتر خواجوی، تمرینهای نینجوتسو در باشگاه، مسافرکشی با موتور بین شریف و اسلامشهر و شنیدن قصهی ورشکستگیها و بیپولی مردم. احمد متوسلیان برای کیانوش به شخصیتی محوری تبدیل میشود؛ قهرمانی غایب که کیانوش مدام از خود میپرسد اگر امروز بود، در برابر بیعدالتیها و اعتراضها چه میکرد.
کتاب ۴۲ سال بعد علاوه بر روایت بازداشت و بازجویی، به جزئیات زندگی خانوادگی کیانوش پرداخته است؛ مادری که زانویش بهخاطر پلهها در آستانهی عمل است، پدری که بعد از ورشکستگی تولیدی لباس سالهاست رانندهی تاکسی خط آزادیـاسلامشهر است و خواهری که زیر فشار گرانی ماشین است و در شبکههای اجتماعی از اعتراضها حمایت کرده است. این رمان تضاد نگاهها به کیانوش را هم نشان داده است؛ از بسیجیهایی که او را متهم به آبریختن در آسیاب دشمن میکنند تا فعالان انجمن که میخواهند از او نماد مبارزه بسازند.
خلاصه داستان ۴۲ سال بعد
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
کیانوش صالحی، دانشجوی نخبهی مذهبی و جهادی، در تجمعات دانشگاهی پاییز ۱۴۰۱ برای دفاع از همکلاسیاش وارد درگیری میشود و ناگهان بهعنوان متهم امنیتی و قهرمان اپوزیسیون در رسانهها مطرح میشود. رمان از بازداشت و بازجویی شروع میشود و مدام به گذشته برمیگردد؛ به منبرهای شیخ محمد در مسجد دانشگاه، بحثهای هوش مصنوعی، کلاسهای سخت الگوریتم، مسافرکشی شبانهی کیانوش و شنیدن قصهی فقر و ورشکستگی مردم، بیماری زانوی مادر و خاطرهی ورشکستگی پدر. در پسزمینه، تصویر احمد متوسلیان مدام در ذهن کیانوش حاضر است. او هر تصمیم مهم خود را با این سؤال میسنجد که اگر احمد بود چه میکرد؟
چرا باید کتاب ۴۲ سال بعد را بخوانیم؟
رمان ۴۲ سال بعد تصویری از زندگی یک دانشجوی امروز ایرانی ارائه کرده است؛ دانشجویی که با درس، ایمان، دغدغهی عدالت، فشار اقتصادی و فضای ملتهب سیاسی درگیر است. این رمان تضاد روایتها دربارهی یک واقعهی واحد را نشان میدهد و خواننده را با پرسشهایی جدی دربارهی عدالت، مسئولیت فردی و نسبت نسل جوان با گذشتهی انقلابی روبهرو میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان، دانشجویان و جوانانی که تجربهی فشار اقتصادی و تردیدهای هویتی را دارند و نیز مخاطبانی که به روایتهای داستانی در باب سال ۱۴۰۱ در ایران علاقهمند هستند، پیشنهاد میشود.
درباره علی مرادخانی
علی مرادخانی زادهی سال ۱۳۷۱، نویسنده، مجری در رادیو و تلویزیون و دانشجوی مقطع دکتری در رشتهی حقوق عمومی بوده است. «گرامافون» و «۴۲ سال بعد» از آثار مکتوب و داستانی او هستند.
بخشی از کتاب ۴۲ سال بعد
«توی آن روزها، کیا با دو، سه پیرمرد دیگر نیز همکلام شد: نزار، مسعود و عون. هر سه تقریباً حرفهای مشابهی میزدند و چیز دندانگیری ازشان درنیامد. مسعود و عون هم به کیا و ماجد گفتند به سراغ هیثم بروند. چند روز بعد، کیا و ماجد به خانهٔ هیثم رفتند؛ در یکی از محلههای مسیحینشین بیروت. مرد اول همان چیزهایی را گفت که توی روایتهای رسمی وجود داشت. بیاطلاعی و اسارت و اینکه هیچکس نمیداند چه به روز ایرانیها آمده. ولی بعد از چند دقیقه که کیا کمی گفتوگو را باز و توجه هیثم را جلب کرد، او سیگاری روشن کرد و گفت: «البته من همون موقعها دیدمشون. یک روز از اسارتشون گذشته بود و هنوز دست ما بودن. هنوز اخمهای متوسلیان توی یادمه. چقدر قرص و محکم و تند بود با ما. انگارنهانگار که دست ما اسیر بود. یه جوری برخورد میکرد که انگار دست ما بستهست و ما اسیریم تو دست اون. شما ایرانیها کلاً اینجوری هستید. یه جوری برخورد میکنید که انگار واقعاً حق با شماست! همیشه از دستتون حرص خوردم. اون موقع هم یکی، دو روز بعدش شنیدم که دیگه خبری از متوسلیان و اینها نیست و منتقل شدهن اسرائیل.»
حجم
۲۸۴٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۷۶ صفحه
حجم
۲۸۴٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۷۶ صفحه