
کتاب راز تالار آینه
معرفی کتاب راز تالار آینه
کتاب راز تالار آینه، نوشته مجید شفیعی، داستانی است از کودکی و نوجوانیِ پسری علاقهمند به نقاشی در شهری پر از کوچههای تاریک و لاتها، با ترسها و رؤیای هنرش. انتشارات مهرک در سال ۱۴۰۳ این کتاب را منتشر کرده است. در این رمان نوجوان، خاطرات شخصی، تاریخ، نقاشی و زندگی روزمره در هم تنیده شده و شخصیتها میان کلاس ریاضی، کارگاه نقاشی، کارخانهی لامپسازی و کوچههای برفی در رفتوآمدند. رابطهی شاگرد و معلم، مادر و پسر و هنرمند و قدرت سیاسی در دل ماجراها شکل میگیرد و تالار آینه به نمادی تکرارشونده در ذهن راوی تبدیل میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب راز تالار آینه اثر مجید شفیعی
کتاب راز تالار آینه داستان مجید، پسربچهای کچل و نقاشیدوست، است که در محلهای فقیر، میان مدرسه و خانه و کارخانهی لامپسازی، بزرگ میشود. مجید شفیعی در این کتاب، زندگی این نوجوان را در پیوند با نقاشی، تاریخ و ترسهایش روایت کرده است؛ جایی که یک خطکش روی سر، یک نقاشی تالار آینه و یک کتاب از آثار کمالالملک میتواند سرنوشت را عوض کند. کتاب راز تالار آینه در ۱۱ فصل، همزمان چند خط داستانی را جلو میبرد: رابطهی مجید با معلم ریاضی سختگیر، دوستی عجیب مادر کارگر و این معلم، آشنایی با آقای دلزنده و دارالفنون و حضور شبحوار محمد کمالالملک در خیال راوی. در پسزمینه نیز سایهی شاه، ساواک، نامهنوشتن به شهبانو، گمشدن پدر و فشارهای سیاسی و اقتصادی، به چشم میخورد.
در کتاب راز تالار آینه، هر فصل بر موقعیتی تازه تمرکز دارد؛ از کلاس ریاضی و ضربهی خطکش و خون روی نقاشی تا مهمانی در خانهی مجلل پر از تابلوفرش و تصویر شاهان خانممعلم، از کوچههای برفی و درگیری با لاتها تا ورود به کارگاه هنری دارالفنون. گفتوگوهای طولانی، توصیفهای پرجزئیات از خانهها، کوچهها و تابلوها و نیز مونولوگهای درونی مجید فضای داستان را میسازد و تالار آینه بهعنوان نماد قدرت، ترس، خاطره و هنر، بارها به داستان برمیگردد.
خلاصه داستان راز تالار آینه
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
راز تالار آینه داستان نوجوانی است که میان فشار درسخواندن برای فقیرنشدن و کشش سرسختانه به نقاشیکشیدن گیر افتاده است. مجید در کلاس ریاضی، مخفیانه تالار آینه را میکشد و با ضربهی خطکش و خون روی کاغذ، اولین پیوند جدیاش با این تالار شکل میگیرد. او در کوچههای تاریک و زیر نگاه لاتها و در خانهی کوچکشان با مادری کارگر و خسته، مدام به نقاشی و کتاب کمالالملک پناه میبرد. کمکم روح محمد کمالالملک در خیال مجید ظاهر میشود و از سرنوشت خانه و تابلوهایش میپرسد.
در سوی دیگر، آشنایی با آقای دلزنده و دارالفنون راهی تازه پیش پای او میگذارد تا بفهمد چگونه میتوان با خط و رنگ، هم ترسهای کوچه را کمرنگ کرد و هم شاهان و سرداران را از قابهای باشکوهشان پایین کشید، بیآنکه از درس و سرنوشت غافل شود.
چرا باید کتاب راز تالار آینه را بخوانیم؟
این کتاب تصویری نزدیک و ملموس از رشد یک نوجوان در میان فقر، ترس، مدرسه و رؤیای هنر ارائه میکند. خواندن این کتاب فرصتی است برای دیدن شهر، معلم، مادر، شاه، لات و هنرمند از زاویهی نگاه یک پسر نقاشیدوست که میخواهد با مدادش هم خودش را نجات دهد و هم جهان اطرافش را دوباره ترسیم کند.
خواندن کتاب راز تالار آینه را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به نوجوانانی پیشنهاد میشود که به نقاشی، هنر و داستانهای مدرسهای علاقهمندند، به کسانی که دغدغهی رابطهی معلم و شاگرد و مادر و فرزند را دارند و نیز به خوانندگانی که دوست دارند فضای شهری، کوچهها و تاریخ معاصر را از نگاه یک نوجوان تجربه کنند.
درباره مجید شفیعی
مجید شفیعی نویسندهی حوزهی کودک و نوجوان است که با آثاری چون کابوس ماهان و باغ جادویی شناخته میشود. او در نوشتههایش با بهرهگیری از فضاهای خیالانگیز، ماجراجویانه و گاه رازآلود، تلاش میکند مخاطب نوجوان را با مفاهیمی مانند ترس، رشد فردی و کشف هویت روبهرو کند. داستانهای او معمولاً ترکیبی از واقعیت و تخیلاند و با زبانی ساده و جذاب، به تجربههای درونی و دغدغههای نسل نوجوان میپردازند. شفیعی از جمله نویسندگانی است که در آثارش به پرورش تخیل و تقویت نگاه خلاق در میان مخاطبان جوان توجه ویژهای داشته است.
بخشی از کتاب راز تالار آینه
«اولین بار، تو را در قیصریهٔ راستهٔ فرشفروشها دیدم. از نیمرخْ نقش شده بودی روی یک قالی لاکی داخل یک دایرهٔ طلایی. سبیلِ سفیدت در نورِ ضعیفِ حجرهٔ فرشفروشی میدرخشید؛ یک سبیل سفید و مخملی مثل پودهای فرش پرپشت و ریزبافت. اولین بار تو را میان کتابی از نقاشیهایت دیدم. یک کتاب قهوهایرنگِ بزرگ با نقش تالار آینه بر آن و چلچراغهایی که هرکدام تصویر شاه بر آن نقش بسته بود. نمیدانم، یادم نیست کتاب را از مدیر مدرسه، آقای اکبرشاهی، جایزه گرفته بودم به خاطر انشایی که سرِ صف خوانده بودم یا به خاطر تئاتری که در مدرسه اجرا کرده بودیم و در سطح مدارس استان، برگزیده شده بود. هرچه بود، جایزهٔ نفیس و عزیزی بود برای منِ مجیدِ کلهطلا که عاشق نقاشیکشیدن بود؛ نقاشیهایی با خطوط درهمبرهم و کجومعوج که بهسختی تصویری در آن وسطها دیده میشد.»
حجم
۱۰۹٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۵۲ صفحه
حجم
۱۰۹٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۵۲ صفحه