معرفی و دانلود کتاب اسپینوزای من + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب اسپینوزای منsubscriptionAvailable

کتاب اسپینوزای من

نوع کتاب
۳.۰(از ۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مرادحسین عباسپور
انتشارات: 
نشر روزگار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب اسپینوزای من

«اسپینوزای من» اولین رمان «م.ح عباس پور» است. عباس‌پور، پیش از این اثر، کتاب‌هایی در نقد نویسندگانی مانند کافکا و صداقت تالیف کرده‌است. بخشی از رمان اسپینوزای من: «حالا ورودی قبرستانیم. در را بسته‌اند. از دیوار پایین می‌رویم. دیواری که یک متر هم نمی‌شود و المیرا بدون نیاز به من پایین می‌آید. زیر لب می‌گوید: «به ایوان می‌روم و انگشتانم را بر پوست کشیدهٔ شب می‌کشم.» و من همان لحظه انگشت‌های کشیده و روشن المیرا را روی پوست شب حس می‌کنم درست مثل فروغ که بعضی حرف‌ها را مثل بچه‌ها تلفظ می‌کرد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب اسپینوزای من و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:اسپینوزای من
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:مرادحسین عباسپور
انتشارات:نشر روزگار
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۴/۰۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۶۱ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۷۴۵۵۹۲
تعداد صفحه‌ها:۷۸ صفحه
قیمت کتاب:۳۶۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سپیده
۱۴۰۰/۰۵/۲۶

واقعیتش من هنوز گنگم راجع به زمان های روایت شده در داستان، برای من تشخیص اینکه این اتفاق برای گذشته ست یا همین الآن غیرممکن بود، داستان و اتفاقات هم دنبال کننده نبودند و دائماً گم می شدم برای ربط...بیشتر

۰
ارمغان
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۲

من از آقای عباسپور کتاب کافکا، روایت‌گر تراژدی مدرن رو خونده بودم و بسیار از تحلیل‌ها و مطالب گفته شده توی اون کتاب لذت بردم و آموختم. فکر میکردم این کتاب هم شبیه اون کتاب و به صورت تحلیلی و...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

-Dny.͜.
۹
«فکر کن رهزاد یه بچه از ارتفاع یازده متری سقوط کنه حتی دستش هم خراش برنداره، تازه اگر فقط نیم متر اونطرف‌تر می‌افتاد می‌دونی چی می‌شد، می‌خورد به تیر آهن‌های توی کوچه و تکه تکه می‌شد.»
-Dny.͜.
۷
یک نفر هم که ادعا می‌کرد سالیان سال دوست نزدیک پدرم بوده، معتقد بود که از همان جوانی یک تخته کم داشته و دوست داشتم همانجا بگویم احمق! تو که یک تخته کم نداری چه گلی به سر این زمین زده‌ای.
-Dny.͜.
۷
خیلی از ما محکومیم به فراموش شدن. فراموش شدن جاودانه.
-Dny.͜.
۶
آدم وقتی خوشحاله باید دوتا کراوات بزنه، دوتا پیرن بپوشه و حتی المقدور دو جفت کفش.
-Dny.͜.
۶
واقعیت اینه که ما یه زمانی هستیم، یه زمانی هم می‌رسه که دیگه نیستیم.
-Dny.͜.
۴
نمی‌گذارم طبیعت، سرنوشت، قضا و قدر و هیچ نیروی دیگری زندگی‌ام را جهت دهد. می‌خواهم جاهایی که خودم دوست دارم بروم، کتاب‌هایی که خودم دوست دارم بخانم، اصلا کلمه‌ها را هر جور که خودم دوست دارم بنویسم و اتاقم را پر کنم از چیزهایی که خودم می‌خواهم.