
کتاب صدای تاریکی
معرفی کتاب صدای تاریکی
کتاب صدای تاریکی نوشته نیلوفر مالک، ویراسته امیرمحمد رضایی و داستان زندگی دختری نوجوان به نام ساوینا است که با نابینایی، دلتنگی برای مادر ازدسترفته و تغییرهای ناگهانی زندگیاش روبهرو میشود. این کتاب که نشر مهرک آن را برای نوجوانان منتشر کرده، فضای خانهای قدیمی، روابط پیچیدهی خانوادگی و سایهی رازهای پنهان را در کنار هم قرار داده است. داستان حاضر هم به تنهایی و ترسهای ساوینا میپردازد و هم به مناسبات قدرت و پول در خانوادهای مرفه. این کتاب در عین تمرکز بر احساسات و روابط، تعلیق و حس ناامنی را هم وارد داستان کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب صدای تاریکی اثر نیلوفر مالک
کتاب صدای تاریکی داستانی برای نوجوانان است دربارهی مواجههی یک دختر نوجوان و نابینا با غم، ترس و تغییر. نیلوفر مالک در این داستان، زندگی ساوینا را در خانهای ویلایی و پرخاطره دنبال کرده است؛ خانهای که یادگار مادرش (مهدیس) است و حالا قرار است فروخته شود. در همان حال که سالگرد مرگ مادر برگزار میشود، پای زنی تازه به نام سپیده به زندگی پدر باز میشود و تعادل عاطفی ساوینا را به هم میریزد.
داستان صدای تاریکی از دل موقعیتهای روزمره شروع میشود؛ بازی با خاله در کافه، بستنیخوردن، رفتوآمدهای فامیلی، بحثهای مالی دربارهی سهام شرکت و فروش خانه. لایهای از تعلیق و ناامنی بهتدریج به داستان اضافه میشود؛ از گمشدن گوشوارههای برلیان مادر و حضور مشتریهای کنجکاو در خانه تا صداهای مشکوک، بستهشدن ناگهانی درها و احساس حضور کسی در اتاق ساوینا.
صدای تاریکی در چند بخش پیدرپی، گذشته و حال را کنار هم قرار داده است. نیلوفر مالک در این داستان روابط خانوادگی، اختلافهای طبقاتی و نسلی و زخمهای قدیم بین دو خانواده را همزمان با رشد درونی ساوینا و حساسیت او به نشانههای اطرافش دنبال کرده است. این کتاب با حمایت مالی شرکت انتشارات سوره مهر به چاپ رسید.
خلاصه داستان صدای تاریکی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
ساوینا و خالهاش (ملیکا) در کافه بازی سادهای با فنجان و قند راه انداختهاند و از سالگرد مرگ مادر حرف میزنند. کمی بعد موضوع فروش خانهی ویلایی و آمدن مشتریها، اولین ترک را در احساس امنیت ساوینا ایجاد میکند. خانهای که برای او با کفپوشهای متفاوت، گرمای زمستانی و خاطرهی صدای مادر معنا دارد، حالا قرار است به آپارتمانی کوچک کنار عمه تبدیل شود. همزمان در مراسم سالگرد، زنی به نام سپیده وارد داستان میشود؛ سهامدار تازهی شرکت پدر و مهمان ویژهای که نگاهها را عوض میکند.
ساوینا از خلال حرفهای نیمهکارهی پدر، کنایههای خالهماهرخ و رفتارهای سپیده حدس میزند که او فقط یک همکار نیست. گمشدن گوشوارههای برلیان مادر، صداهای مشکوک در خانه، حضور احتمالی کسی در اتاقها و تماسهای بیجواب، فضای داستان را بهسمت نوعی معمای خانوادگی و حس تهدید پنهان میبرد؛ درحالیکه ساوینا میان وفاداری به خاطرهی مادر و ترس از آیندهای نامعلوم سرگردان است.
چرا باید کتاب صدای تاریکی را بخوانیم؟
داستان صدای تاریکی تصویری از زندگی یک نوجوان نابینا در دل خانوادهای پرتنش ارائه میدهد؛ بدون ترحم و اغراق. این کتاب هم به جزئیات حسی و شنیداری دنیای ساوینا نزدیک میشود و هم نشان میدهد چطور پول، ارث، ازدواج دوباره و رازهای کوچک میتوانند یک خانهی امن را به جایی ناآرام تبدیل کنند.
خواندن کتاب صدای تاریکی را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به نوجوانانی پیشنهاد میشود که به داستانهایی پر از کشمکش عاطفی، معماهای کوچک و فضای پرجزئیات علاقهمند هستند. همچنین این داستان برای خوانندگانی که دوست دارند تجربهی زیستهی یک نابینا و رابطهی او با ترس، خاطره و استقلال را از زاویهای نزدیک دنبال کنند، مناسب است.
بخشی از کتاب صدای تاریکی
«از حمام که بیرون آمد، یکراست رفت توی اتاقش و سر صبر لباس پوشید. صدای شُرشُر آب از شیر آشپزخانه میآمد. خوشحال بود که خاله هست و تنها نیست. چند دقیقهای با سشوار موهایش را خشک کرد. بعد همه را روی شانهٔ راستش شانه زد و بافت. صدایی از آشپزخانه نمیآمد. نرمنرمک به آنجا رفت. حس کرد کسی توی آشپزخانه نیست. از همانجا بلند صدایش زد:
«خاله! خاله! کجایی؟»
صدایی نیامد. یک دور سالن را طی کرد و به طرف اتاق بابا رفت. سر درنمیآورد. نمیدانست او کجا رفته. دوباره صدا زد:
«خاله!»
این بار صدایش کمی ارتعاش داشت. جوابی نشنید. تن ساوینا مورمور شد و لرزید. آب دهانش را قورت داد و فریاد کشید:
«خاله!»»
حجم
۱۱۵٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۹۶ صفحه
حجم
۱۱۵٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۹۶ صفحه