
کتاب اداره مرگ
معرفی کتاب اداره مرگ
کتاب اداره مرگ نوشته حسین شرفخانلو روایتی مفصل از سالهایی است که نویسنده بهعنوان مدیر آرامستان خوی، در قلب جهان مردگان کار و زندگی کرده است. انتشارات سوره مهر این کتاب را منتشر کرده است. اثر حاضر که ناداستان و در قالب خاطرات است، حاصل یادداشتها و مشاهدات و تأملات شخصی نویسنده در این محیط خاص است. او با تکیه بر تجربهی زیستهاش، از جزئیات کار در قبرستان، مناسک مرگ، آدمها و واکنشهای آنها نوشته و نگاه خود را به زندگی، ایمان، ترس و عادتکردن به مرگ شرح داده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب اداره مرگ اثر حسین شرفخانلو
کتاب اداره مرگ (روایتهایی از زندگی و کار در قبرستان) یک ناداستان در قالب خاطرات به قلم حسین شرفخانلو است از سالهایی که او مدیریت سازمان آرامستانهای شهرداری خوی را بر عهده داشت. نویسنده در این کتاب از روز معارفهاش در «مزار» شروع کرده است؛ جایی که باید هر روز بهجای ادارهای معمولی به قبرستان برود و در کنار پدر شهیدش کار کند. از همان ابتدا نسبت خود را با عزرائیل، نکیر و منکر و همکاری با فرشتگان توضیح و نشان میدهد چگونه شغلش او را در مرکز مواجههی روزمره با مرگ قرار داده است.
هر بخش از کتاب اداره مرگ پیرامون یک موقعیت، یک روز کاری یا شخصیت نوشته شده است. «برف»، «دست و پای جامانده»، «مرگ ترحمآمیز»، «ذکر کثیر»، «خوابنما»، «گوری بینشان» و «تشییع پنجنفره» عنوان برخی از جستارهای حاضر در این کتاب هستند. حسین شرفخانلو از تجربهی زیستن کنار قطعهی شهدا، خاطرات کودکیاش در جوار مزار پدر، مناسبات غسالخانه، احکام شرعی مرگ، ترسها و خرافات مردم، تأثیر کرونا بر تشییع جنازهها و تغییر آداب سوگواری سخن گفته است.
اداره مرگ همزمان که گزارش دقیق کار در آرامستان است، به پرسشهای شخصی نویسنده دربارهی مرگ، برزخ، دعا، خوابدیدن مردگان، مسئولیت اخلاقی در تصمیمهای مرزی (مثل مرگ ترحمآمیز) و خطر عادیشدن مرگ برای کارکنان قبرستان پرداخته است. لحن کتاب صریح، جزئینگرانه و آمیخته به طنزی تلخ است و از خلال روایتهای روزمره، تصویری از شهر، خانوادههای داغدار، فرهنگ عزاداری و نسبت انسان معاصر با مرگ ارائه کرده است.
خلاصه کتاب اداره مرگ
حسین شرفخانلو، مدیر یک آرامستان، هر روز با غسل، کفن، دفن، سردخانه، غسالخانه و خانوادههای داغدار سروکار دارد. این نویسنده ورود خود به این شغل، نسبتش با مزار پدر شهیدش و احساس همکاری با فرشتگان را شرح میدهد و بعد در روایتهای جداگانه، صحنههایی از کار روزانه را بازگو میکند؛ برفروبی قطعهی شهدا و غیرت نسبت به مزارها، شستن دست و پای جداشدهی مهاجران افغان، تردید خانوادهای در پذیرش مرگ ترحمآمیز برای پدر محتضر، گفتوگو با روحانی مسجد دربارهی عادیشدن مرگ، خوابدیدن مردگان برای تسلای بازماندگان، گور بینشان یک کرونایی و تشییع پنجنفره در اوج محدودیتها. دغدغهی اصلی کتاب فهمیدن مرگ، حفظ حساسیت اخلاقی در مواجههی تکراری با آن و دیدن زندگی از دل قبرستان است.
چرا باید کتاب اداره مرگ را بخوانیم؟
کتاب اداره مرگ امکان نادری برای دیدن پشتصحنهی قبرستان، غسالخانه و تشریفات مرگ فراهم میکند و نشان میدهد در آن سوی درِ سردخانه چه میگذرد. خواننده از خلال تجربهی شخصی نویسنده با احکام، عادتها، خرافات و تغییرات فرهنگی مرتبط با مرگ روبهرو میشود و میتواند به این فکر کند که عادتکردن به مرگ چه خطری برای وجدان و ایمان دارد و چگونه میتوان از دل این مواجههی مداوم، نگاه تازهای به زندگی پیدا کرد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به ناداستان معاصر ایران در قالب خاطرات با موضوع مرگ، مناسک سوگواری، تجربههای زیسته در قبرستانها و تأثیر دین و خرافه بر مواجههی انسان با مرگ علاقهمند هستند. همچنین اثر حاضر به خوانندگانی که روایتهای شخصی، جزئینگرانه و تأملبرانگیز دربارهی زندگی روزمره در موقعیتهای حاشیهای را دنبال میکنند، پیشنهاد شده است.
بخشی از کتاب اداره مرگ
«مُردهای که از قبرستان برگشت...
سر سال که میشود، اپیدمیِ گُنگی همهجا را میگیرد. ملت میافتند به طلبیدن تقویم و سررسید از همدیگر. بیشترِ این مطالبهگرانِ سررسید آنهاییاند که سالی به دوازده ماه، یک بار هم محض رضای خدا، خودکار و مداد دست نمیگیرند برای یادداشت کردن چیزی یا یادآوریِ قراری یا نوشتن جزوه و دفتری.
در شبی از شبهای آخر سال داشتم برمیگشتم خانه که یادم افتاد میوهمان تمام شده و باید میوه بخرم. کج کردم سمت مغازهٔ دوستِ میوهفروشم که دائم دادش سر بازارِ شیخمهدی هواست و شب و روز، آنجا پر است از صدای دادوبیداد او و شاگردهایش در معرفی میوه! داشتم سیب سوا میکردم که جلو آمد و بین دادوبیدادی که راه انداخته بود برای اعلام شکسته شدن قیمت سیب قرمز به مناسبت روشن شدن چراغِ شب، یواش، طوری که دادزنهای دیگر نشنوند، پرسید: «سررسید و تقویم چی داری توی دست و بالت؟» و شنید: «هیچی!» متعجب پرسید «یعنی میخوای بگی سازمانتون چیزی چاپ نکرده؟»»
حجم
۱۷۱٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه
حجم
۱۷۱٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه